پیام آذری - وطن امروز /متن پیش رو در وطن امروز منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست حسین کیامنش| بامداد دیروز خلیج فارس بار دیگر شاهد دور تازهای از تنشآفرینی دولت تروریست آمریکا بود؛ اقدامی که مشخصاً تازهترین مورد از نقض آتشبس از سوی واشنگتن ارزیابی میشود. در این حملات، ارتش آمریکا مناطقی از استان هرمزگان را هدف قرار داد و تلاش کرد با انجام مجموعهای از حملات، فشار جدیدی را علیه تهران ایجاد کند. بر اساس اطلاعات منتشرشده، در جریان این حملات، مناطقی در جزیره قشم، شهرستان جاسک، سیریک و برخی دیگر از نقاط استان هرمزگان هدف قرار گرفت. گزارشها حاکی از آن است بخشی از زیرساختهای غیرنظامی منطقه نیز در این حملات آسیب دید. از جمله اهداف مورد اصابت میتوان به یک دکل مخابراتی و ۲ مخزن آب در منطقه سیریک اشاره کرد؛ مخازنی که در قالب یکی از پروژههای مهم آبرسانی منطقه، وظیفه تامین آب شرب شهر کوهستک و دهها روستای اطراف را بر عهده داشتند. به این ترتیب، حملات اخیر آمریکا صرفاً به برخی اهداف نظامی محدود نماند و زیرساختهایی که مستقیماً با زندگی روزمره مردم در ارتباط بودند نیز از آسیبهای ناشی از این تجاوز در امان نماندند. بهانه واشنگتن برای آغاز دور جدید حملات چه بود؟ پاسخ را باید در حادثهای جستوجو کرد که ۲ روز پیش از آن در دریای عمان رخ داد. رئیس جمهور آمریکا روز سهشنبه مدعی شد بالگرد آپاچی ارتش آن کشور که روز دوشنبه در دریای عمان سقوط کرده بود، توسط نیروهای ایرانی هدف قرار گرفته است. ترامپ بدون ارائه شواهد مشخص، ایران را مسؤول سقوط این بالگرد دانست و همین ادعا را مبنای حملات بامداد چهارشنبه قرار داد. این در حالی است که تا زمان نگارش این گزارش، هیچیک از نهادهای رسمی نظامی ایران نه ادعای ترامپ را تأیید کردهاند و نه آن را رد. به عبارت دقیقتر، هنوز هیچ موضع رسمیای درباره علت سقوط این بالگرد از سوی ایران اعلام نشده است. با این حال، واشنگتن پیش از روشن شدن ابعاد ماجرا و بدون ارائه مستندات قابل اتکا، اقدام به حمله علیه مناطقی از خاک ایران کرد؛ اقدامی که از منظر بسیاری از تحلیلگران بیش از آنکه واکنشی به یک حادثه مشخص باشد، در امتداد سیاست فشار مستمر آمریکا علیه ایران قابل ارزیابی است. در مقابل، پاسخ ایران هم طول نکشید. تنها دقایقی پس از حملات آمریکا، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در چارچوب راهبرد اعلامی خود مبنی بر پاسخ فوری به هرگونه تجاوز، عملیات متقابلی را علیه اهداف آمریکایی در منطقه آغاز کرد. قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا(ص) در اطلاعیهای اعلام کرد برخی پایگاههای آمریکا در منطقه هدف حملات مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفتهاند و در صورت تکرار تعرض، پاسخهای گستردهتر و شدیدتری در دستور کار قرار خواهد گرفت. بازار بر اساس اطلاعات منتشرشده، پایگاههای آمریکا در بحرین، کویت و اردن از جمله اهداف اصلی عملیات متقابل ایران بودند. در نخستین مرحله، نیروی دریایی سپاه حملهای پهپادی را علیه ناوگان پنجم آمریکا در بحرین انجام داد. این ناوگان یکی از مهمترین مراکز فرماندهی دریایی آن کشور در منطقه محسوب میشود