سه شنبه ۵ آبان ۱۴۰۵

سیاسی

بونژو لیبرالیسم

بونژو لیبرالیسم
پیام آذری - فرهیختگان/ متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست در گوشه‌ای از «بابا گوریو»، بالزاک، تک‌جمله هولناکی نوشته که حال‌وروز ...
  بزرگنمايي:

پیام آذری - فرهیختگان / متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
در گوشه‌ای از «بابا گوریو»، بالزاک، تک‌جمله هولناکی نوشته که حال‌وروز این روزهای کشور فرانک‌هاست: «تنها دو راه در پیش است: یا اطاعت سفیهانه یا طغیان.» احتمالاً وقتی بالزاک درباره طغیان حرف می‌زد منظورش چیزی در حد و اندازه انقلاب فرانسه و شورش‌های ناپلئونی نبود. پسر شهر تور فرانسه نمی‌دانست روزی تمام نمادهای غرور کنت و کنتس‌ها به استهزا گرفته و تحقیر می‌شوند و از تاریخ باشکوه ناپلئونی تنها یک کلیشه‌ مبتذل باقی می‌ماند. احتمالاً عده‌ای این چند خط بالا را تاب نمی‌آورند. به‌خصوص کسانی که تسبیحات ثلاثه‌شان شعار فرانک‌ها و «آزادی، برابری، برادری» است و اینکه عده‌ای پابرهنه بخواهند آینده ترسیم شده از قهرمان‌های فرانسوی را تخریب کنند، برایشان از مثلث 5 ضلعی هم محال‌تر است؛ اما ماجرای پلنگ صورتی‌ها و جوکرهایی که کف خیابان‌های فرانسه، حرف‌های بالزاک را باور کرده‌اند و از بین دو انتخاب پیش رویشان، دومی را پیش برده‌اند، کمی برای ما فرق می‌کند. فرقی که آن‌ها و حرکتشان را چه از وال‌استریتی‌های 2011 یا چه از black lives matter 2020 متمایز می‌کند.
ماجرا اینجاست که یک سر تمام قضایا ما هستیم و نمی‌شود از طغیان حرف زد و نگفت، آن چیزی که جهان را به مرحله انتخاب کشانده ایران و البته فلسطین است؛ اما این ماجرا صرفاً یک مسئله سیاسی نیست. موضوع بیش از آنچه فکرش را بکنید سینمایی‌ است. وقتی پای پلنگ صورتی و جوکر با پرچم فلسطین به میان می‌آید، کاراکترهای هالیوودی به جان مظاهر تمدن جدید می‌افتند؛ یعنی داستان را باید جور دیگری تعریف کرد. داستانی برای شنیدنش به کنج نه‌چندان خلوت مردی رفتیم که چند صباحی می‌شود نقاش بودنش را بر روزنامه‌نگاری چربانده و به‌جای با قلم گفتن، با قلم‌مو گفتن را انتخاب کرده. کنج خلوتی در یکی از شلوغ‌ترین نقاط تهران که در این دیدار رنگ‌وبویی از گاز اشک‌آورها و باتوم‌های بی‌درد کف خیابان‌های پاریس را گرفته. او سید علی میرفتاح است؛ مردی که می‌گوید ما متأثر از فرانسه هستیم و حالا در یک چرخش تاریخی در حال اثرگذاری بر آن. کسی که این روزها مشغول کشیدن تابلویی از متن اعتراضات است؛ تابویی که تا زمان نگارش این گزارش همچنان نامش «مسیح باز مصلوب» است.
