پیام آذری - اعتماد / «انتخابات و افزایش احتمال عملیات امریکا» عنوان یادداشت روز در روزنامه اعتماد به قلم ابراهیم متقی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
رهبران امریکا و اسراییل احساس میکردند که هرگونه جنگ پرشدت و خشونت دامنهدار علیه ایران میتواند شکل جدیدی از پیروزی سیاسی و انتخاباتی را برای آنان به وجود آورد. نتانیاهو و ترامپ که در تصمیمگیری و سیاستگذاری عموما تابع غریزه قدرت هستند، تلاش همهجانبهای را به انجام رساندند تا در برابر ایران به پیروزی سریع و پردامنه نائل شوند. ایران نیز از قابلیتهای تاکتیکی خود در محور مقاومت بهره گرفت و در این فرآیند توانست شرایط لازم برای «تابآوری تاکتیکی» را فراهم سازد. تابآوری تاکتیکی فرآیند جنگ را تحتتاثیر قرار میدهد. اگرچه امریکا و اسراییل به عنوان دو قدرت بزرگ هستهای جهان محسوب میشوند و هرگونه قابلیت تاکتیکی اسراییل تابعی از حمایت نظامی و راهبردی امریکا هست، اما ایران در چند دهه گذشته توانست قابلیتهای خود برای مقاومت و اقدام متقابل را ارتقا داده و از این طریق به مازاد تاکتیکی در شرایط جنگ نائل شده است. بسیاری از تحلیلگران موضوعات راهبردی بر این اعتقادند که مقاومت و تابآوری ایران غیرقابل پیشبینی بوده و این امر چالشهای راهبردی برای آینده سیاسی امریکا در نظام جهانی ایجاد خواهد کرد.
1. نشانهها و روندشناسی تصاعد بحران و کنش تاکتیکی امریکا - هرگونه منازعه در سیاست بینالملل تابعی از معادله قدرت و مقاومت است. اگرچه ایران در مقیاس ایالاتمتحده دارای توان نظامی و تاکتیکی محدودی است، اما در سالهای گذشته خود را برای «جنگ ناهمتراز» آماده ساخته است. ایران در روند جنگ از اراده لازم برای کنش متقابل در برابر سیاست تهاجمی امریکا برخوردار بوده. قدرت سیاسی و کنش تاکتیکی ایران بر مبنای جنگ نامتقارن شکل گرفته و این امر، زمینه ناکامی امریکا برای پیروزی زودهنگام را به وجود آورده است. هرگونه تاخیر در تحقق اهداف نظامی و عملیاتی امریکا را میتوان یکی از نشانههای شکست تاکتیکی آن کشور در برخورد با ایران دانست.
تاریخ و الگوی کنش تاکتیکی امریکا و اسراییل بیانگر این واقعیت است که هرگونه موفقیت نظامی و عملیاتی، زمینه تداوم و تصاعد منازعه را به وجود میآورد. اگرچه برخی رسانهها گزارش فکر درباره کاهش توانایی نظامی و قابلیت تسلیحاتی امریکا و اسراییل برای جنگ با ایران را منتشر نمودهاند، اما واقعیت آن است که قدرتهای بزرگ و بازیگرانی که «نقش سر پل تاکتیکی و عملیاتی» برای ایالاتمتحده ایفا مینمایند، از ذخایر تسلیحاتی قابلتوجهی برخوردار میباشند.
جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران دوران پرفراز و نشیب خود را سپری کرده است. اگرچه امریکا در روند جنگ 40 روزه، بخش قابلتوجهی از قابلیتهای تاکتیکی اقتصادی و راهبردی ایران را هدف قرار داد، اما آتشبس و موافقتنامه اسلامآباد به منزله پایان جنگ محسوب نمیشود. نتانیاهو در عطش گسترش جنگ علیه ایران و جبهه مقاومت، عملیات گستردهای را در جنوب لبنان به ویژه «علی الطالع» به انجام رسانده که به لحاظ تاکتیکی برای آن کشور موفقیت نظامی محسوب میشود.
