پیام آذری - جین فریدمن، نویسنده و تحلیلگر صنعت نشر، بهطور کاملاً اتفاقی متوجه شد چندین کتاب جدید به نام او در آمازون و گودریدز در حال فروش است؛ کتابهایی که او هرگز ننوشته بود!
صبح آن روز، جین فریدمن دنبال کتاب جدیدی از خودش نمیگشت. او سالها بود که این کار را انجام میداد؛ نامش را در فروشگاههای آنلاین جستوجو میکرد، رتبه کتابهایش را بررسی میکرد، نظرات خوانندگان را میخواند و تغییرات بازار نشر را دنبال میکرد.
این بخشی از زندگی حرفهای زنی بود که بیش از دو دهه از عمرش را صرف آموزش نویسندگان کرده بود.اما آن روز، چیزی در صفحه آمازون توجهش را جلب کرد! چند عنوان جدید و با نام خودش!
جین فریدمن، نویسنده و تحلیلگر صنعت نشر، ظاهراً چند کتاب تازه منتشر کرده بود.مشکل فقط این بود: او هیچکدام از آنها را ننوشته بود!کتابهایی با عنوانهایی شبیه آثار آموزشی حوزه نویسندگی و نشر، روی آمازون و گودریدز ظاهر شده بودند؛ کتابهایی که به خواننده القا میکردند نویسندهشان همان فردی است که سالها درباره نوشتن، انتشار و آینده صنعت کتاب نوشته است.
اما وقتی فریدمن صفحات کتابها را باز کرد، چیزی آشنا دید؛ نه سبک خودش، نه دقت خودش و نه تجربهای که پشت نوشتههایش بود.او احساس کرد با چیزی مواجه شده که بیشتر شبیه خروجی یک ماشین است تا اثر یک نویسنده.
فریدمن بعداً نوشت که این کتابها احتمالاً با ابزارهایی مانند چتجیپیتی تولید شدهاند؛ زیرا متن آنها برای او شبیه پاسخهایی بود که خودش در آزمایشهای مختلف از مدلهای هوش مصنوعی گرفته بود.اما باز هم مسئله فقط چند کتاب بیکیفیت نبود. بلکه مسئله این بود: یک ماشین، نام یک انسان را روی جلد کتابی گذاشته بود که او هرگز ننوشته بود.
وقتی نام نویسنده تبدیل به یک ابزار تولید محتوا شد
برای قرنها، نام نویسنده چیزی بیشتر از یک امضا بود. نام نویسنده یعنی اعتبار. یعنی سالها تجربه. یعنی مجموعهای از انتخابها، شکستها، پژوهشها و نگاه شخصی به جهان.وقتی کسی کتابی از «جین فریدمن» میخرد، انتظار دارد صدای جین فریدمن را بشنود؛ نه مجموعهای از جملاتی که یک الگوریتم در چند دقیقه کنار هم چیده است.
اما هوش مصنوعی مولد یک تغییر بزرگ ایجاد کرد: برای نخستین بار در تاریخ نشر، تولید متن دیگر محدود به زمان، انرژی و ظرفیت انسانی نبود؛ یک انسان برای نوشتن کتاب به ماهها یا سالها زمان نیاز دارد، اما یک مدل زبانی میتواند در چند دقیقه هزاران کلمه تولید کند و همین ویژگی، یک فرصت بزرگ و همزمان یک تهدید بزرگ ساخت. فرصت برای کسانی که میخواستند سریعتر بنویسند؛ و تهدید برای کسانی که سالها هویت حرفهای خود را با قلم ساخته بودند.
جین فریدمن با یک غول دیجیتال به نبرد برخاست
فریدمن به آمازون گزارش داد.انتظار داشت موضوع ساده باشد:کتابهایی با نام جعلی من منتشر شدهاند؛ لطفاً حذفشان کنید.اما پاسخ اولیه آمازون آن چیزی نبود که انتظار داشت.
طبق گزارشها، آمازون از او درخواست کرد مدارکی مانند ثبت علامت تجاری نامش را ارائه دهد؛ چیزی که بسیاری از نویسندگان ندارند. در نتیجه، حذف این کتابها به یک فرایند پیچیده تبدیل شد.این لحظه، داستان را از یک مشکل شخصی به یک مسئله بزرگتر تبدیل کرد.
چون سؤال دیگر فقط این نبود: «چه کسی این کتابها را نوشته؟»بلکه سؤال این بود: «در عصر هوش مصنوعی، مالک یک نام چه کسی است؟»آیا کسی میتواند از اعتبار یک نویسنده واقعی برای فروش محتوایی استفاده کند که خودش تولید کرده است؟ و اگر پاسخ منفی است، چه کسی باید جلوی آن را بگیرد؟