لت یک؛ «خون‌سرد»
تابلوی میرفتاح سه لت است؛ یک قاب را تصویری از جوانی گرفته که در میانه التهاب با نقاب جوکر روی یک صندلی نشسته و در بک‌گراند ماکتی از تندیس آزادی در پاریس با جلیقه زرد نقش بسته. در گوشه دیگر مسیح به همراه صلیب دستش را روی پمپ گاز گذاشته و در تصویری دیگر، پلیس فرانسه در حال آب‌پاشی به سوی پلنگ صورتی معترض است. میرفتاح می‌گوید: «به نظرم اتفاقاتی را که در فرانسه رخ می‌دهد نباید دست‌کم گرفت. می‌دانید، اتفاقاتی که در کشورهایی مانند کشور ما رخ می‌دهد، به‌نوعی طبیعی به نظر می‌رسد. ما هزاران گرفتاری داریم؛ تحریم داریم، جنگ داریم و طبیعی است که در چنین شرایطی اتفاقاتی هم رخ بدهد. البته این به معنای دست‌کم گرفتن آن اتفاقات نیست. معتقدم نسبت به هر اتفاقی که در ایران رخ می‌دهد، باید واکنش نشان بدهیم، حواسمان جمع باشد و مراقب هم‌وطنانمان باشیم. اما وقوع چنین اتفاقاتی در جایی مانند اروپا، به نظرم بسیار مهم و حتی عجیب است. اینکه مردم به این شکل به خیابان‌ها بریزند، آن هم در کشوری مانند فرانسه که به‌عنوان مهد آزادی و دموکراسی شناخته می‌شود، اتفاق مهمی است.» میرفتاح تصویر جوکر را کامل می‌کند و رنگ خاکستری روشن را بر بافت سفید نقابش می‌زند. او می‌گوید: «به نظرم جهان مانند ظروف مرتبطه است. وقتی اتفاقی در فرانسه رخ می‌دهد، در ادامه می‌تواند در دیگر کشورهای اروپایی هم رخ بدهد، حتی شاید اشتباه کنم، اما پیش‌بینی من این است که در آمریکا هم اتفاقاتی خواهد افتاد.»
رنگ‌ها را قدری غلیظ‌تر می‌کند و عینک را از چشم‌هایش برمی‌دارد. دوباره شروع به صحبت‌ می‌کند: «ممکن است ریشه این اعتراضات اقتصادی باشد که حتماً هم هست. مشکلات آموزش‌وپرورش را هم خودشان مطرح کرده‌اند، اما بالاخره مردم جهان که چشمشان را روی واقعیت‌ها نبسته‌اند. حضور این تعداد پرچم فلسطین در راهپیمایی‌ها نشان می‌دهد مردم متوجه شده‌اند چه ظلمی در حال وقوع است. این‌ها انسان‌هایی هستند که احساساتشان برانگیخته شده و من فکر می‌کنم نباید به‌سادگی از کنار این اتفاقات عبور کنیم.» شاید تابلوی میرفتاح یکی از اولین آثاری باشد که در جهان در این حد و اندازه برای فرانسه کشیده می‌شود، اما واقعاً چرا؟ چرا یک نقاش در ایران باید سراغ این مسئله برود که در بین هم‌حوزه‌هایش خرق عادت است؟ میرفتاح ماجرا را به روزنامه‌نگار بودن ربط می‌دهد: «اخبار را دنبال کردم و دیدم یکی از موضوعات مهم، مسئله سوخت است. این ماجرا هنوز ادامه دارد و احتمالاً کمی طول می‌کشد تا تمام شود. موضوع دیگر، خود آزادی است. در کنار این‌ها، تصاویری هم وجود دارند که به نماد اعتراضات تبدیل شده‌اند؛ مانند پلنگ صورتی و جوکر. سعی کرده‌ام از این نمادها در اثر استفاده کنم.»
لت دوم؛ در برابر وکیل‌مدافع ناپلئون!
