دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵

اقتصادی

سالگرد درگذشت محمدعلی کشاورز؛ بازیگری که نقش را زندگی می‌کرد

پدرسالاری که ابهت را با سادگی کودکانه گره زد/ وقتی کیارستمی به کشاورز یاد داد «بازی نکند

پدرسالاری که ابهت را با سادگی کودکانه گره زد/ وقتی کیارستمی به کشاورز یاد داد «بازی نکند
پیام آذری - محمدعلی کشاورز تنها یک بازیگر نبود؛ او یکی از ستون‌های اصلی نسل طلایی هنر ایران بود که با نقش‌هایی چون «شعبان استخوانی»، ...
  بزرگنمايي:

پیام آذری - محمدعلی کشاورز تنها یک بازیگر نبود؛ او یکی از ستون‌های اصلی نسل طلایی هنر ایران بود که با نقش‌هایی چون «شعبان استخوانی»، «محمدابراهیم» و «اسدالله خان» در حافظه جمعی ایرانیان جاودانه شد. در سالروز درگذشت این هنرمند، نگاهی داریم به زندگی، کارنامه و میراث ماندگار او.

در تاریخ شفاهی هنر ایران، کمتر چهره‌ای را می‌توان یافت که مانند محمدعلی کشاورز ، ابهت خارق‌العاده را با زلالی و سادگی کودکانه گره زده باشد. او یکی از پنج تن سینمای ایران بود؛ پنج ضلعی مقدسی که اضلاع دیگرش را عزت‌الله انتظامی، جمشید مشایخی، داوود رشیدی و علی نصیریان تشکیل می‌دادند. کشاورز برای تماشاگر ایرانی فقط یک بازیگر نبود، او تجسم عینی اقتدار مقتدرانه، شعبده‌بازی واژه‌ها در نقش‌های تاریخی و البته مظهری از «پدرسالاری» شرقی بود.
با توجه به سالرزو درگذشت این بازیگر بزرگ، این گزارش تک‌نگاری، نقبی است به زندگی مردی که هنر را نه برای شهرت، بلکه برای کشف لایه‌های پنهان روح انسانی زیست. مردی که می‌گفت: «من برای هر نقشم ماه‌ها زندگی کردم، با کفش‌های آن‌ها راه رفتم و با دردهایشان گریستم.»

