پیام آذری - ایسنا / متن پیش رو در ایسنا منتشر شده و انتشارش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
شاید عجیبترین وجه نمادین انتخابات چهارم نوامبر ۲۰۲۶، همزمانی آن با سالگرد تسخیر سفارت آمریکا در چهارم نوامبر ۱۹۷۹ باشد. ۴۷ سال پیش، تسخیر لانه جاسوسی آمریکا به یکی از مهمترین چالشهای سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد و امروز «جنگ آمریکا علیه ایران و پیامدهای آن در معادلات سیاسی داخلی آمریکا» به چالش دولت وقت دونالد ترامپ منجر شد.
۴۷ سال پیش بحران گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی در تهران، دولت جیمی کارتر را تحت فشار قرار داد و امروز جنگ علیه ایران به یکی از مهمترین دلایل شکست انتخاباتی حزب ترامپ منجر شد.
هر چند این دو واقعه از منظرهای مختلف قابل مقایسهاند، اما نباید آنها را یکسان دانست. با این حال باید گفت که ۱۳ آبان ۱۴۰۵ بار دیگر نشان داد که ایران، حتی پس از نزدیک به نیم قرن توامان با فشارهای حداکثری اقتصادی، نظامی ـ امنیتی و سیاسی همچنان از ظرفیت تأثیرگذاری بر سیاست داخلی واشنگتن برخوردار است.
در چهارم نوامبر ۱۹۷۹، گروهی از دانشجویان ایرانی سفارت آمریکا در تهران را تسخیر کردند و ۵۲ دیپلمات و شهروند آمریکایی را به مدت ۴۴۴ روز زندانی کردند. این حادثه به یکی از مهمترین نقاط عطف در تاریخ روابط ایران و آمریکا تبدیل شد به شکلی که روابط دیپلماتیک دو کشور مدتی بعد در سال ۱۹۸۰ به طور کامل قطع شد.
تصویری از به آتش کشیدن پرچم آمریکا بر روی دیوار سفارت این کشور در تهران در آبان ۱۳۵۸
اکنون ۴۷ سال بعد، در همان روزی که ایرانیان سالگرد این واقعه را مقابل سفارت آمریکا در خیابان طالقانی گرامی داشتند، انتخابات میاندورهای آمریکا با شکست مفتضحانه جمهوریخواهان همراه شد، به شکلی که در آن کنترل هر دو مجلس کنگره و سنا، توسط حزب ترامپ از دست خارج شد.
این همزمانی از نظر سیاسی قابلتوجه است؛ بهخصوص آنکه جنگ غیرقانونی آمریکا علیه ایران به یکی از موضوعات مهم نارضایتی رأیدهندگان آمریکایی تبدیل شده بود و تبعات سیاسی، اقتصادی و بینالمللی این جنگ نه فقط آمریکا، بلکه از شرق تا غرب جهان را در بر گرفته است.
خبرگزاری آسوشیتدپرس در گزارش چهارم نوامبر ۲۰۲۶ خود، جنگ ایران، افزایش هزینههای زندگی و نارضایتی از عملکرد دولت ترامپ را از عوامل مهم تغییر آرایش انتخاباتی آمریکا دانست.
تسخیر سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹ آغازگر یکی از طولانیترین بحرانهای دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن شد. این بحران در دوره ریاستجمهوری جیمی کارتر به یک مسئله مهم داخلی آمریکا تبدیل شد و بر فضای سیاسی آن کشور تأثیر گذاشت. این بحران تا آنجا پیش رفت که کارتر برای دور بعدی نتوانست به ریاست جمهوری آمریکا دست یابد و جالبتر آنکه دونالد ترامپ در دوره خود، جیمی کارتر را در میان اسلافش به سخره گرفت و این که نمیخواهد کارتر دیگری باشد. اما ایران یک بار دیگر یکر از روسای جمهور آمریکا را در اوج قدرت و ثروت به چالش کشید و بر سیاست داخلی آن تاثیر گذاشت؛ این بار با مقاومت و ایستادگی در برابر زورگویی آمریکا.
شکست انتخاباتی جمهوریخواهان در آمریکا و تضعیف موقعیت بنیامین نتانیاهو در انتخابات سرزمین های اشغالی را میتوان دو تحول مهم مرتبط در فضای سیاسی خاورمیانه و غرب دانست. هر دو این جنگها را با همراهی یکدیگر شروع کردند اما هنوز چند ماه از آنها نگذشته که تاثیر منفی آن بر سیاستهای داخلی خودشان دیده شد و با کاهش حمایتهای انتخاباتی و سیاسی روبهرو شدند.
ترامپ با پیامدهای اقتصادی و سیاسی جنگ ایران و افزایش هزینههای زندگی در آمریکا مواجه شد و نتانیاهو نیز با انتقادهای داخلی درباره پیامدهای جنگ غزه، ناکامیهای امنیتی هفتم اکتبر و اختلافات در ائتلاف حاکم.