و نقش مهمی را در مدیریت عملیات دریایی آمریکا در خلیج فارس، دریای عمان و بخشهایی از اقیانوس هند ایفا میکند. همزمان نیروی هوافضای سپاه و ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز مجموعهای از حملات موشکی و پهپادی را علیه دیگر مواضع آمریکا در منطقه ترتیب دادند. طبق اطلاعیههای منتشرشده، مجموعاً ۲۱ هدف در پایگاههای هوایی و دریایی آمریکا مورد اصابت قرار گرفتند. همچنین یک فروند پهپاد MQ-9 نیز در آسمان شهرستان جم استان بوشهر ساقط شد. اما مهمترین بخش عملیات ایران بدون تردید حمله به پایگاه الازرق اردن بود. این پایگاه یکی از مراکز اصلی فعالیت نظامی آمریکا در منطقه به شمار میرود و نقش مهمی در پشتیبانی اطلاعاتی-عملیاتی نظامیان تروریست آمریکایی دارد. بر اساس اعلام سپاه پاسداران، در جریان این حمله چند هدف مهم از جمله آشیانههای جنگندههای «اف ۳۵» و مرکز فرماندهی و کنترل نیروهای آمریکایی مورد اصابت قرار گرفت. اگرچه جزئیاتی درباره میزان خسارات واردشده منتشر نشده اما انتخاب چنین اهدافی نشان میدهد تهران تلاش کرده مراکزی را هدف قرار دهد که مستقیماً در فرآیند فرماندهی، کنترل و اجرای عملیات نظامی آمریکا نقش دارند. نکته قابل توجه در این تبادل آتش آن است که به نظر میرسد نوعی معادله «چشم در برابر چشم» بر آن حاکم بوده است. در شرایطی که فرماندهی مرکزی ارتش تروریست آمریکا در غرب آسیا مدعی شد ۲۰ هدف را در داخل ایران مورد حمله قرار داده، سپاه پاسداران اعلام کرد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ۲۱ هدف را در پایگاههای آمریکا در منطقه مورد اصابت قرار داده است. صرف نظر از میزان خسارات واردشده به طرفین، آنچه اهمیت دارد اقدام ایران برای حفظ موازنه در میدان و جلوگیری از شکلگیری این تصور است که هرگونه اقدام نظامی آمریکا میتواند بدون هزینه باقی بماند. این رویکرد در هفتههای گذشته نیز بارها مشاهده شده است. تهران تلاش کرده در برابر هرگونه اقدام نظامی دشمن، پاسخی متناسب یا حتی فراتر از آن ارائه کند. به همین دلیل، در تبادل آتش بامداد چهارشنبه نیز نوعی تقارن عملیاتی قابل مشاهده بود. چرا آمریکا همچنان در حوالی هرمز به دنبال تنشآفرینی است؟ برای درک ریشههای این درگیری باید نگاه را از تبادل آتش بامداد چهارشنبه فراتر برد و آن را در چارچوب تحولات بزرگتر منطقه مورد بررسی قرار داد. پرسش مهم این است: چرا هر چند وقت یک بار شاهد تلاشهای مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا برای ایجاد تنش در حوالی تنگه هرمز هستیم؟ پاسخ این پرسش را باید در اهمیت راهبردی این آبراه حیاتی جستوجو کرد. از زمان آغاز جنگ علیه ایران که اکنون بیش از یکصد روز از آن میگذرد، تنگه هرمز به یکی از مهمترین کانونهای رقابت راهبردی تهران و واشنگتن تبدیل شده است. در این مدت، ایران توانسته کنترل عملیاتی و میدانی مطلق بر این گذرگاه راهبردی اعمال کند؛ گذرگاهی که بخش مهمی از انرژی جهان از آن عبور میکند. ایران طی ماههای اخیر عملاً شرایطی ایجاد کرده که عبور نفتکشها و کشتیهای تجاری وابسته به کشورهای متخاصم یا متحدان آنها، بدون جلب رضایت ایران ممکن نباشد. همین مساله موجب شده تنگه هرمز به یکی از مهمترین