پنجشنبه ۱۸ تير ۱۴۰۵

گفتگو

مشهدی‌ها امانت‌دار اشک یک ملت شدند

مشهدی‌ها امانت‌دار اشک یک ملت شدند
پیام آذری - تبریز-سفری که از تهران آغاز شد، در قم رنگ اذن گرفت، در نجف و کربلا به زیارت و وداع رسید و اکنون در مشهدالرضا(ع) است؛ تا این کاروان سوگ، پایان روایت خود را در آغوش امام رئوف پیدا کند.
  بزرگنمايي:

پیام آذری - خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها، زهرا ژرفی مهر: این سفر، از همان سپیده‌دمی که تهران بیدار شد و خیابان‌ها به دریایی از چشم و اشک بدل گشت، معلوم بود که قرار نیست یک مراسم بماند. تهران فقط نقطه‌ی شروع بود؛ تنها آستانه‌ای شد برای وداعی که می‌خواست از قاب خبر بیرون بزند و به حافظه‌ی جمعی راه پیدا کند. صدای جمعیت، مانند موج، از ایستگاه‌ها و مسیرها می‌گذشت و هر نگاه، گواهی می‌داد که این بدرقه، از جنس بدرقه‌های معمولی نیست؛ آغاز یک روایت است.

پیام آذری


پس از آن، قم آمد؛ شهری که همیشه در روایت‌های عبور، نقش اذن را بازی کرده است. توقف در قم، فقط یک ایستگاه در نقشه نبود؛ مکثی کوتاه بود در سایه‌ی نور، تا کاروان سوگ از حریم کریمه‌ی اهل‌بیت(س) عبور کند و با توشه‌ای از دعا، راهی مسیری شود که قرار بود معنا را به اوج برساند. قم، مثل یک پل آرام، پلی میان اندوه وطن و شکوه زیارت؛ تهران را به عتبات پیوند داد.

پیام آذری


و بعد، عراق...
از آن لحظه که پیکر قائد شهید امت وارد خاک عتبات شد، زبان روایت عوض شد. گویی هرچه در تهران و قم اندوه بود، در نجف و کربلا تبدیل به زیارت شد؛ زیارتی که این‌بار نه برای یک مسافر، که برای پیکری رقم خورد که خودش نشانه‌ی راه بود. نجف با هیبت علوی‌اش، پیکر را در آستان امیرالمؤمنین(ع) پذیرفت؛ جایی که تشییع، شبیه طواف و طواف، شبیه امضا شدن یک پیمان شد. در نجف، مرزها کوتاه آمدند؛ مردم و عشایر، با اشک و احترام، نشان دادند که در جغرافیای ولایت، فاصله معنا ندارد.
از نجف که گذشت، کربلا آغاز شد و کربلا همیشه آغاز است، حتی وقتی مقصد به نظر می‌رسد. در کربلا، پیش از آن‌که پیکر برسد، شهر خودش را برای میزبانی آماده کرده بود؛ بین‌الحرمین، زودتر از ساعت مراسم، پر شده بود؛ چنان که انگار زمین میان دو حرم تاب انتظار ندارد و وقتی تابوت وارد شد، آن جمله مثل برق از جان جمعیت گذشت و در هوا ماند؛ اولین میهمان اربعینت رسید کربلا ارباب...
این تعبیر، فقط یک شعار نبود؛ خلاصه‌ی یک احساس مشترک بود. گویی کربلا می‌گفت: این‌بار، مهمان ما پیش از همه آمده است؛ پیش از سیل زائرانی که در اربعین خواهند رسید. این‌جا، پیکر شهید قائد امت اسلامی، زائر شد؛ زائری که زیارتش با اشک نوشته و با صلوات بدرقه می‌شد. بین‌الحرمین در آن شب، نه فقط یک میدان، که بلوغ روایت شیعه بود؛ قلبی که هم می‌گریست و هم می‌بالید.

پیام آذری

از اوج حماسه‌ی عتبات تا فرود آرام طوس؛ وقتی مسیر، معنا می‌یابد
اکنون اما، قافله از زیارت بازمی‌گردد و این بازگشت، خودش یک فصل مستقل است؛ فصلی که نه تکرار گذشته، که فرود روایت است. کاروان سوگ، از عراق به سمت ایران آمده تا مسیر را کامل کند.
از تهران به قم، از قم به نجف و کربلا، و از آن‌جا به مشهد، راه بازگشت را پیمود تا به آستانه‌ی امام مهربانی‌ها برسد و در جوار او آرام بگیرد.
مشهد، مقصد آخر است؛ مقصدی که در آن، روایت به آرامش می‌رسد. وقتی نام مشهد می‌آید، لحن مردم عوض می‌شود؛ گویی اندوه، آرام‌تر اما عمیق‌تر می‌شود. این‌جا دیگر بدرقه نیست؛ استقبال یک خانه از مسافر خود است. در مسیر مشهد، زمزمه‌ها شکل نوحه می‌گیرد و نوحه‌ها شکل خبر؛ مردمی که با شنیدن رسیدن پیکر آقای شهید ایران به طوس، بی‌اختیار یک جمله را به هم می‌سپارند؛ این گل پرپر از کجا آمده؟ از سفر کرب‌وبلا آمده...
و بعد، مثل وعده‌ای که بالاخره وقت تحققش رسیده باشد؛ مشهدیا، آقا رسید...
مشهد، حرم پایان‌هاست؛ پایان غربت‌ها، پایان خستگی‌ها، پایان راه، این‌جاست که سفر، از مسیر به معنا تبدیل می‌شود. گویی پس از طواف نجف و کربلا، اکنون نوبت طواف دل‌هاست گرد گنبد طلایی؛ تا این پیکر شهید، نه فقط در خاک، که در حافظه‌ی شهر آرام بگیرد.

