چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵

سیاسی

شوهای رسانه‌ای و هزینه‌های ملی؛ نگاهی به کلیپ ترور ملانیا ترامپ

شوهای رسانه‌ای و هزینه‌های ملی؛ نگاهی به کلیپ ترور ملانیا ترامپ
پیام آذری - شرق/متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست قادر باستانی| یک خبرگزاری کلیپی دودقیقه‌ای منتشر کرد که در آن با استفاده از هوش ...
  بزرگنمايي:

پیام آذری - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
قادر باستانی| یک خبرگزاری کلیپی دودقیقه‌ای منتشر کرد که در آن با استفاده از هوش مصنوعی و تصاویر گوگل‌ارث، مسیر تردد و محل خرید ملانیا ترامپ بازسازی شده بود تا نشان دهد دسترسی اطلاعاتی برای ترور زن ترامپ وجود دارد. این ویدئو در بخش پایانی، حتی از روش‌هایی مانند مسموم‌کردن لباس به‌عنوان شیوه احتمالی یک عملیات اطلاعاتی سخن می‌گفت. دو هفته پیش نیز وب‌سایت روزنامه همشهری فهرستی 13نفره از رؤسای دولت‌های خارجی، از‌جمله رئیس‌جمهور فرانسه، نخست‌وزیر انگلیس، صدراعظم آلمان و نخست‌وزیر ایتالیا را به‌عنوان اهداف ترور منتشر کرد که پس از تذکر نهادهای مسئول، به‌سرعت از سایت حذف شد. این دو رخداد، در کنار ده‌ها نمونه مشابه در تبلیغات شهری، بیلبوردها و برخی تولیدات رسانه‌ای، این سؤال جدی را پیش‌روی ما می‌گذارد که آیا بخشی از جریان رسانه‌ای ما در تشخیص نسبت میان تبلیغات جنگی، منافع ملی و الزامات ارتباطی دچار خطای محاسباتی شده است یا در پوشش افراطی‌گری، عملا در زمین جنگ روانی دشمن بازی کرده و ناخواسته همان اهدافی را پیش می‌برد که دشمن در جنگ رسانه‌ای علیه ایران دنبال می‌کند؟ فارغ از اینکه این ادعاها تا چه اندازه واقعی، تخیلی یا صرفا مصرف تبلیغاتی داشته باشند، مسئله اصلی چیز دیگری است. این‌گونه محتواها چه دستاوردی برای ایران تولید می‌کند؟ آیا واقعا به بازدارندگی می‌افزاید و ماشین جنگی دشمن را از ادامه تجاوز بازمی‌دارد یا برعکس، همان خوراک تبلیغاتی را در اختیار رسانه‌های غربی و لابی صهیونیستی قرار می‌دهند که سال‌هاست می‌کوشند ایران را حامی تروریسم دولتی معرفی کنند و از این تصویر برای مشروعیت‌بخشی به فشار، تحریم و حتی اقدام نظامی فزاینده علیه کشورمان بهره بگیرند؟
در منطق امنیتی، بازدارندگی محصول نمایش نیست، حاصل باورپذیری است. اگر توان واقعی برای انجام عملیاتی در این سطح وجود داشته باشد، نیازی به اثبات آن با کلیپ‌های تبلیغاتی و روایت‌های هیجان‌زده نیست؛ خود توان، در زمان و مکان مناسب، اثرش را نشان می‌دهد. اگر هم چنین توانی وجود ندارد، این قبیل نمایش‌های رسانه‌ای بازدارندگی ایجاد نمی‌کند، ضمن اینکه شکاف میان ادعا و واقعیت را آشکارتر می‌‌کند. هرچه این شکاف بزرگ‌تر شود، اعتبار پیام کاهش می‌یابد، تهدید بی‌اثرتر می‌شود و هزینه آن به‌جای دشمن، متوجه اعتبار و منافع ملی ایران خواهد شد. این مسئله در شرایط کنونی اهمیت دوچندان پیدا می‌کند. در یک سال گذشته، دشمن متأسفانه توانسته است شماری از فرماندهان و مسئولان عالی‌رتبه ایران را هدف قرار دهد. درباره علل و زمینه‌های این رخداد می‌توان بحث‌های مفصل اطلاعاتی، امنیتی و نظامی داشت، اما در میدان افکار عمومی، آنچه قضاوت می‌شود بیش از هر چیز «نتیجه» است. در چنین شرایطی، وقتی رسانه‌های داخلی از امکان حذف عالی‌ترین مقامات سیاسی آمریکا یا اسرائیل سخن می‌گویند‌ اما این ادعا پشتوانه عینی و قابل مشاهده‌ای پیدا نمی‌کند، به‌جای تقویت بازدارندگی، اعتبار پیام تضعیف می‌شود. هزینه این نوع تبلیغات فقط در عرصه بین‌المللی پرداخت نمی‌شود و بخش مهمی از آن در داخل کشور متوجه سرمایه اعتماد عمومی است.