تابلوی میرفتاح تنها واکنش به اتفاقات فرانسه نیست؛ بلکه یک واکنش به سکوت و بایکوت داخلی هم حساب می‌شود: «برایم عجیب است که انگار فرانسه در ایران تعدادی حافظ منافع دارد! بعضی از دوستان ما طوری رفتار می‌کنند که انگار حافظ منافع فرانسه هستند. مبادا بگوییم بالای چشم فرانسه ابروست! مبادا کوچک‌ترین انتقادی از اروپا مطرح کنیم! نمی‌دانم چه نامی باید روی این رفتار بگذارم، اما مطمئنم بعد از انتشار این اثر، عده‌ای سراغ من می‌آیند و می‌گویند این کارها به شما نیامده است؛ اتفاقاتی که در فرانسه رخ می‌دهد، چیزی نیست که شما بتوانید از آن بهره‌برداری سیاسی کنید. واقعاً هم نمی‌خواهم بهره‌برداری سیاسی کنم؛ اما نقاشی هستم که نمی‌توانم نسبت به اخباری که می‌شنوم بی‌اعتنا باشم. ما هم یک طرف این ماجرا هستیم و نمی‌توانیم خودمان را از آن حذف کنیم. بالاخره در مسئله سوخت، این ایران بوده که آن تلنگر را زده است. بیش از 40سال است که ما را تحریم کرده‌اند و ما واقعاً مظلومانه این شرایط را تحمل کرده‌ایم. هر بلایی که دلشان خواسته سر ما آورده‌اند. همه‌چیز را تحریم کرده‌اند؛ فقط مسائل بانکی و اقتصادی نبوده، حتی سایه تحریم‌ها بر کارهای شخصی ما، زندگی فرهنگی ما، کتاب، مقاله و همه‌چیز افتاده است. ما واقعاً مظلومانه این وضعیت را تحمل کرده‌ایم.»
انگار جمله بالزاک حالا باید به زبان میرفتاح بیفتد، اکنون وقت طغیان است: «حالا فقط چندماه است که اختلالی در گذرگاه هرمز و تنگه هرمز ایجاد شده و خیلی‌ها تازه متوجه شده‌اند که دیگر دسترسی به گازوئیل و بنزین به آن سادگی نیست. زمستان هم دارد از راه می‌رسد. آن زمانی که بعضی از دوستان درباره «زمستان سخت» صحبت می‌کردند، بیش از آنکه اروپایی‌ها واکنش نشان بدهند، بعضی از دوستان ما در داخل کشور واکنش نشان می‌دادند که این حرف‌ها چیست؟ اما این‌ها واقعیت است. بالاخره بخش زیادی از آنچه اروپایی‌ها مصرف می‌کنند، از همین منطقه‌ای می‌رود که آن‌ها خاورمیانه و ما غرب آسیا می‌نامیم. بخش زیادی از نیازهایشان از اینجا تأمین می‌شود. طبیعی است اگر این منطقه واکنشی نشان بدهد، آن‌ها هم تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند.» کاردک را برمی‌دارد و رنگ سفید را به جوکر می‌زند و می‌گوید: «نکته‌ای را بگویم که واقعاً تلخ است. خیلی دوست دارم این مسائل را به شکل‌های مختلف یادآوری کنم. صنعت پوشاک در اروپا صنعت بسیار مهمی است؛ از مد و لباس گرفته تا تولید پارچه و برندهای بزرگ و گران‌قیمت. اما تولید لباس و پارچه، به‌ویژه رنگرزی پارچه، تخریب محیط‌زیستی بسیار بالایی دارد. اروپایی‌ها این آسیب‌های محیط‌زیستی را به کشورهایی مانند بنگلادش و پاکستان منتقل می‌کنند. در مسائل مربوط به اقیانوس‌ها و ماهیگیری هم رفتار مشابهی دارند. انگار زباله‌هایشان را جمع می‌کنند و به آفریقا می‌برند. به نظرم حتماً باید در برابر این رفتارها مقاومت کرد. آسیبی که این‌ها به این منطقه زده‌اند، آن‌قدر زیاد است که فکر می‌کنم دیگر تحمل آن جایز نیست؛ به‌خصوص اکنون که جهان تغییر کرده و مردم دیگر بی‌خبر نیستند.