انتخابات میاندورهای سوم نوامبر ۲۰۲۶ آمریکا، نتیجهای فراتر از جابهجایی چند کرسی در کنگره دارد. بر اساس گزارشهای منتشرشده از سوی آسوشیتدپرس و رویترز در چهارم نوامبر، حزب دموکرات توانست کنترل هر دو مجلس نمایندگان و سنا را به دست آورد. این تحول به معنای پایان دوره کنترل یکپارچه جمهوریخواهان بر قوه مقننه در دو سال نخست ریاستجمهوری دوم ترامپ است. اهمیت این نتیجه زمانی بیشتر میشود که بدانیم دموکراتها تنها در ایالتهای سنتی خود موفق نبودند، بلکه در برخی ایالتها و شهرهای جمهوریخواهنشین نیز دستاوردهای مهمی کسب کردند. پیروزی دموکراتها در ایالتهایی مانند کانزاس، کارولینای جنوبی و تگزاس، نشانهای از تغییر در بخشی از آرایش سیاسی رأیدهندگان بود. تگزاس بهویژه از این جهت اهمیت داشت که یکی از پایگاههای اصلی جمهوریخواهان محسوب میشود.
رویترز این انتخابات را نوعی واکنش گسترده رأیدهندگان به سیاستها و عملکرد دونالد ترامپ توصیف کرده است. بر اساس نظرسنجیهای منتشرشده از سوی شبکه CBS، میزان رضایت از عملکرد ترامپ در حدود ۳۸ درصد گزارش شد؛ رقمی که در مقایسه با وضعیت رؤسایجمهور آمریکا در انتخابات میاندورهای گذشته پایین محسوب میشود. همچنین حدود ۶ نفر از هر ۱۰ رأیدهنده گفتهاند که ترامپ در تصمیم انتخاباتی آنان برای مجلس نمایندگان نقش داشته است. بنابراین، این انتخابات را نمیتوان صرفاً رقابت میان دو حزب دانست. بخش مهمی از رأیدهندگان در این انتخابات، از آن برای اعلام رضایت یا نارضایتی خود از دولت مستقر استفاده کردند. به عبارت دیگر، نام ترامپ اگرچه در برگه رأی بسیاری از حوزهها وجود نداشت، اما تاثیر رفتار و سیاست او در فضای سیاسی انتخابات تعیینکننده بود.
نقش جنگ آمریکا علیه ایران در شکست جمهوریخواهان و ترامپ
برخلاف بسیاری از انتخابات میاندورهای گذشته، در انتخابات ۲۰۲۶ سیاست خارجی و بهویژه جنگ آمریکا با ایران، تأثیر مستقیمی بر فضای سیاسی داخلی آمریکا گذاشت، نه لزوما از جهت بروز جنگ شاید به این دلیل که تاثیرات اقتصادی آن بر زندگی روزمره مردم از شرق تا غرب جهان، غیرقابل انکار و جبران بود و حتی سیاستهای نفتی و برداشتن تحریمهای روسیه از صادرات گازوئیل هم نتوانست مانع از فشار اقتصادی به آمریکا و اروپا شود. بسته شدن تنگه هرمز در واکنش به حملات آمریکا از کشورهای جنوبی حاشیه خلیج فارس موضوعی بود که به گفته بسیاری از کارشناسان تیم سیاست خارجی و امنیتی ترامپ به آن فکر نکرده بود مهمترین پاشنه آشیل حملات ترامپ به ایران بود.
در شرایط عادی، مسائل سیاست خارجی معمولاً در مقایسه با اقتصاد، تورم، اشتغال و هزینههای زندگی نقش کمتری در انتخابات آمریکا و برای مردم این کشور دارد اما در سال ۲۰۲۶ این معادله تا اندازه زیادی تغییر کرد.
بر اساس گزارش شورای روابط خارجی شیکاگو، ۸۶ درصد آمریکاییها معتقد بودند جنگ با ایران برای هزینه زندگی در آمریکا اثر منفی داشته است. همچنین ۶۸ درصد پاسخدهندگان اعتقاد داشتند که هزینههای جنگ در مقایسه با منافع آن ارزش نداشته است. این ارقام نشان میدهد که حتی شهروندانی که لزوماً در اولویتهای سیاسی خود به موضوع ایران توجه نداشتند، از پیامدهای اقتصادی جنگ تأثیر پذیرفتند.
ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴ با وعده تمرکز بر مسائل داخلی و اولویت دادن به منافع اقتصادی آمریکا به قدرت رسید. اما جنگ با ایران، هزینههای سیاست خارجی دولت را به یکی از موضوعات مورد انتقاد مخالفان تبدیل کرد. دموکراتها توانستند این پرسش را در فضای سیاسی مطرح کنند که چرا دولت آمریکا باید درگیر یک جنگ پرهزینه در خاورمیانه باشد، در حالی که بخشهایی از جامعه آمریکا با مشکلات اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند.
در عین حال، تجربه کارتر و تحولات سیاسی دوران ترامپ را نمیتوان تکرار دقیق یک سناریوی تاریخی دانست؛ اما این دو مقطع یادآور یک واقعیت در سیاست آمریکا هستند: تصمیمهای مرتبط با ایران، بهویژه هنگامی که با بحرانهای طولانی، هزینههای اقتصادی و نگرانیهای امنیتی همراه میشوند، میتوانند پیامدهایی فراتر از محاسبات اولیه کاخ سفید داشته باشند. شکست انتخاباتی جمهوریخواهان، در صورت تأیید نهایی و تثبیت نتایج اعلامشده، میتواند فضای مانور دولت ترامپ را در کنگره محدود کند و هزینه سیاسی ادامه تقابل نظامی را افزایش دهد. از این منظر، اهمیت تحولات اخیر تنها در جابهجایی موازنه حزبی در واشنگتن خلاصه نمیشود، بلکه در این پرسش نهفته است که آیا تجربههای پرهزینه گذشته میتوانند بر رویکرد آینده آمریکا در قبال ایران و خاورمیانه اثر بگذارند یا خیر.