2. کنش چندوجهی و تهدیدات موسع امریکا علیه ایران
زمانی که مرحله اول جنگ علیه ایران به پایان رسید، واقعیتهای ناکامی امریکا برای تحقق اهداف تاکتیکی و عملیاتی، خود را نشان داد. تداوم جنگ برای امریکا هزینههای اعتباری به وجود میآورد. امریکا همواره به این موضوع توجه و اشاره داشته که حضور «سنتکام» بهمثابه «فرماندهی مرکزی امریکا» در جنوب غرب آسیا در زمره عواملی است که برای کشورهای منطقهای میتواند ثبات، امنیت و رشد اقتصادی
به وجود آورد.
جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران تمامی رویاهای سیاسی و اقتصادی کشورهای منطقهای که مبتنی بر همکاری با امریکا بوده را تبدیل به سرابی بیحاصل نمود. چنین سرابی منجر به چالشهای اقتصادی و بحران امنیتی برای آینده سیاسی این کشورها میشود. امریکا برای گذار از چنین شرایطی درصدد برآمد تا الگو و کنش تاکتیکی خود در ارتباط با ایران را کاهش داده و از سازوکارهای متنوع اقتصادی، دیپلماتیک و بینالمللی برای انزوا و محدودسازی قدرت ایران بهرهمند شود؛ این امر شکل جدیدی از چالشهای امنیتی و اقتصادی را در محیط منطقهای به وجود آورده است.
در اواسط سپتامبر 2026 نشانههایی از پیچیده شدن صحنه عملیاتی علیه ایران مشاهده میشود. امریکا تلاش دارد تا محدودیتهای سیاسی و اقتصادی بیشتری را در برابر موجودیت، هویت و تابآوری ایران به وجود آورد. «اسکات بسنت» وزیر خزانهداری امریکا برای کاهش تابآوری ایران، از سازوکارهای مربوط به تحریم اقتصادی بهره گرفته و این امر میتواند چالشهای اقتصادی و اجتماعی جدیدی را برای نظم اجتماعی، ساخت دولت و معادله قدرت حکومتی در ایران ایجاد نماید. افزایش قیمت بنزین را میتوان گام نخستین برای موج جدیدی از تورم اقتصادی دانست. هر یک از چنین نشانهها و چالشهایی میتواند ضریب تابآوری و مقاومت ایران در برابر اقدامات خصمانه امریکا و اسراییل را تحتتاثیر قرار دهد.
شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز در 18 شهریور 1405 بار دیگر پرونده ایران را در صحن شورا مطرح نموده و زمینه ارسال پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل را فراهم آورد. چنین روندی میتواند چالشهای امنیتی جدیدی را برای جمهوری اسلامی از طریق نهادهای بینالمللی به وجود آورده و درنتیجه نشانههایی از بحران و محدودیتهای راهبردی را اجتنابناپذیر میسازد. آنچه امریکا و اسراییل در ارتباط با ایران به کار گرفتهاند را میتوان بازتولید تهدیدات موسع برای کاهش مقاومت و قدرت تاکتیکی ایران دانست.
متنوعسازی محیط عملیاتی را میتوان در زمره نشانههای دیگری از تهدیدات امریکا علیه جمهوری اسلامی دانست. هرگاه ایران با نشانههایی از چالش امنیتی روبهرو میشود، منازعه به عرصه منطقهای تسری پیدا کرده و سطح جدیدی از جدال و خشونت را به وجود میآورد. جنگ اسراییل علیه حزبالله و برخی موفقیتهای تاکتیکی آن کشور در علیالطالع را میتوان انعکاس افزایش ضریب کنش عملیاتی امریکا علیه تاسیسات نظامی به ویژه قابلیتهای موشکی دانست. در چنین شرایطی عربستان و امارات نیز اقدامات خود برای مقابله با انصارالله یمن را تشدید نموده و این امر منجر به تنوع نشانههایی از تهدید و کنش عملیاتی علیه قابلیتهای تاکتیکی جبهه مقاومت شده است.