وقتی یک رسانه وابسته به یک نهاد رسمی، از سناریوهایی مانند مسموم‌کردن لباس یا روش‌های مشابه به‌عنوان شیوه‌های احتمالی عملیات اطلاعاتی سخن می‌گوید، مرز میان واقعیت و خیال در ذهن مخاطب مخدوش می‌شود. نتیجه آن است‌ که به‌جای تقویت اقتدار نهادهای امنیتی، تصویری مبهم، هراس‌آور و غیرقابل پیش‌بینی از آنها شکل می‌گیرد. این تصویر، دیر یا زود به بستری برای تولید شایعات تبدیل می‌شود. کافی است فردا ادعایی درباره مسمومیت یا یک عملیات پنهانی در فضای مجازی منتشر شود، آنگاه همین ویدئو به‌عنوان «مستند» مورد استناد قرار خواهد گرفت. تجربه نشان داده است‌ ساختن یک روایت نادرست بسیار آسان‌تر از بازسازی اعتماد و جمع‌کردن پیامدهای آن است. از منظر بین‌المللی، ماجرا حتی جدی‌تر است. سال‌هاست آمریکا و اسرائیل تلاش می‌کنند فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی علیه ایران را با این ادعا توجیه کنند که جمهوری اسلامی تهدیدی برای امنیت جهانی است. اکنون تصور کنید رسانه‌ای منتسب به ایران، ویدئویی منتشر کند که در آن از دسترسی اطلاعاتی برای ترور همسر رئیس‌جمهور آمریکا سخن گفته می‌شود و هم‌زمان وب‌سایتی وابسته به یک نهاد رسمی، فهرست رؤسای دولت‌های خارجی برای ترور را منتشر کند. حتی اگر این مطالب بعدا حذف شوند، اصل انتشار کافی است تا در پرونده تبلیغاتی علیه ایران ثبت شود. سکوت رسمی در برابر چنین مواردی نیز به آسانی می‌تواند به‌عنوان تأیید ضمنی تعبیر شود. نکته مهم‌تر آن است‌ که این رفتارها دقیقا در زمانی رخ می‌دهد که بخش مهمی از افکار عمومی آمریکا نسبت به گسترش جنگ بدبین است و مخالفت با ماجراجویی نظامی ترامپ افزایش یافته است. در چنین فضایی، هر محتوایی که بتواند تصویر تهدید تروریستی ایران را تقویت کند، عملا به سود تندروترین جریان‌های جنگ‌طلب در واشینگتن و تل‌آویو عمل می‌کند. این همان خطای محاسباتی است که گاه از ده‌ها عملیات نظامی برای دشمن سودمندتر است.
به همین دلیل، توضیح این رخدادها صرفا با «بی‌سوادی رسانه‌ای» قانع‌کننده نیست. وقتی مجموعه‌ای از تولیدات رسانه‌ای به‌طور مداوم نتیجه‌ای تولید می‌کند که خلاف منافع ملی و همسو با نیاز تبلیغاتی دشمن است، باید احتمال وجود نوعی نفوذ در پوشش افراطی‌گری را جدی گرفت. نفوذ هیچ‌وقت با چهره مخالف و منتقد نظام ظاهر نمی‌شود؛ گاهی با ادبیاتی تُندتر از همه، با شعارهایی انقلابی‌تر از همه و با ظاهری به‌ظاهر دلسوزانه وارد میدان می‌شود، اما خروجی‌ کارش منزوی‌کردن ایران، تخریب قدرت نرم کشور و فراهم‌کردن بهانه برای فشار بیشتر خارجی است. تحریف گفتمان مقاومت دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود. مقاومت به معنای هیجان‌زدگی رسانه‌ای، تهدیدهای نمایشی و تولید محتوای کودکانه نیست؛ مقاومت یعنی حفظ توان واقعی، مدیریت هوشمند روایت، پرهیز از دادن بهانه به دشمن و صیانت از اعتبار بین‌المللی کشور. کشوری با تمدنی چندهزارساله و تاریخی طولانی از عقلانیت سیاسی، نباید سرمایه خود را با شوهای رسانه‌ای تفننی معامله کند. باید میان اقتدار و نمایش اقتدار تفاوت گذاشت. اقتدار واقعی معمولا آرام، کم‌حرف و مسئولانه عمل می‌کند، اما نمایش اقتدار، بیش از آنکه دشمن را بترساند، برای کشور هزینه می‌تراشد. خوشبختانه تجربه تاریخی نشان داده جامعه ایرانی در بزنگاه‌های بزرگ، توان تشخیص میان هیجان و خرد را دارد. ایران اصیل و خردمند می‌تواند از این تله‌های رسانه‌ای عبور کند، به شرط آنکه نگذارد بلندگوهای افراطی‌ جای عقلانیت ملی را بگیرند.


نظرات شما