اهرمهای فشار ایران در رویارویی با آمریکا تبدیل شود. در سوی دیگر میدان اما آمریکا با واقعیتی متفاوت روبهرو است. واشنگتن در آغاز جنگ مجموعهای از اهداف راهبردی را مطرح کرده بود؛ اهدافی که از نابودی توان موشکی ایران گرفته تا محدود کردن قدرت مانور تهران در خلیج فارس را شامل میشد. با این حال، پس از گذشت بیش از 100 روز، آمریکا نتوانسته به این اهداف دست یابد. نهتنها ساختارهای اصلی قدرت نظامی ایران همچنان فعالند، بلکه تهران موفق شده ابتکار عمل را در برخی حوزههای کلیدی حفظ کند. یکی از مهمترین این حوزهها نیز تنگه هرمز است. در چنین شرایطی، طبیعی است واشنگتن تلاش کند این ابتکار عمل را از دست تهران خارج کند. به همین دلیل طی ماههای گذشته اقدامات متعددی در دستور کار آمریکا قرار گرفته است؛ از افزایش حضور در دریای عمان و محاصره دریایی ایران گرفته تا تلاش برای تغییر وضعیت میدانی در آبراههای جنوب کشورمان. با این حال، هیچیک از این اقدامات نتوانسته تغییری در موازنه موجود ایجاد کند. به همین دلیل تحلیلگران معتقدند هدف آمریکا در شرایط کنونی بیش از آنکه تغییر واقعی وضعیت میدانی باشد، تغییر تصویر و ادراک حاکم بر میدان است. به بیان دیگر، واشنگتن تلاش میکند به هر شکل ممکن این پیام را به دنیا مخابره کند که همچنان قادر به اعمال اراده خود در تنگه هرمز است. در همین چارچوب، برخی ناظران معتقدند آمریکا ممکن است به دنبال آن باشد با عبور دادن چند کشتی تجاری یا نفتکش از مسیرهای مورد نظر خود، حتی به صورت محدود و موقت، این تصویر را ایجاد کند که توانسته وضعیت تنگه هرمز را به نفع خود تغییر دهد و مسیرهای دریایی را باز نگاه دارد. از این منظر، حتی یک موفقیت محدود تبلیغاتی نیز میتواند برای واشنگتن اهمیت داشته باشد، زیرا در شرایطی که دستاوردهای راهبردی ملموسی در میدان مشاهده نمیشود، مدیریت ادراک و روایتسازی اهمیت بیشتری مییابد. بر همین اساس، حملات اخیر آمریکا به مناطقی در جنوب ایران را نیز باید در همین چارچوب ارزیابی کرد. هدف قرار دادن برخی سایتهای راداری و مراکز نظارتی در جنوب کشور، بیش از آنکه یک عملیات صرفاً واکنشی به سقوط بالگرد آپاچی باشد، تلاشی برای کاهش موقت توان نظارتی ایران در محدوده خلیج فارس و تنگه هرمز محسوب میشود. از نگاه تحلیلگران، واشنگتن امیدوار است با وارد کردن فشار بر شبکههای رصد و پایش ایران، فضای عملیاتی مناسبتری برای تحرکات دریایی خود ایجاد کند. با این حال، پاسخ سریع نیروهای مسلح ایران به حملات بامداد چهارشنبه نشان داد معادله بازدارندگی همچنان یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده در این رویارویی است. حمله متقابل به پایگاههای آمریکا در بحرین، کویت و اردن پیامی روشن در برداشت: هرگونه تلاش برای تغییر موازنه موجود در خلیج فارس و تنگه هرمز، بهشدت پاسخ داده خواهد شد. از این منظر، تبادل آتش بامداد دیروز را نمیتوان صرفاً یک درگیری محدود نظامی تلقی کرد. این اتفاق در واقع بخشی از تقابل بزرگتر و پیچیدهتری است که در قلب آن، مساله کنترل، نفوذ و ابتکار عمل در یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان قرار دارد و تاکنون، این حرف ایران بوده که به کرسی نشسته است.