پیام آذری


گفت‌وگوی مردمی؛ نجواهای آذربایجان؛ روایت وفاداری در آستان سید حمزه (ع)
نتوانستم خودم را به مشهد برسانم؛ دلتنگی امانم نداد. پای دل را به سمت مزار مطهر سید حمزه کشاندم؛ ملجأ آرامش تبریز؛ در صحن حرم، به سمت شبستان بانوان رفتم.
در صحن و سرای امامزاده سید حمزه و در همسایگی مقبرهالشعرای تبریز، جایی که خاکش بوی حماسه و شعر می‌دهد، صدای نجوای زنان و دخترانی می‌آید که دل‌هایشان را روانه سفر آخر این قافله کرده‌اند. آن‌ها از تبریز، مسیر سرخ تهران، قم، کربلا و مشهد را با چشم دل تعقیب کرده‌اند.

پیام آذری


خدمت را مادران شهید خوب می‌شناسند
مادر یکی از شهدای تبریز که در گوشه‌ای از شبستان بر سجاده نشسته و تسبیحی در دست دارد، در گفت‌وگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: مادری که شهید داده، بوی خدمت را خوب می‌شناسد. وقتی شنیدم پیکر این شهدا در کربلا طواف داده شده، برایم انگار یکی از بچه‌های خودمان را می‌بردند؛ کسی که بی‌ادعا خدمت کرد و بی‌ادعا رفت. ما مادرها این جنس نگاه را می‌شناسیم؛ همان نگاهی که در چشم فرزندان شهیدمان دیده بودیم.
وی افزود: حالا که این پیکر به مشهد رسیده، دلم آرام‌تر شده است. انگار این مسافر خسته راه خدمت، به خانه امن امام رضا (ع) رسیده است. من برای مقامش دعا نکردم؛ برای صداقتش دعا کردم، برای رفاقتی که با مردم داشت و تا آخر هم نگه داشت.

پیام آذری

این بدرقه، نشان اثر خدمت خالصانه بود
یک دانشجوی جوان تبریزی نیز در گفت‌وگو با خبرنگار مهر با اشاره به ابعاد مردمی این تشییع گفت: این سفر، فراتر از یک تشییع معمولی بود. از تهران آغاز شد، اما وقتی به نجف و کربلا رسید، دیگر فقط یک مراسم نبود؛ یک پیوند عاطفی و معنوی میان مردم شکل گرفت. ما شاید در آن صحن‌ها حضور نداشتیم، اما دل‌هایمان همراه این مسیر بود.
وی ادامه داد: وقتی می‌بینیم جمعیت میلیونی با این حجم از اشک و اندوه، یک خادم را بدرقه می‌کنند، بهتر می‌فهمیم خدمت خالصانه چه اثری در دل مردم می‌گذارد. این بدرقه نشان داد که اگر کسی برای مردم زندگی کند، در قلب آنان ماندگار می‌شود.

پیام آذری


مردم آذربایجان حرمت وفاداری را خوب می‌دانند
بانوی سالخورده‌ای با شال مشکی آذری نیز در گفت‌وگو با خبرنگار مهر گفت: ما مردم آذربایجان با نام حضرت ابوالفضل (ع) بزرگ شده‌ایم و حرمت وفاداری را خوب می‌دانیم. وقتی شنیدم پیکر او را در بین‌الحرمین طواف داده‌اند، با خودم گفتم این، پاداش همان دویدن‌ها و خستگی‌هایی است که برای مردم کشید.
وی افزود: تبریز این روزها خودش هم داغدارشهدای جنگ رمضان است. برای همین خوب می‌فهمد فقدان مردانی را که برای آرامش مردم از جان و آبرو مایه می‌گذارند. این خاک، مردان بزرگ را فراموش نمی‌کند.

پیام آذری

مشهدی‌ها امانت‌دار اشک یک ملت شدند
یکی از خادمان افتخاری شبستان امامزاده سیدحمزه (ع) نیز در گفت‌وگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: زنان تبریز همیشه در روزهای سخت، پیش‌قدم اشک و دعا بوده‌اند. اینجا هم هر کس وارد شبستان می‌شود، پیش از آنکه حاجت خودش را بگوید، برای آرامش این سفر آخر دعا می‌کند.
وی ادامه داد: ما اگرچه در مشهد نبودیم، اما دل‌هایمان آنجا بود. مشهدی‌ها فقط میزبان یک پیکر نبودند؛ امانت‌دار اشک یک ملت شدند. ما هم در تبریز با همه دلمان بدرقه‌اش کردیم و یقین داریم عطرش، از این سرزمین پاک نخواهد شد.


نظرات شما