پیام آذری - روزنامه سازندگی / «صلح روی کاغذ، جنگ در میدان» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم فریدون مجلسی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
درگیریهای روزهای گذشته در جنوب ایران و حوادث رخداده در آبهای پیرامون تنگه هرمز، بار دیگر این پرسش اساسی را پیش روی افکار عمومی و تصمیمگیران قرار داده که آیا طرفهای درگیر واقعاً به آتشبس پایبند هستند یا منطقه همچنان در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» بهسر میبرد؟ تجربه سالهای گذشته نشان داده که خطرناکترین وضعیت برای امنیت ملی، نه جنگ تمامعیار، بلکه استمرار همین فضای مبهم و پرتنش است؛ فضایی که هر اقدام محدود میتواند به بحرانی فراگیر تبدیل شود.
در چنین شرایطی، مهمترین نیاز کشور، انسجام در تصمیمگیری و پرهیز از پیامهای متناقض است. اگر آتشبس پذیرفته شده، هر اقدامی که بتواند بهعنوان نقض آن تلقی شود، هزینههای سیاسی و امنیتی سنگینی بهدنبال خواهد داشت. در مقابل، اگر کشور وارد مرحلهای از تقابل نظامی شده است، استمرار سیاستهای دوپهلو و صدور پیامهای متناقض، نهتنها بازدارندگی ایجاد نمیکند، بلکه زمینه سوءبرداشت و تشدید بحران را فراهم میسازد.
سیاست خارجی و امنیت ملی را نمیتوان با شعارهای احساسی یا مواضع هیجانی اداره کرد؛ این حوزه بیش از هر چیز به محاسبه دقیق هزینه و فایده نیاز دارد. در چنین فضایی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، بازسازی اعتبار تصمیمگیری در عرصه سیاست خارجی است. اعتبار یک کشور تنها با قدرت نظامی سنجیده نمیشود، بلکه به میزان پیشبینیپذیری رفتار، انسجام پیامهای رسمی و توانایی آن در مدیریت بحران نیز وابسته است.
بخش مهمی از تنشهای اخیر نیز به موضوع تنگه هرمز بازمیگردد. این آبراه، فارغ از اختلاف دیدگاههای سیاسی، یکی از مهمترین گذرگاههای بینالمللی انرژی و تجارت جهان است و هرگونه اقدام یا اظهارنظر درباره آن، بازتابی فراتر از مرزهای ایران خواهد داشت. تکیه بر ادبیات تهدید یا ایجاد ابهام درباره امنیت عبور و مرور کشتیها، بیش از آنکه ابزار فشار مؤثری باشد، میتواند اجماع بینالمللی علیه ایران را تقویت کند. حفظ منافع ملی، بیش از هر چیز، در گرو مدیریت هوشمندانه این موقعیت حساس و پایبندی به قواعد شناختهشده حقوق بینالملل است.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که مردم ایران بیش از هر زمان دیگری خواهان ثبات، امنیت و بازگشت آرامش به اقتصاد هستند. جامعهای که سالها با فشارهای اقتصادی، تحریم، کاهش سرمایهگذاری و نااطمینانی مواجه بوده، تحمل ورود به یک چرخه جدید از تنشهای نظامی را ندارد. هرگونه تشدید درگیری، پیش از آنکه طرف مقابل را تحتفشار قرار دهد، مستقیماً معیشت، سرمایهگذاری، تولید و امید اجتماعی را هدف قرار خواهد داد. امنیت ملی تنها در میدان نبرد تعریف نمیشود؛ اقتصاد، رفاه و اعتماد عمومی نیز بخش جداییناپذیر آن هستند.
در همین حال، ادامه گفتوگوهای فنی میان ایران و آمریکا در سوئیس، نشانهای است که هنوز مسیر دیپلماسی بسته نشده است. حتی در اوج تنشها نیز کانالهای مذاکره فعال ماندهاند و این خود بیانگر آن است که هر دو طرف، هزینههای یک درگیری فراگیر را بهخوبی درک میکنند. تجربه روابط بینالملل نیز نشان داده که بسیاری از منازعات، در نهایت نه در میدان جنگ بلکه پشت میز مذاکره تعیینتکلیف شدهاند.
امروز بیش از هر زمان دیگری، کشور به شفافیت راهبردی نیاز دارد. ادامه وضعیت خاکستری، نه به سود امنیت ایران است و نه بهنفع اقتصاد و جایگاه منطقهای آن. اگر هدف، صلح پایدار و کاهش تنش است، باید همه اقدامات در همان مسیر تعریف شود؛ و اگر تصمیم بر تقابل گرفته شده، جامعه حق دارد از اهداف، هزینهها و پیامدهای آن آگاه باشد. سیاست ابهام شاید در کوتاهمدت کارکردی تاکتیکی داشته باشد، اما در بلندمدت، تنها بر دامنه بیاعتمادی و نااطمینانی خواهد افزود. اکنون زمان آن رسیده که میان دوراهی «جنگ یا صلح»، انتخابی روشن، مسئولانه و مبتنی بر منافع ملی صورت گیرد.