پیام آذری

محمدعلی کشاورز
فصل اول: از زاینده‌رود تا سنگلج (دوران کودکی و جوانی)
متولد محله دستگرد؛ اصفهان ۱۳۰۹
روز ۲۶ فروردین ۱۳۰۹، در محله دستگرد اصفهان، در خانواده‌ای از تبار خاندان «کشاورز» (که اصالتا گرجی تبار بودند و در زمان شاه عباس به اصفهان کوچانده شدند)، پسری به دنیا آمد که نامش را محمدعلی گذاشتند. اصفهانِ آن روزها، شهری سرشار از معماری، کاشی‌کاری، صدای چکش مسگرها و آوازهای برخاسته از زاینده‌رود بود. این فضا، نخستین معلم زیباشناسی محمدعلی کوچک شد.
او در دوران کودکی، شیفته تعزیه‌هایی بود که در ایام محرم در محلات اصفهان برگزار می‌شد. خودش سال‌ها بعد در مصاحبه‌ای نوستالژیک گفت:«اولین باری که جادوی نمایش را درک کردم، در تعزیه بود. من به شمر نگاه می‌کردم و می‌دیدم چطور مردم با بیانی خشن، اما هنرمندانه متأثر می‌شوند. آنجا فهمیدم نمایش چه قدرتی دارد.»
هجرت به تهران و وسوسه پزشکی
کشاورز دوران ابتدایی و دبیرستان را در اصفهان (مدرسه ادب) گذراند. او جوانی بلندقامت، با صدایی رسا و چهره‌ای مصمم بود. مانند بسیاری از جوانان تحصیل‌کرده آن دوران، خانواده‌اش تمایل داشتند او پزشک یا حقوق‌دان شود. او برای ادامه تحصیل به تهران آمد و ابتدا در کنکور پزشکی شرکت کرد، اما سرنوشت او جای دیگری رقم خورده بود.
علاقه شدید او به ادبیات و تئاتر، او را به سمت «هنرکده هنرپیشگی تهران» و سپس «دانشکده هنرهای دراماتیک» کشاند. کشاورز جزو نخستین فارغ‌التحصیلان رشته بازیگری و کارگردانی از این دانشکده بود. او تئاتر را به صورت علمی و آکادمیک آموخت؛ چیزی که در دهه ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ در ایران یک مزیت بزرگ محسوب می‌شد.
فصل دوم: خاک صحنه و تولد یک بازیگر حرفه‌ای
جادوی تئاتر و همکاری با بزرگان
کشاورز بازیگری حرفه‌ای را در سال ۱۳۳۹ با حضور در تله‌تئاترها آغاز کرد، اما ویترین اصلی تجلی هنر او، صحنه تئاتر سنگلج بود. او با کارگردانان بزرگی چون دکتر علی رفیعی ، جعفر والی و عباس جوانمرد همکاری کرد.
او در نمایش‌های درخشان آن دوران مانند «آنتیگون»، «بازی استریندبرگ»، «دست بالای دست» و «پست‌خانه» ایفای نقش کرد. تئاتر برای کشاورز یک دانشگاه همیشگی بود. او در این دوران آموخت که چگونه از تمام فیزیک خود، از حرکت انگشتان دست گرفته تا طنین صدای بم و خش‌دارش، برای خلق یک شخصیت استفاده کند.
ورود به سینما با «شب قوزی» (۱۳۴۳)
فرخ غفاری، کارگردان روشنفکر و موج نوی سینمای ایران، در سال ۱۳۴۳ کشاورز را برای بازی در فیلم «شب قوزی» انتخاب کرد. این فیلم که بر اساس یکی از داستان‌های هزار و یک شب ساخته شده بود، یکی از نخستین گام‌های جدی سینمای متفاوت ایران بود و حضور کشاورز در آن، سرآغاز ورود پادشاه صحنه به دنیای نگاتیو و پرده نقره‌ای شد.

پیام آذری


محمدعلی کشاورز
فصل سوم: شاهکارهای کارنامه و پروژه‌های ماندگار
کارنامه هنری محمدعلی کشاورز، آیینه تمام‌نمای بهترین آثار سینمایی و تلویزیونی ایران است. او با سه نسل از بزرگ‌ترین کارگردانان ایران کار کرد.
۱. سه‌گانه همکاری با علی حاتمی (سعدی سینمای ایران)
رابطه علی حاتمی و محمدعلی کشاورز، رابطه یک شاعر و مصنف با سازش بود. کشاورز زبان شعرگونه و قاجاری حاتمی را به بهترین شکل ممکن زنده می‌کرد.
کمال‌الملک (۱۳۶۲) - نقش اتابک اعظم:
کشاورز در این فیلم در نقش میرزا علی‌اصغرخان اتابک (امین‌السلطان) ظاهر شد. او با ابهت، مکر و سیاست‌مداری خفته در چشمانش، تصویر یکی از قدرتمندترین صدراعظم‌های قاجار را چنان بازآفرینی کرد که جملات معروف او در فیلم (مانند دیالوگ‌هایش با جمشید مشایخی در نقش کمال‌الملک) هنوز در حافظه سینمایی ایران زنده است.

