پیام آذری - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
فرنوش مخلص| فروریزی برج مراقبت دریایی چابهار در پی حملات اخیر به زیرساختهای سواحل مکران، فراتر از یک خسارت فیزیکی، تکانهای عمیق بر پیکره کالبدی و معنایی این منطقه است. بازتاب گسترده این رویداد در رسانهها نشان میدهد این سازه فقط یک برج هدایتگر عملیاتی نبوده، بلکه به مثابه لنگرگاهی بصری و نمادین برای روایت توسعه چابهار عمل میکرده است.
این امر در بازدیدهای میدانی از بندر چابهار نیز نمودی دوچندان مییابد. برج مذکور از سوی بندر به عنوان یک نماد توسعه و رشد در بندر چابهار معرفی میشد و به عنوان یکی از افتخارات و دستاوردهای توسعه بندر و تأکید بر هاب دریایی چابهار از آن یاد میکردند. هم گرهی در زنجیره فرماندهی، نظارت و ایمنی دریایی به شمار میرفت و هم یکی از معدود نشانههای توسعه در شهری بود که سالهاست میان وعدههای بزرگ ملی و واقعیتهای محرومیت در فرایند توسعه معلق مانده است. به همین دلیل، حمله به این برج فقط حذف یک عنصر معماری نیست؛ گسستی است در پیوند میان بندر و شهر، میان زیرساخت و معنا، و میان پروژههای کلان توسعه و تجربه زیسته شهروندان.
اما سؤال این است که چرا این برج در روند توسعه چابهار اهمیت داشته و چه نقشی در منطقه و شهر ایفا میکرده است؟ چرا تخریب آن میتواند پیامدهای هویتی و معنایی برای چابهار داشته باشد؟
برای درک دقیق پیامدهای این تخریب، نیازمند واکاوی انتقادی توسعه در این منطقه هستیم؛ تحلیلی که نشان میدهد چگونه یک المان کالبدی، بار سنگین تزاحم میان برنامههای کلان ملی و محرومیتهای خرد محلی را به دوش میکشیده است. از منظر کارکردی و در مقیاس ملی، برج مراقبت چابهار نقطه ثقل مدیریت توسعه ملی و حلقه واسط در زنجیره زیرساختهای حملونقل منطقه به شمار میرفت. در دهههای اخیر، تمرکز سیاستگذاران بر ارتقای چابهار به یک هاب دریایی استراتژیک، نیازمند کالبدهایی بود که اقتدار و توانمندی عملیاتی این بندر را در مقیاس فراملی بازنمایی کنند. این برج، مرز فرماندهی دریایی و نقطه اتصال شبکه ترانزیت اقیانوسی به پسکرانههای مواصلاتی کشور بود.
چابهار در منظومه توسعه ملی، جایگاهی استراتژیک و مهم دارد. این بندر نهفقط یک نقطه تجاری، بلکه یکی از مهمترین اتصالات ایران به آبهای آزاد و یکی از حلقههای راهبردی در کریدورهای حملونقل منطقهای است. در چنین موقعیتی، برج مراقبت دریایی بخشی از زیرساخت مهم این جایگاه محسوب میشود. از یک سو در ساماندهی حرکت شناورها، افزایش ایمنی، هماهنگی عملیاتی و اتصال بندر به شبکه گستردهتر لجستیکی نقش دارد و از سوی دیگر در تثبیت تصویر چابهار به عنوان «هاب دریایی» کارکرد نمادین پیدا میکند. در بنادر مدرن، برج مراقبت فقط یک ایستگاه فنی نیست؛ نشانهای از توان حکمرانی بر فضا، اطمینان از تداوم جریان کالا و نمایش قدرت سازماندهی در مقیاس ملی است. از این زاویه، تخریب آن میتواند به اعتمادپذیری زیرساخت، ادراک ثبات و حتی جذابیت سرمایهگذاری در یکی از حساسترین نقاط راهبردی کشور آسیب بزند. اما اهمیت برج مراقبت فقط در کارکرد فنی آن خلاصه نمیشود. آنچه این سازه را برای مردم چابهار برجسته میکرد، نقش معنایی و خاطرهای آن بود. در شهری که توسعهاش اغلب در سطح بندر، محوطههای لجستیکی، سازههای اداری و پروژههای کلان منطقه آزاد متمرکز شده و خود شهر از بسیاری خدمات، کیفیت فضایی و نشانههای توسعه محروم مانده است، برج مراقبت به یکی از معدود تصاویر و المانهای ملموس توسعه تبدیل شده بود. در عکسهای تبلیغاتی، گزارشهای رسانهای و حتی نگاه روزمره شهروندان، این برج نهفقط یک بنا، بلکه نشانهای از حضور چابهار در نقشه آینده بود؛ تصویری که میگفت این شهر صرفا حاشیهای فراموششده نیست، بلکه در مدار توسعه ملی قرار دارد. برای جامعهای که سالها محرومیت را نهفقط در زیرساخت، بلکه در دیدهنشدن تجربه کرده، چنین نشانهای ارزشی مضاعف پیدا میکند. برج، در این معنا، حامل امید به پیوند با دریا، امید به رشد، و امید به عبور از حاشیهنشینی تاریخی بود. اینجاست که مسئله شهر و بندر اهمیت تحلیلی پیدا میکند. تجربه چابهار نمونهای روشن از همان گسستی است که بسیاری از شهرهای بندری جهان با آن روبهرو شدهاند: جدایی تدریجی بندر از شهر.