شاید 60 یا 70 سال پیش، مردم اطلاع نداشتند که در نقاط مختلف جهان چه می‌گذرد، حتی 10 یا 15 سال پیش هم وضعیت مانند امروز نبود؛ اما اکنون دیگر نمی‌توان گفت کسی نمی‌داند در هند، پاکستان، بنگلادش، کشمیر، میانمار، فلسطین یا ایران چه می‌گذرد. ظلمی که این‌ها به همین ایران کرده‌اند، کم نبوده است. ما هنوز داغداریم. بلایی که بر سر ما آورده‌اند واقعاً با هیچ منطقی قابل‌فهم نیست. بچه‌ها را کشته‌اند. گاهی وقتی درباره این اتفاقات صحبت می‌کنیم، کم‌کم طوری حرف می‌زنیم که انگار فقط کشتن بچه‌ها بخش بد ماجرا بوده است. نه؛ کشتن ملوان‌ها هم بخش بد ماجراست. کشتن شهروندان هم همین‌طور است، حتی کشتن نظامیانی که در خانه و در کنار زن و فرزندشان بوده‌اند، بخش بد ماجراست. می‌گوییم نظامی، نظامی است و در جنگ، آن هم مطابق قواعدی که بشر برای جنگ تعیین کرده، ممکن است کشته شود؛ اما در خانه که نمی‌شود چنین کاری کرد. انسان در خانه و در کنار زن و فرزندش، دیگر سرهنگ و سرتیپ نیست. دانشمندان را هم می‌کشند و بعد سرشان را بالا می‌گیرند، انگار کار خوبی انجام داده‌اند!»
دست از کاردک می‌کشد و دوباره عینک را از روی چشم برمی‌دارد: «به نظرم اتفاقاتی در جهان در حال رخ‌دادن است که نمی‌توان نسبت به آن‌ها بی‌تفاوت بود. من هم با همین هنر اندکی که دارم، نمی‌توانم در برابر این اتفاقات واکنشی نشان ندهم. برایم عجیب است که ما ایرانی‌ها، باوجوداینکه هنرمندان بسیار زیادی داریم، گاهی طوری کار می‌کنیم که انگار در خلأ زندگی می‌کنیم. من نمی‌گویم هنرمندان باید مانند روزنامه‌نگاران کار کنند. خودم سابقه روزنامه‌نگاری دارم و می‌دانم این دو حوزه با یکدیگر متفاوت‌اند. نمی‌گویم هنرمند الزاماً باید تصویرسازی یا کار گرافیکی انجام بدهد. منظورم این نیست، اما هنرمند هم نمی‌تواند نسبت به اتفاقات اطرافش بی‌اعتنا باشد. همین اروپایی‌ها و فرانسوی‌ها؛ نقاشان فرانسوی چند تابلو درباره غزه کشیده‌اند؟ ما چند تابلو کشیده‌ایم؟ در نمایشگاهی که در ونیز برگزار شد، چند اثر از هنرمندان اروپایی درباره فلسطین و غزه وجود داشت؟ این موضوعات در آثارشان مطرح بود و نقاشان درجه‌یک و مطرح سراغ آن رفته بودند. ما نقاشی را از اروپایی‌ها یاد گرفته‌ایم، اما خود اروپایی‌ها نسبت به اخبار و اتفاقات پیرامونشان بی‌اعتنا نیستند. آستین‌هایشان را بالا زده‌اند و وارد میدان شده‌اند. آن‌وقت من ایرانی، به نظرم واکنش بسیار کمی به این اتفاقات نشان می‌دهم. این واقعاً برایم عجیب است.»
لت سوم؛ ما با قرون وسطایی‌ها طرفیم!