وطن امروز /متن پیش رو در وطن امروز منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
حسین کیامنش| بامداد دیروز خلیج فارس بار دیگر شاهد دور تازهای از تنشآفرینی دولت تروریست آمریکا بود؛ اقدامی که مشخصاً تازهترین مورد از نقض آتشبس از سوی واشنگتن ارزیابی میشود. در این حملات، ارتش آمریکا مناطقی از استان هرمزگان را هدف قرار داد و تلاش کرد با انجام مجموعهای از حملات، فشار جدیدی را علیه تهران ایجاد کند.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، در جریان این حملات، مناطقی در جزیره قشم، شهرستان جاسک، سیریک و برخی دیگر از نقاط استان هرمزگان هدف قرار گرفت. گزارشها حاکی از آن است بخشی از زیرساختهای غیرنظامی منطقه نیز در این حملات آسیب دید. از جمله اهداف مورد اصابت میتوان به یک دکل مخابراتی و ۲ مخزن آب در منطقه سیریک اشاره کرد؛ مخازنی که در قالب یکی از پروژههای مهم آبرسانی منطقه، وظیفه تامین آب شرب شهر کوهستک و دهها روستای اطراف را بر عهده داشتند. به این ترتیب، حملات اخیر آمریکا صرفاً به برخی اهداف نظامی محدود نماند و زیرساختهایی که مستقیماً با زندگی روزمره مردم در ارتباط بودند نیز از آسیبهای ناشی از این تجاوز در امان نماندند.
بهانه واشنگتن برای آغاز دور جدید حملات چه بود؟
پاسخ را باید در حادثهای جستوجو کرد که ۲ روز پیش از آن در دریای عمان رخ داد. رئیس جمهور آمریکا روز سهشنبه مدعی شد بالگرد آپاچی ارتش آن کشور که روز دوشنبه در دریای عمان سقوط کرده بود، توسط نیروهای ایرانی هدف قرار گرفته است. ترامپ بدون ارائه شواهد مشخص، ایران را مسؤول سقوط این بالگرد دانست و همین ادعا را مبنای حملات بامداد چهارشنبه قرار داد.
این در حالی است که تا زمان نگارش این گزارش، هیچیک از نهادهای رسمی نظامی ایران نه ادعای ترامپ را تأیید کردهاند و نه آن را رد. به عبارت دقیقتر، هنوز هیچ موضع رسمیای درباره علت سقوط این بالگرد از سوی ایران اعلام نشده است. با این حال، واشنگتن پیش از روشن شدن ابعاد ماجرا و بدون ارائه مستندات قابل اتکا، اقدام به حمله علیه مناطقی از خاک ایران کرد؛ اقدامی که از منظر بسیاری از تحلیلگران بیش از آنکه واکنشی به یک حادثه مشخص باشد، در امتداد سیاست فشار مستمر آمریکا علیه ایران قابل ارزیابی است.
در مقابل، پاسخ ایران هم طول نکشید. تنها دقایقی پس از حملات آمریکا، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در چارچوب راهبرد اعلامی خود مبنی بر پاسخ فوری به هرگونه تجاوز، عملیات متقابلی را علیه اهداف آمریکایی در منطقه آغاز کرد. قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا(ص) در اطلاعیهای اعلام کرد برخی پایگاههای آمریکا در منطقه هدف حملات مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفتهاند و در صورت تکرار تعرض، پاسخهای گستردهتر و شدیدتری در دستور کار قرار خواهد گرفت.
بازار ![]()
بر اساس اطلاعات منتشرشده، پایگاههای آمریکا در بحرین، کویت و اردن از جمله اهداف اصلی عملیات متقابل ایران بودند. در نخستین مرحله، نیروی دریایی سپاه حملهای پهپادی را علیه ناوگان پنجم آمریکا در بحرین انجام داد. این ناوگان یکی از مهمترین مراکز فرماندهی دریایی آن کشور در منطقه محسوب میشود و نقش مهمی را در مدیریت عملیات دریایی آمریکا در خلیج فارس، دریای عمان و بخشهایی از اقیانوس هند ایفا میکند.