پیام آذری


محمدعلی کشاورز در « کمال‌الملک»
هزاردستان (۱۳۵۸ - ۱۳۶۶) - نقش شعبان استخوانی:
بدون شک، یکی از تکان‌دهنده‌ترین نقش‌آفرینی‌های تاریخ بازیگری ایران، شخصیت «شعبان جعفری» معروف به شعبان استخوانی است. کشاورز برای این نقش فیزیک خود را تغییر داد، لحن صدایش را به یک لکنت لاتی و خشن تبدیل کرد و گریم سنگینی را تحمل کرد. او از یک بازیگر شیک و باپرستیژ تئاتر، به یک گنده‌لات بی‌رحم، کثیف و مزدور تبدیل شد که گوشت را با استخوان می‌جوید. این نقش، اوج تکنیک متد اکتینگ در ایران بود.

پیام آذری


محمدعلی کشاورز در « هزاردستان»
مادر (۱۳۶۸) - نقش محمدابراهیم:
محمدابراهیم، برادر بزرگ‌تر، خشن، بی‌رحم و گوشت‌تلخ خانواده بود که در صنف سلاخان فعالیت می‌کرد. دیالوگ‌های تند و پر از کنایه او با بازیگران دیگر (به‌ویژه با اکبر عبدی در نقش غلامرضا) شاهکارهای دیالوگ‌نویسی حاتمی بودند که با لحن بازاری و حق‌به‌جانب کشاورز، ابدی شدند. 

پیام آذری


محمدعلی کشاورز در «مادر»
۲. پدرسالار (۱۳۷۲ - ۱۳۷۳)؛ وقتی یک کشور با «اسدالله خان» گریست
اگر سینما کشاورز را به نخبگان شناساند، تلویزیون و سریال «پدرسالار» به کارگردانی اکبر خواجویی او را به محرم‌ترین فرد خانه‌های مردم ایران تبدیل کرد. شخصیت «اسدالله خان» ، نماد سنتی تام و تمام اقتدار پدر ایرانی در اواخر قرن چهاردهم شمسی بود؛ مردی مهربان اما مستبد که می‌خواست تمام فرزندانش زیر سایه و سقف او زندگی کنند.
این سریال به یک پدیده اجتماعی در سال ۱۳۷۳ تبدیل شد. خیابان‌ها در زمان پخش آن خلوت می‌شدند. کشاورز چنان این نقش را باورپذیر بازی کرد که مردم در کوچه و خیابان به او تذکر می‌دادند که چرا با عروسش (آذر با بازی کمند امیرسلیمانی) لجبازی می‌کند. کشاورز با این نقش، شمایل «پدر ایرانی» را در تاریخ رسانه ایران استانداردسازی کرد.

پیام آذری


محمدعلی کشاورز در «پدرسالار»
۳. همکاری با عباس کیارستمی: «زیر درختان زیتون» (۱۳۷۳)
یکی از جالب‌ترین فرازهای کاری کشاورز، بازی در نقش کارگردان (که در واقع نماینده خود کیارستمی در فیلم بود) در فیلم جهانی «زیر درختان زیتون» است. کشاورز که بازیگری کلاسیک، تئاتری و متکی به دیالوگ بود، حالا باید در سینمای مستندگونه، بی‌تکلف و رئالیستی کیارستمی بازی می‌کرد. این چالش بزرگ با موفقیت طی شد و بازی او در جشنواره فیلم کن مورد تحسین منتقدان بین‌المللی قرار گرفت. کشاورز بعدها گفت کیارستمی به او یاد داد که چطور «بازی نکند» تا بازی‌اش واقعی‌تر جلوه کند.