میرفتاح داستان را به چند هفته قبل و حراجی می‌برد که رکوردها را در تاریخ هنر ایران شکست و می‌گوید: «حراج تهران برگزار شد. من کاری به اصل برگزاری آن ندارم، اما انگار این حراج در سال هزار و سیصد و بوق برگزار می‌شود! انگار ما در یک کشور زندگی نمی‌کنیم و هیچ اتفاقی در اطرافمان نیفتاده است. البته نمی‌خواهم خدای‌نکرده حرفی بزنم که بیش از این از چشم دوستان بیفتم. نمی‌خواهم کاری کنم که تصور کنند قصد دوگانه‌سازی دارم. اصلاً چنین منظوری ندارم. اما بالاخره منبع الهام یک هنرمند چیست؟ یکی از منابع الهام او همین حوادث پیرامونش است. مگر می‌شود نسبت به آن‌ها بی‌اعتنا بود؟ مگر می‌شود مغول‌ها حمله کنند و هنرمند هیچ‌حرفی برای گفتن نداشته باشد؟ در آثار کسی مانند مولانا، بازتاب حمله مغول را می‌بینید. وقتی آثارش را می‌خوانید، متوجه این موضوع می‌شوید. در شعر حافظ هم بازتاب اتفاقات تاریخی را می‌توان دید. با اینکه حافظ شاعری است که به مسائل انسانی می‌پردازد، باز هم می‌توانید بازتاب تحولات زمانه را در آثارش ببینید، حتی در آثار حافظ موضع‌گیری سیاسی هم وجود دارد. نسبت به امیر مبارزالدین موضع می‌گیرد و درباره شاه شجاع هم موضع دارد. این‌ها را می‌توان در شعر حافظ دید؛ اما ما گاهی آثاری تولید می‌کنیم که انگار هیچ اتفاقی در جهان رخ نداده است. این بد است؛ واقعاً بد است. البته مسئله فقط این نیست.
به نظرم اقتصاد هنر هم نمی‌خواهد وارد چنین موضوعاتی شود. بازار هنر می‌گوید من همان گل‌ومرغ‌های همیشگی را از تو می‌خواهم و چیز دیگری نمی‌خواهم. بسیار خب، آن آثار هم خوب هستند، اما بالاخره تو در همین جامعه نفس می‌کشی. به نظرم مشتریان و بازار هنر هم باید تااندازه‌ای خودشان را اصلاح کنند؛ چون گاهی ممکن است هنرمند بترسد یا نگران باشد که اگر امروز اثری درباره این موضوعات خلق کند، فردا در اقتصاد هنر دچار مشکل شود. احساسات هنرمند قطعاً نسبت به این حوادث برانگیخته می‌شود، اما ممکن است نگران باشد که اگر درباره چنین مسائلی کار کند، دیگر نتواند اثرش را در حراج یا جای دیگری بفروشد یا هیچ گالری‌ای از او دعوت نکند. ممکن است به او انگ دولتی یا حکومتی بزنند و وارد فضایی شود که نمی‌خواهد در آن قرار بگیرد. این کارها را می‌کنند و به نظرم بسیار خطرناک است.»