در گذشته، شهر و بندر یک کل بههمپیوسته بودند؛ اقتصاد، هویت، سبک زندگی و چشمانداز شهری از بندر تغذیه میکرد. اما با تخصصیشدن فعالیتهای بندری، تقویت مرزهای امنیتی و غلبه منطق بهرهوری و کنترل، بندرها به قلمروهایی جداشده از شهرهای بندری تبدل شدند؛ جاهایی که در جوار شهر سودرسانی و رشد داشته، اما کمتر در زندگی روزمره شهروندان و شهربندری، حضور دارند. نتیجه، شکلگیری دوگانگیای آشناست: «بندر بدون شهر» و «شهر بدون بندر». چابهار نیز تا حد زیادی در همین وضعیت قرار دارد. توسعه در آن جریان دارد، اما این جریان لزوما به بهبود زیست شهری، ارتقای عدالت فضایی یا خلق حس رشد عمومی در شهر منجر نشده است.
در چابهار، توسعه بیش از آنکه توزیع شود، نمایش داده شده است و برج یکی از معدود صحنههای این نمایش بود. همانند یک مفصل ظریف میان جهان سخت لجستیک و ادراک شهری. همین دوگانگی، برج مراقبت را به یکی از معدود نشانههای قابل لمس توسعه تبدل کرده بود؛ نشانهای که به شهر میگفت در حاشیه، فراموش نشده است. پیامدهای این تخریب را باید در دو سطح دید. در سطح نخست، آسیب به زیرساختهای حیاتی بندری به معنای افزایش هزینههای امنیت، کاهش تابآوری، اختلال احتمالی در مدیریت ترافیک دریایی و ایجاد فشار بر زنجیره حملونقل منطقهای است. در سطح دوم اما، اثر عمیقتری رخ میدهد؛ تضعیف روایت توسعه از منظر ادراک شهروند بندری.
شهری که سالها توسعه را بیشتر در تصویرهای رسمی و پروژههای کلان دیده تا در کیفیت زندگی روزمره، اکنون یکی از معدود نشانههای عینی پیشرفت خود را نیز از دست داده است. این حذف، احساس توسعهنیافتگی را نهفقط بازتولید، بلکه تشدید میکند؛ زیرا شهروندان میبینند سازهای که نماد ارزش و رشد بود، دیگر در افق شهر حضور ندارد. در چنین شرایطی، مسئله فقط از دست رفتن یک برج نیست، بلکه فرسایش سرمایه نمادین شهری است؛ سرمایهای که در شهرهای محروم، از خود سرمایه مادی گاه مهمتر است.
از این منظر، تخریب برج مراقبت دریایی چابهار هشدار مهمی درباره ماهیت توسعه در سواحل مکران است. توسعهای که فقط بر بندر، زیرساختهای سخت و منطق کلان لجستیکی متمرکز بماند، اما به پیوند آن با شهر، حافظه جمعی و کیفیت زیست روزمره بیاعتنا باشد، دیر یا زود با شکاف روبهرو میشود. چابهار برای آنکه واقعا به هاب دریایی پایدار و معتبر تبدیل شود، نیازمند توسعهای است که هم کالبد بندر را تقویت کند و هم شهر را از حاشیه بیرون بیاورد؛ توسعهای که نهفقط سرمایه و سود کلان اقتصادی، بلکه معنا، تعلق و عدالت فضایی را نیز مهیا کند.
برج مراقبت دریایی چابهار پیش از تخریب، در مرز میان عملکرد و معنا، میان فرماندهی و خاطره، میان بندر و شهر ایستاده بود. پس پرسش اصلی امروز فقط این نیست که چرا این برج هدف قرار گرفت، بلکه این است که چابهار پس از آن چگونه میتواند دوباره رابطه خود را با شهر و چشمانداز توسعه در آینده بازسازی کند؟ اگر توسعه قرار است در این شهر پایدار بماند، باید از منطق صرفا بندرمحور عبور کند و به بازسازی نشانههای شهربندری، تقویت پیوندهای عاطفی با مکان و بازتوزیع منافع در سطح محلی نیز بیندیشد. در غیر این صورت، چابهار همچنان بندری خواهد بود که رشد میکند، اما با شهری که زیر سایه آن با محرومیت و کمبود در تقلا خواهد بود.
و این، شاید عمیقترین خسارت تخریب برج باشد؛ از دست رفتن یکی از آخرین نشانههایی که به شهر میگفت توسعه هنوز میتواند به زبان خود چابهار هم سخن بگوید.