پیام آذری

محمدعلی کشاورز در «زیر درختان زیتون»
جدول مرور اجمالی پروژه‌های کلیدی محمدعلی کشاورز
نام اثرنوع اثرکارگرداننقشویژگی بارز نقش
شب قوزیفیلم سینماییفرخ غفاری-نخستین حضور سینمایی
صادق کردهفیلم سینماییناصر تقواییرئیس پاسگاهبازی رئال و مقتدرانه
دایی‌جان ناپلئونسریال تلویزیونیناصر تقواییدایی‌جان سرهنگکمدی موقعیت و اشرافی‌گری توخالی
هزاردستانسریال تلویزیونیعلی حاتمیشعبان استخوانیاوج دگرگونی فیزیکی و رفتاری
کمال‌الملکفیلم سینماییعلی حاتمیاتابک اعظمابهت و مکر سیاسی قاجار
مادرفیلم سینماییعلی حاتمیمحمدابراهیمخشونت بازاری در عین دلسوزی پنهان
دلشدگانفیلم سینماییعلی حاتمیفرجامیبزرگِ خاندان نوازندگان
روزی روزگاریسریال تلویزیونیامرالله احمدجوشَعبان (خان نایب)طنز تلخ و جذاب در فضای بیابانی
پدرسالارسریال تلویزیونیاکبر خواجوییاسدالله خانماندگارترین پدر تاریخ تلویزیون ایران
زیر درختان زیتونفیلم سینماییعباس کیارستمیکارگردانحضور در سینمای بین‌المللی و مینیمال
فصل چهارم: مصاحبه‌های تاریخی و دیدگاه‌های هنری
محمدعلی کشاورز در گفت‌وگوهای صحنه‌ای و مطبوعاتی‌اش همیشه رک، صریح، متواضع و فوق‌العاده دلسوز فرهنگ بود. بررسی مصاحبه‌های او در سه دهه آخر زندگی‌اش، اصول فکری او را روشن می‌کند:
او در گفت‌وگویی مفصل با مجله فیلم در دهه ۷۰، با انتقاد از وضعیت بازیگری نسل جدید گفت: «در زمان ما، ما ابتدا ادبیات می‌خواندیم. ما باید حافظ، سعدی، مولانا و شاهنامه را حفظ می‌بودیم تا بفهمیم کلمه یعنی چه. من برای بازی در نقش شعبان استخوانی، ماه‌ها رفتم در محله‌های جنوب شهر، با سلاخ‌ها نشستم، نگاه کردم چطور چاقو دست می‌گیرند، چطور نفس می‌کشند. امروز جوان می‌آید، بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای، فقط به خاطر چشم و ابرو یا پول پدرش جلو دوربین می‌رود. بازیگری، سوختن است. تو باید خودت را خاکستر کنی تا نقشی متولد شود.»
خاطره‌ای از پشت صحنه «مادر» و جادوی حاتمی
کشاورز در مصاحبه‌ای با ایسنا، با بغضی در گلو از علی حاتمی یاد کرد: «علی حاتمی سناریو نمی‌نوشت، او شعر می‌سرود. در فیلم مادر، صحنه‌ای بود که من باید با اکبر عبدی دعوا می‌کردم. اکبر چنان غرق در نقش بود که من واقعاً دلم می‌سوخت او را بزنم. حاتمی آمد گوشه گوشه صحنه را چید. حاتمی به من گفت: "محمدعلی، تو در این فیلم نماد ناملایمات روزگاری، اما ته دلت این مادر را می‌پرستی." من این حرف را فهمیدم و محمدابراهیم آنی شد که دیدید.»
گله از فراموش‌شدگی پیشکسوتان
در سال‌های پایانی زندگی، هنگامی که به دلیل شکستگی پا و کهولت سن خانه‌نشین شده بود، در مصاحبه‌ای تلخ گفت: «سینما بی‌رحم است. وقتی جوانی و سرپا، همه دورت می‌گردند. وقتی روی تخت می‌افتی، دیگر کسی سراغت را نمی‌گیرد. اما گله‌ای نیست، مردمِ من در کوچه و خیابان با محبت‌هایشان، پاداش مرا داده‌اند. سرمایه من، لبخند آن نانوایی است که هنوز مرا اسدالله خان صدا می‌زند.»
فصل پنجم: نکات جالب، ناگفته‌ها و ویژگی‌های اخلاقی