آنچه میرفتاح درباره‌اش می‌گوید بایکوت پس از طغیان است، اینکه وقتی التهاب‌ها خوابید دیگرانی هستند که نفس هنرمند و دغدغه‌اش را می‌گیرند. کاردک را کنار می‌گذارد و می‌گوید: «واقعیت این است که ما زنده‌ایم و انسان زنده نمی‌تواند نسبت به اخبار و اتفاقات پیرامونش بی‌اعتنا باشد. اکنون در فرانسه اتفاق مهمی در حال رخ‌دادن است. اصلاً آن ماجرای سینماتک را به یاد بیاورید. بالاخره در جریان آن تظاهرات سال 1968، تاریخ تغییر کرد. فیلسوفان، هنرمندان و سینماگران وارد میدان شدند و پس از آن ماجرا، روند تاریخ هنر هم تغییر کرد. حالا دوباره اتفاق مهمی در فرانسه در حال وقوع است. آن‌وقت ما طوری وانمود کنیم که این‌ها کشورهای جهان اول هستند و به ما ارتباطی ندارند؟ بگوییم تو برو به فکر خودت باش؟ به همین دلیل است که وقتی تنگه هرمز بسته می‌شود، قیمت گازوئیل در آمریکا سر به فلک می‌کشد و کشاورز به کود شیمیایی دسترسی ندارد. هزاران اتفاق دیگر هم رخ می‌دهد. حالا باید صبر کرد و دید چه اتفاقاتی خواهد افتاد. این‌طور نیست که آن‌ها بتوانند هر کاری دلشان خواست انجام بدهند. ما نباید به‌گونه‌ای رفتار کنیم که انگار ولایت آن‌ها را پذیرفته‌ایم؛ یعنی چون آمریکا قدرت دارد، پس هرچه می‌گوید باید بپذیریم. نه، ما بالاخره در برابرش می‌ایستیم.» میرفتاح کشیدن این تابلو را مقاومتی می‌داند در برابر کسانی که هر اعتراضی را در ایران منحرف کردند: «نکته دیگری هم وجود دارد که برای من بسیار مهم است. من جزء کسانی هستم که معتقدم مردم ما باید همواره از حکومتشان مطالبه داشته باشند. مردم همیشه باید طلبکار باشند و بتوانند مطالباتشان را حتی در خیابان اعلام کنند.
اتفاقاً طرف‌دار این هستم که مردم بتوانند در مواقعی تظاهرات کنند؛ البته تظاهرات مسالمت‌آمیز و مطالباتشان را مطرح کنند. اما مسئله این است که هر بار، به‌ویژه پس از انقلاب، خواسته‌ایم چنین تعاملی با حاکمانمان داشته باشیم، مداخله قدرت‌های بزرگ‌تر کار را هم برای مردم و هم برای حکومت سخت کرده است؛ چه بر سر مسائل اقتصادی بوده، چه مسائل فرهنگی، چه حجاب و چه هر موضوع دیگری. همین دخالت‌های بی‌مورد فرانسوی‌ها را ببینید. مگر ما فراموش کرده‌ایم که آقای مکرون چه کرد؟ واقعاً به او چه ارتباطی داشت که برود با اپوزیسیون ایران ملاقات کند و با آن‌ها قول‌وقرار بگذارد؟ چرا باید چنین کاری می‌کرد؟ با آن خانم و آن آقا ملاقات می‌کرد و برایشان آرزوی موفقیت می‌کرد. واقعاً این مسائل چه ارتباطی به فرانسه داشت؟ همیشه شعبان، یک‌بار هم رمضان! حالا که این‌طور است، پس اتفاقات فرانسه هم برای ما اهمیت دارد. با مداخله‌هایشان هرگونه تظاهراتی را در ایران به بحران تبدیل کرده‌اند. با پول دادن به بعضی از عواملشان و با استفاده از رسانه‌هایشان، همیشه گره‌ها را کورتر کرده‌اند. مسائلی که می‌توانست حل شود، به بحرانی تبدیل شده که در آن تعدادی انسان در خیابان کشته شده‌اند، آسیب دیده‌اند و زخمی شده‌اند و خانواده‌هایی عزادار شده‌اند. مگر این اتفاقات ساده است؟ مدام می‌گویند یاد بگیرید که در فرانسه کسی آسیب‌ندیده یا تعداد آسیب‌دیدگان بسیار کم بوده است، اما در ایران چنین نبوده. بله، اما یکی از دلایلش را نمی‌گویند. مگر آقای پمپئو برای ما توییت نزد؟ مگر آقای ترامپ توییت نزد؟ مگر همه نمی‌گفتند کمک در راه است؟ طبیعی است که چنین مداخلاتی تأثیر می‌گذارد. البته اصلاً نمی‌خواهم اتفاقاتی را که رخ‌داده توجیه کنم، حتی نباید خون از دماغ یک نفر بیاید. ما هنوز هم عزادار این ماجرا هستیم. اما اگر آن مداخلات وجود نداشت، ما هم می‌توانستیم؛ مانند بسیاری از نقاط دیگر جهان سراغ حاکمانمان برویم، یقه‌شان را بگیریم، از آن‌ها مطالبه کنیم، با آن‌ها گفت‌وگو کنیم و بالاخره به حقمان برسیم، ولی هر بار این اتفاق تکرار شده است. مردم ایران بر سر هر موضوعی که اعتراض می‌کنند، مثلاً وقتی بازنشستگان وارد خیابان می‌شوند و تظاهرات می‌کنند، بلافاصله اینترنشنال و دیگران دخالت می‌کنند.»
