پیام آذری - فرهیختگان / «ترامپ، گروگان ایران» عنوان سرمقاله در روزنامه فرهیختگان به قلم علی ملکی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
آمریکا عادت داشت درباره ایران تصمیم بگیرد؛ درباره حکومتش، ارتشش، نفتش و جایگاهی که باید در منطقه داشته باشد. اما انقلاب اسلامی این رابطه را بر هم زد و ۱۳ آبان ۱۳۵۸ این تغییر را در قلب دیپلماسی آمریکا فرو کرد. اینبار، تحولات تهران بود که بر سرنوشت رئیسجمهور آمریکا سایه میانداخت.
جیمی کارتر میخواست بحران ایران را مدیریت کند، اما خودش در بحرانی گرفتار شد که نتوانست پیش از انتخابات به آن پایان دهد؛ بحرانی که در کنار مشکلات اقتصادی، به شکست او کمک کرد.
اکنون، ۴۷ سال پس از حماسه تسخیر لانه جاسوسی، بار دیگر مسیر سیاست داخلی آمریکا به تهران رسیده است. دونالد ترامپ نیز با مسئلهای روبهروست که قرار بود با نمایش قدرت حل شود، اما طولانی شدن آن، محاسبات انتخاباتی واشنگتن را به هم زده است. جنگ با ایران دیگر فقط به خاورمیانه محدود نیست؛ این جنگ به قیمت بنزین، هزینه زندگی و پرسش رأیدهندگان آمریکایی از کارنامه دولت پیوند خورده است.
از این زاویه، پرسش اصلی این نیست که آمریکا با ایران چه میکند؛ پرسش این است که ایستادگی ایران با سرنوشت سیاسی دولت آمریکا چه خواهد کرد؟
کارتر نتوانست بحران تهران را پیش از رأیگیری حل کند. ترامپ هم برای محدود کردن هزینههای جنگ علیه ایران، ناچار شده تصمیم نظامی خود را به تقویم انتخابات گره بزند و حالا باید منتظر نتایج انتخابات کنگره بماند.
تفاوت دو دوره روشن است، اما شباهت آنها نیز کماهمیت نیست. قدرتی که میخواست برای ایران تعیین تکلیف کند، حالا بخشی از آینده سیاسیاش به نتیجه جنگ علیه ایران وابسته شده است.
اگر مسئله آن روز، جلوگیری از بازگشت نفوذ آمریکا پس از انقلاب بود، امروز مسئله، ایستادگی در برابر تحمیل اراده از راه جنگ است. برای فهم اینکه چگونه تهران به متغیری اثرگذار در انتخابات آمریکا تبدیل شده، باید به همان روزهایی برگردیم که ایرانیان تصمیم گرفتند قاطعانه در برابر تکرار تجربه ۲۸ مرداد بایستند.
انقلابی که خاطره کودتا را با خود داشت
برای فهم نگرانیهای آن روزهای ایران، باید از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شروع کرد. مردم ایران پیشتر دیده بودند که چگونه یک دولت ملی میتواند با دخالت خارجی سرنگون شود و شاهی که کشور را ترک کرده، دوباره به قدرت بازگردد. اسناد منتشرشده سازمان سیا نیز بعدها همان چیزی را تأیید کردند که ایرانیان سالها درباره آن سخن گفته بودند.
در تاریخ داخلی این سازمان که آرشیو امنیت ملی دانشگاه جورج واشنگتن منتشر کرده، آمده است: «کودتای نظامی که مصدق و کابینه جبهه ملی او را سرنگون کرد، تحت هدایت سیا و بهعنوان اقدامی در چارچوب سیاست خارجی آمریکا انجام شد؛ اقدامی که در بالاترین سطوح حکومت طراحی و تأیید شده بود.»
پس بیاعتمادی ایران به آمریکا از هیچ به وجود نیامده بود. واشنگتن پیشتر نشان داده بود که وقتی منافعش به خطر بیفتد، تا مرز نابودی یک نظام سیاسی و حتی اجتماعی پیش میرود. بنابراین، کشوری که یکبار هزینه اعتماد به روابط رسمی را پرداخته بود، نمیتوانست دوباره همهچیز را عادی فرض کند.
آمریکا تا آخر به راهحل نظامی فکر میکرد
در واشنگتن درباره چگونگی حفظ منافع آمریکا اختلاف وجود داشت، اما گزینه استفاده از ارتش علیه روند انقلاب تا روزهای پایانی روی میز بود. مأموریت ژنرال رابرت هایزر به ایران، بخشی از همین تلاش برای حفظ انسجام ارتش و پشتیبانی از دولت شاپور بختیار بود.
اسناد و بررسیهای منتشرشده درباره این مأموریت نشان میدهد برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، از اقدام نظامی حمایت میکرد و کودتا در محاسبات دولت آمریکا حضور داشت؛ هرچند مقامهای آمریکایی درباره زمان و امکان اجرای آن اختلاف داشتند.