3. چالشهای ایران در برابر سیاست تهاجمی امریکا
تاریخ روابط بینالملل بیانگر این واقعیت است که امریکا همواره از سیاست کنش تهاجمی علیه بازیگران رقیب بهره گرفته و این امر را میتوان در زمره عواملی دانست که نظامیگری و سیاست امنیتی امریکا در نظم جهانی را تثبیت کرده است. توسعه نظامیگری و متنوعسازی تهدیدات امریکا علیه سایر بازیگران ازجمله ایران را میتوان بخشی از معادله قدرت برای آن کشور دانست. در چنین شرایطی ایران از راهبرد «تابآوری»، «مقاومت» و «کنش متقابل» برای خنثیسازی سیاست تهاجمی امریکا و اسراییل بهره گرفته است.
برخی رسانههای بینالمللی به ویژه شبکههای اطلاعرسانی اسراییل به این موضوع اشاره دارند که ایران در حال برنامهریزی برای یک حمله بزرگ علیه امریکا و اسراییل میباشد. آنان هدف ایران را بهرهگیری از نیروی نظامی برای کاهش تهدیدات اقتصادی، دیپلماتیک و بینالمللی میدانند. چنین فرآیندی به گونه اجتنابناپذیر چالشهای منطقهای را افزایش خواهد داد. گسترش جنگ و محدودیتهای راهبردی علیه ایران به گونهای طراحی شده که طیف متنوعی از قابلیتهای اقتصادی، راهبردی، امنیتی و دیپلماتیک امریکا بتواند ضریب قدرت مقاومت و همبستگی ساختاری ایران را کاهش دهد.
افزایش قیمت نفت برنت به 108 دلار در هر بشکه را میتوان یکی از نشانههای اصلی تصاعد بحران در فضای منطقهای و سیاست بینالملل دانست. به همانگونهای که امریکا تلاش دارد تا روند عادیسازی انتقال انرژی و ایجاد تعادل در اقتصاد جهانی را پیگیری نماید، ایران نیز از سازوکارهای کنش نامتقارن بهره گرفته و درصدد بوده تا چگونگی کنترل و دسترسی ایالاتمتحده به ژئوپلیتیک انرژی را به میزان قابلتوجهی محدود نموده و کاهش دهد.
در شرایطی که تهدیدات اقتصادی و راهبردی پردامنه به موازات یکدیگر علیه نهادهای سیاسی، قابلیتهای نظامی و تابآوری ساخت اجتماعی ایران هدفگیری شده است، امکان تصاعد بحران و اقدامات متقابل ایران و امریکا علیه تاسیسات و داراییهای طرف مقابل وجود دارد. جنگ و منازعه در روزهای پایانی هفتمین ماه خود نه تنها کنترل نشده است، بلکه نشانههایی از تبدیل منازعه و عملیات نظامی به «جنگهای هویتی» در ایران و امریکا مشاهده میشود.
بسیاری از اعضای حزب جمهوریخواه در امریکا و گروههای تندرو بر این اعتقادند که ترامپ از سیاست «کنش مرحلهای» بهره گرفته و این امر چالشهای بیشتری را برای دولت امریکا به وجود میآورد. انگیزه دونالد ترامپ برای پیروزی انتخاباتی، یکی از عوامل تشدید منازعه جنگی علیه ایران از اواسط سپتامبر تا اواخر اکتبر 2026 میباشد. رقابتهای انتخاباتی حزب جمهوریخواه و دموکرات به گونهای طراحی شده که نتیجه جنگ و منازعه امریکا علیه جمهوری اسلامی در سرنوشت انتخابات میاندورهای گروههای رقیب تاثیرگذار و تعیینکننده میباشد.