زندگی محمدعلی کشاورز پر از جزییات ظریف و شگفت‌انگیز است که کمتر کسی به آن‌ها توجه کرده است:
عشق به کتاب و مطالعه: خانه کشاورز تا روزهای پایانی عمرش پر از کتاب بود. او به شدت شیفته تاریخ ایران، رمان‌های کلاسیک جهان (به‌ویژه آثار داستایوفسکی و تولستوی) و شعر کهن فارسی بود. او معتقد بود بازیگری که کتاب نخواند، نقشش عمق نخواهد داشت.
انضباط آهنین تئاتری: او به «آنکادر» بودن و انضباط شدید تئاتری معروف بود. در تمام طول دهه‌ها فعالیت، هیچ‌گاه دیر سر صحنه حاضر نشد و همیشه دیالوگ‌هایش را پیش از ورود به استودیو کاملاً حفظ بود.
تنهایی غریب و زندگی شخصی: محمدعلی کشاورز در سال ۱۳۴۸ با بانو مونا طاهری ازدواج کرد که این ازدواج پس از چند سال به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج دختری به نام «نلی» است که در خارج از ایران (بلژیک) زندگی می‌کند و به کار نقاشی مشغول است. کشاورز سال‌ها در تنهایی زندگی کرد، اما این تنهایی را با کتاب و خاطرات یاران دیرینش پر می‌کرد.
نشان درجه یک فرهنگ و هنر: در سال ۱۳۸۴، به پاس یک عمر تلاش بی‌وقفه در اعتلای فرهنگ، هنر و سینمای ایران، نشان درجه یک فرهنگ و هنر به او اعطا شد.
فصل ششم: غروب پدرسالار در بهار فروردین
در سال‌های پایانی دهه ۱۳۹۰، وضعیت جسمانی استاد رو به وخامت گذاشت. مشکلات کلیوی و ناتوانی حرکتی ناشی از شکستگی پا، او را به تخت بیمارستان کشاند. با این حال، هرگاه خبرنگاری به عیادتش می‌رفت، با همان لبخند باابهت و صدای بمِ رسا، برای مردم ایران آرزوی سلامتی و صلح می‌کرد.
سرانجام در ۲۵ خرداد ۱۳۹۹ ، قلب تپنده پدرسالار سینمای ایران در سن ۹۰ سالگی در بیمارستان آتیه تهران از تپش ایستاد. مرگ او، برگ دیگری از کتاب زرین نسل طلایی بازیگری ایران را بست. پیکر او در میان اندوه فراوان جامعه هنری و مردم، در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
مؤخره: میراث محمدعلی کشاورز برای آیندگان
اگر بخواهیم در یک جمله میراث محمدعلی کشاورز را خلاصه کنیم، باید به «اصالت در بازآفرینی خلاقانه واقعیت» اشاره کنیم. کشاورز به ما یاد داد که بازیگری، تظاهر نیست؛ بلکه «بودن» است. او با اتابک اعظم به ما تاریخ را آموخت، با شعبان استخوانی زشتی‌های جهل و خشونت را نشان داد، با محمدابراهیم پیچیدگی‌های روان انسانی را عریان کرد و با اسدالله خان، به ما یادآوری کرد که خانواده، با تمام تندخویی‌ها و سنتی بودنش، پناهگاه نهایی انسان شرقی است.
صدای خشن اما مهربان او، قامت بلند و استوارش و چشمانی که از پشت شیشه‌های عینک با نفوذ عجیبی به مخاطب می‌نگریستند، بخشی تفکیک‌ناپذیر از هویت ملی و فرهنگی ایران است. پدرسالار سینما رفته است، اما هربار که چرخ نگاتیوهای قدیمی می‌چرخد، او دوباره بر روی پرده جان می‌گیرد، دست به جلیقه‌اش می‌برد، نگاهی عاقل‌اندرسفیه می‌اندازد و با همان لحن اصیل تئاتر سنگلج می‌گوید: «هنر، چیزی جز خدمت به مردم نیست.»


نظرات شما