همزمان نیروی هوافضای سپاه و ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز مجموعهای از حملات موشکی و پهپادی را علیه دیگر مواضع آمریکا در منطقه ترتیب دادند. طبق اطلاعیههای منتشرشده، مجموعاً ۲۱ هدف در پایگاههای هوایی و دریایی آمریکا مورد اصابت قرار گرفتند. همچنین یک فروند پهپاد MQ-9 نیز در آسمان شهرستان جم استان بوشهر ساقط شد.
اما مهمترین بخش عملیات ایران بدون تردید حمله به پایگاه الازرق اردن بود. این پایگاه یکی از مراکز اصلی فعالیت نظامی آمریکا در منطقه به شمار میرود و نقش مهمی در پشتیبانی اطلاعاتی-عملیاتی نظامیان تروریست آمریکایی دارد. بر اساس اعلام سپاه پاسداران، در جریان این حمله چند هدف مهم از جمله آشیانههای جنگندههای «اف ۳۵» و مرکز فرماندهی و کنترل نیروهای آمریکایی مورد اصابت قرار گرفت. اگرچه جزئیاتی درباره میزان خسارات واردشده منتشر نشده اما انتخاب چنین اهدافی نشان میدهد تهران تلاش کرده مراکزی را هدف قرار دهد که مستقیماً در فرآیند فرماندهی، کنترل و اجرای عملیات نظامی آمریکا نقش دارند.
نکته قابل توجه در این تبادل آتش آن است که به نظر میرسد نوعی معادله «چشم در برابر چشم» بر آن حاکم بوده است. در شرایطی که فرماندهی مرکزی ارتش تروریست آمریکا در غرب آسیا مدعی شد ۲۰ هدف را در داخل ایران مورد حمله قرار داده، سپاه پاسداران اعلام کرد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ۲۱ هدف را در پایگاههای آمریکا در منطقه مورد اصابت قرار داده است. صرف نظر از میزان خسارات واردشده به طرفین، آنچه اهمیت دارد اقدام ایران برای حفظ موازنه در میدان و جلوگیری از شکلگیری این تصور است که هرگونه اقدام نظامی آمریکا میتواند بدون هزینه باقی بماند.
این رویکرد در هفتههای گذشته نیز بارها مشاهده شده است. تهران تلاش کرده در برابر هرگونه اقدام نظامی دشمن، پاسخی متناسب یا حتی فراتر از آن ارائه کند. به همین دلیل، در تبادل آتش بامداد چهارشنبه نیز نوعی تقارن عملیاتی قابل مشاهده بود.
چرا آمریکا همچنان در حوالی هرمز به دنبال تنشآفرینی است؟
برای درک ریشههای این درگیری باید نگاه را از تبادل آتش بامداد چهارشنبه فراتر برد و آن را در چارچوب تحولات بزرگتر منطقه مورد بررسی قرار داد. پرسش مهم این است: چرا هر چند وقت یک بار شاهد تلاشهای مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا برای ایجاد تنش در حوالی تنگه هرمز هستیم؟
پاسخ این پرسش را باید در اهمیت راهبردی این آبراه حیاتی جستوجو کرد. از زمان آغاز جنگ علیه ایران که اکنون بیش از یکصد روز از آن میگذرد، تنگه هرمز به یکی از مهمترین کانونهای رقابت راهبردی تهران و واشنگتن تبدیل شده است. در این مدت، ایران توانسته کنترل عملیاتی و میدانی مطلق بر این گذرگاه راهبردی اعمال کند؛ گذرگاهی که بخش مهمی از انرژی جهان از آن عبور میکند.
ایران طی ماههای اخیر عملاً شرایطی ایجاد کرده که عبور نفتکشها و کشتیهای تجاری وابسته به کشورهای متخاصم یا متحدان آنها، بدون جلب رضایت ایران ممکن نباشد. همین مساله موجب شده تنگه هرمز به یکی از مهمترین اهرمهای فشار ایران در رویارویی با آمریکا تبدیل شود.