لت اضافه؛ تابوت‌ساز در تابوت افتاد
میرفتاح می‌ایستد و سمت گوشه دیگری از تابلو می‌رود و رنگ سفید را برداشته و مسیر آب‌پاش، را روی پلنگ صورتی در تصویر دنبال می‌کند و می‌گوید: «در فیلم‌های وسترن قدیمی، شخصیت‌هایی بودند که تابوت می‌ساختند. این تابوت‌سازها همیشه منتظر بودند که دو نفر با یکدیگر دوئل کنند. به‌محض اینکه می‌دیدند قرار است دوئلی اتفاق بیفتد، با چکش و میخشان از راه می‌رسیدند؛ چون می‌دانستند بالاخره از این ماجرا نانی هم نصیب آن‌ها می‌شود! بعضی از این رسانه‌ها هم مانند همان تابوت‌سازها هستند. منتظرند اتفاقی رخ بدهد و مدام تلاش می‌کنند دعوا بیشتر شود تا از این نمد کلاهی هم برای آن‌ها فراهم شود. اما بالاخره خدا جای حق نشسته است.» میرفتاح کمی مکث می‌کند و درباره آنچه می‌کشد، توضیح می‌دهد: «اینجا یک آب‌پاش وجود دارد. البته حضور پلنگ صورتی در این تصویر، ماجرا را فانتزی نمی‌کند. این اتفاق یک واقعیت است. نباید تصور کنیم؛ چون یک پلنگ صورتی در تصویر وجود دارد و به سمتش آب می‌پاشند، با اتفاقی فانتزی روبه‌رو هستیم. نه، ماجرا کاملاً جدی است. کمدی سیاه می‌سازد. در واقع، نوعی گروتسک است. ظاهر ماجرا پلنگ صورتی است، اما اصلاً موضوع به این سادگی نیست.
این آب‌پاش‌ها را ببینید. بالاخره فرانسه خودش را مهد دموکراسی و آزادی معرفی می‌کند؛ مهد «لیبرته» و این حرف‌ها. اما اکنون می‌بینیم که در همین کشور چه اتفاقاتی می‌افتد و چطور با آب‌پاش‌ها با معترضان برخورد می‌کنند. فرانسه در این زمینه ادعاهای زیادی دارد، اما حالا خودش با چنین وضعیتی روبه‌رو شده است. می‌دانم همین حرف‌هایی که می‌زنم، ممکن است بعضی از دوستان را به واکنش بیندازد! اما چه‌کار کنم؟ بالاخره این نظر من است.» دیدار به آخرهایش رسیده و یاد سفیر فرانسه و علاقه‌اش به شعر فارسی می‌افتیم. سفیری که احتمالاً کم‌کم به‌جای حفظ شعر، وقت را بر اخبار مملکتش بگذارد. میرفتاح می‌گوید: «اگر امکانش فراهم شود، باید نمایشگاهی هم برگزار کنم و سفیر فرانسه را دعوت کنم که تشریف بیاورد. شاید از این تابلو خوشش آمد و آن را خرید! شاید هم خواست برای سفارتشان بخرد. بالاخره داشتن اثر یک نقاش ایرانی هم برایشان بد نیست.»


نظرات شما