گزارش گاردین درباره اسناد این دوره، از قول هایزر نقل میکند: «برژینسکی میخواست دستور او برای ارتش ایران به معنای چراغ سبز کودتا باشد و معتقد بود چنین معنایی دارد. رئیسجمهور کارتر قصد داشت این معنا فقط بهعنوان آخرین راهحل برداشت شود.»
بنابراین، جامعه ایران با دولتی خارجی روبهرو بود که تا واپسین مراحل سقوط سلطنت پهلوی، امکان مهار انقلاب از مسیر نظامی را بررسی کرده بود.
اهمیت سیزدهم آبان این بود که ایران از موقعیت انتظار بیرون آمد. در رابطه پیشین، آمریکا تصمیم میگرفت و ایران باید با پیامدهای آن کنار میآمد. این بار اتفاقی در تهران افتاد که دولت آمریکا ناچار شد تمام توان دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی خود را برای پاسخ به آن بسیج کند. این تغییر معادله به نمادی از قدرت بازدارندگی ایران تبدیل شد.
از این پس، شعار «ورود سگ و آمریکایی ممنوع» مطرح شد. کودتای نوژه در تیر ۱۳۵۹ نیز نشان داد طرحی علیه ایران وجود داشت که پیش از اجرا کشف شد.
کارتر چگونه گرفتار مسئله ایران شد؟
تسخیر سفارت آمریکا، از یک مسئله خارجی به مسئلهای داخلی برای آمریکا تبدیل شد. ۵۲ آمریکایی تا پایان بحران در ایران ماندند و دولت کارتر نتوانست زمان آزادی آنان را تعیین کند. قدرتی که سالها در ایران دست بالا را داشت، حالا برای پایان دادن به یک بحران به تصمیم تهران نیازمند شده بود.
عملیات نظامی آمریکا در طبس در ۵ اردیبهشت ۱۳۵۹ قرار بود این بحران را حل کند، اما شکست خورد. در این عملیات، هشت نظامی آمریکایی کشته شدند و ماجرا به آبروریزی بزرگی برای دولت کارتر تبدیل شد. از همان لحظه بود که کارتر در باتلاقی فرو رفت که خود به راه انداخته بود. هشت ماه بعد، کارتر در انتخابات ۱۳ آبان ۱۳۵۹، رقابت را به ریگان باخت.
انجمن تاریخی کاخ سفید نیز در بررسی کارنامه او نوشته است: «طولانی شدن بحران گروگانگیری ایران، همراه با تورم دورقمی و نرخ بهره بالا، به شکست سنگین کارتر در برابر رونالد ریگان کمک کرد.»
جنگ تحمیلی هشتساله نیز مرحله دیگری از تهدید علیه ایران بود. مسئولیت آغاز این تجاوز، بعدها در گزارش دبیرکل سازمان ملل نیز متوجه عراق شناخته شد. ایران در برابر حملهای ایستاد که سرزمین و استقلالش را هدف گرفته بود. بااینحال، نسبت دادن دستور آغاز جنگ به آمریکا نیازمند سند مستقل است و نباید جای واقعیت روشن تجاوز عراق را بگیرد.
ترامپ و تکرار کارتر
مقایسه ترامپ با کارتر، بیش از هر چیز در همین نقطه معنا پیدا میکند. ترامپ ابتدا با وعده پایان چهارروزه جنگ، تهاجم را آغاز کرد؛ اما اکنون بیش از هشت ماه از شروع این اقدام نظامی گذشته و اتاق جنگ آمریکا همچنان غرق در آشفتگی است. نارضایتی ناشی از افزایش قیمتها نیز کشورهای مختلفی را در جهان دربرگرفته است.
ترامپ در توصیف نارضایتی مردم آمریکا گفت: «آدمها پیش من میآیند و میگویند کاش جنگ ایران را راه نمیانداختی؛ حالا بنزین گران شده است.»
این اعتراف یعنی جنگی که قرار بود قدرت آمریکا را اثبات کند و پشتوانه سیاسی و اجتماعی برای انتخابات این کشور بسازد، اکنون به پاشنه آشیل او تبدیل شده است.
رویترز نیز به نقل از ترامپ، در ۱۶ مهر اعلام کرده است: «ما تا پیش از انتخابات میاندورهای ایالات متحده، در هیچ زمانی به ایران حمله نخواهیم کرد.»
در نهایت، وجه مشترک کارتر و ترامپ همین است. هر دو، و البته تمام قدرتهای مستقر در ایالات متحده طی دهههای اخیر، تلاش کردند ایران را ابتدا در مرزهای سرزمینیاش محدود کنند و در ادامه، با کارشکنیها و اقدامات مختلف، زمینه انزوای ایران و ایرانیان را فراهم سازند و در نهایت، کشور را از ریشه و تمدن بسوزانند.
اکنون، درحالیکه هیچیک از این اهداف عملی نشده، اوضاع بهقدری بحرانی شده است که رئیسجمهور و وزیر خارجه آمریکا علناً جنگ را به ساحت تمدنی کشانده و پرده از راهبرد اصلی ایالات متحده برداشتهاند.