در سوی دیگر میدان اما آمریکا با واقعیتی متفاوت روبهرو است. واشنگتن در آغاز جنگ مجموعهای از اهداف راهبردی را مطرح کرده بود؛ اهدافی که از نابودی توان موشکی ایران گرفته تا محدود کردن قدرت مانور تهران در خلیج فارس را شامل میشد. با این حال، پس از گذشت بیش از 100 روز، آمریکا نتوانسته به این اهداف دست یابد.
نهتنها ساختارهای اصلی قدرت نظامی ایران همچنان فعالند، بلکه تهران موفق شده ابتکار عمل را در برخی حوزههای کلیدی حفظ کند. یکی از مهمترین این حوزهها نیز تنگه هرمز است.
در چنین شرایطی، طبیعی است واشنگتن تلاش کند این ابتکار عمل را از دست تهران خارج کند. به همین دلیل طی ماههای گذشته اقدامات متعددی در دستور کار آمریکا قرار گرفته است؛ از افزایش حضور در دریای عمان و محاصره دریایی ایران گرفته تا تلاش برای تغییر وضعیت میدانی در آبراههای جنوب کشورمان. با این حال، هیچیک از این اقدامات نتوانسته تغییری در موازنه موجود ایجاد کند.
به همین دلیل تحلیلگران معتقدند هدف آمریکا در شرایط کنونی بیش از آنکه تغییر واقعی وضعیت میدانی باشد، تغییر تصویر و ادراک حاکم بر میدان است. به بیان دیگر، واشنگتن تلاش میکند به هر شکل ممکن این پیام را به دنیا مخابره کند که همچنان قادر به اعمال اراده خود در تنگه هرمز است.
در همین چارچوب، برخی ناظران معتقدند آمریکا ممکن است به دنبال آن باشد با عبور دادن چند کشتی تجاری یا نفتکش از مسیرهای مورد نظر خود، حتی به صورت محدود و موقت، این تصویر را ایجاد کند که توانسته وضعیت تنگه هرمز را به نفع خود تغییر دهد و مسیرهای دریایی را باز نگاه دارد. از این منظر، حتی یک موفقیت محدود تبلیغاتی نیز میتواند برای واشنگتن اهمیت داشته باشد، زیرا در شرایطی که دستاوردهای راهبردی ملموسی در میدان مشاهده نمیشود، مدیریت ادراک و روایتسازی اهمیت بیشتری مییابد.
بر همین اساس، حملات اخیر آمریکا به مناطقی در جنوب ایران را نیز باید در همین چارچوب ارزیابی کرد. هدف قرار دادن برخی سایتهای راداری و مراکز نظارتی در جنوب کشور، بیش از آنکه یک عملیات صرفاً واکنشی به سقوط بالگرد آپاچی باشد، تلاشی برای کاهش موقت توان نظارتی ایران در محدوده خلیج فارس و تنگه هرمز محسوب میشود. از نگاه تحلیلگران، واشنگتن امیدوار است با وارد کردن فشار بر شبکههای رصد و پایش ایران، فضای عملیاتی مناسبتری برای تحرکات دریایی خود ایجاد کند.
با این حال، پاسخ سریع نیروهای مسلح ایران به حملات بامداد چهارشنبه نشان داد معادله بازدارندگی همچنان یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده در این رویارویی است. حمله متقابل به پایگاههای آمریکا در بحرین، کویت و اردن پیامی روشن در برداشت: هرگونه تلاش برای تغییر موازنه موجود در خلیج فارس و تنگه هرمز، بهشدت پاسخ داده خواهد شد.
از این منظر، تبادل آتش بامداد دیروز را نمیتوان صرفاً یک درگیری محدود نظامی تلقی کرد. این اتفاق در واقع بخشی از تقابل بزرگتر و پیچیدهتری است که در قلب آن، مساله کنترل، نفوذ و ابتکار عمل در یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان قرار دارد و تاکنون، این حرف ایران بوده که به کرسی نشسته است.