طولانی شدن جنگ، چالشهای امنیتی دونالد ترامپ و حزب جمهوریخواه را افزایش خواهد داد. به عبارت دیگر، نتایج جنگ میتواند تاثیر خود را در رقابتهای سیاسی و انتخاباتی سوم نوامبر 2026 امریکا بهجا گذارد. اگر روند جنگ با ایران طولانی شود و امریکا به اهداف سیاسی و راهبردی خود در فضای منطقهای نایل نشود، در آن شرایط در روند رقابتهای انتخاباتی موفقیت چندانی به دست نخواهند آورد. درحالیکه روندهای موجود بیانگر این واقعیت است که ایران از سازوکارهای مقاومت بهره گرفته و این امر زمینه طولانی شدن جنگ را فراهم میسازد.
نتیجه
جنگ امریکا علیه ایران در شرایط موجود بیش از هر دوران دیگری ماهیت غریزی پیدا کرده است، بنابراین طبیعی است که در 40 روز آینده، زمینه برای بهرهگیری از سازوکارهای جدید نظامی علیه ایران وجود داشته باشد. افزایش قیمت انرژی، مشروعیت ترامپ را به میزان قابلتوجهی کاهش خواهد داد. نظریهپردازانی ازجمله «فوکویاما» بر این اعتقادند که الگوی کنش ترامپ در تصمیمگیری و سیاستگذاری بیش از آنکه براساس رهیافتها و نظریههای سیاسی مشخص شکل گرفته باشد، باید آن را محصول «شخصیت جنجالی و سودجویانه» وی دانست.
اگرچه تحریمهای اقتصادی و محاصره دریایی ایران توسط امریکا میتواند ساخت اقتصادی را با چالش و محدودیت روبهرو نماید، اما ایران در سالهای گذشته نشان داده که از قابلیت لازم برای حفظ موجودیت خود از طریق تجارت فراساختاری برخوردار است. جنگ امریکا علیه ایران، چالشهای قابلتوجهی را برای اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی به وجود آورده است. اگرچه در این روند، حجم اقتصاد ایران در سال 2027 به میزان 4/5درصد کاهش یافته و تورم سالانه به 89درصد میرسد، اما میزان تابآوری ایران به دلیل آنکه شرکتهای اقتصادی از ذخایر و قابلیت بالایی برخوردار میباشند، مانع از تحقق اهداف سیاسی و راهبردی ترامپ میشود.
بسیاری از شبکههای خبری و رسانههای بینالمللی تصاویری را منتشر نمودهاند که به موجب آن شرایط برای کنش عملیاتی امریکا علیه سایتهای هستهای ایران به ویژه در «کوه کلنگ» که در مجاورت نطنز میباشد، مهیا میشود. ترامپ که از انگیزش بالایی برای نیل به پیروزی و تخریب همه جانبه بازیگر حریف برخوردار است، تلاش دارد تا چالشهای امنیتی خود علیه جمهوری اسلامی که در روزهای قبل از انتخابات میاندورهای کنگره و در سوم نوامبر 2026 برگزار میشود را ارتقا دهد.
نتانیاهو نیز دارای نگرانیهای مشابهی با ترامپ و حزب جمهوریخواه است. نظرسنجیها در اسراییل نشان میدهد که حزب لیکود به رهبری نتانیاهو صرفا 20 کرسی را به دست میآورد و این امر منجر به کاهش اعتبار سیاسی و انتخاباتی نتانیاهو برای ایفای نقش نخستوزیری در دوره آینده میشود. در شرایطی که رقابتهای سیاسی و انتخاباتی فرا روی نتانیاهو و ترامپ وجود دارد، طبعا زمینه کنش غریزی آنان برای بازتولید جنگ فراهم میشود. بسیاری از نشانههای موجود بیانگر این واقعیت است که امریکا و اسراییل در آستانه انجام عملیات جدید علیه تاسیسات و قابلیتهای راهبردی ایران میباشند.