پنجشنبه ۲۶ شهريور ۱۴۰۵

مقالات

ایران - چین؛ بدون روتوش

ایران - چین؛ بدون روتوش
پیام آذری - فرهیختگان/متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست علیرضا میردیده| روابط ایران و چین در فضای تحلیلی و رسانه‌ای کشور ...
  بزرگنمايي:

پیام آذری - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
علیرضا میردیده| روابط ایران و چین در فضای تحلیلی و رسانه‌ای کشور سال‌هاست درگیر دو زاویه‌دید کاملاً افراطی است؛ یک طرف نگاهی است که چین را شریک ایدئولوژیک و بی‌چون‌وچرای روز‌های سخت می‌داند و انتظار دارد پکن در زمان بحران‌ها نقش یک سپر امنیتی و اقتصادی خودکار را بازی کند. طرف دیگر با عینک رسانه‌های غربی، این رابطه را معامله‌گری یک‌طرفه‌ای می‌بیند که حاصلش چیزی جز وابستگی یا وعده‌های روی کاغذ نیست. پرونده حاضر در «فرهیختگان» دقیقاً برای عبور از این دو کلیشه ساده‌انگارانه طراحی شده است.
در طراحی سؤالات این پرونده، آگاهانه از فرمت متداول پرسش‌وپاسخ‌های تشریفاتی فاصله گرفتیم. هر محور با یک مقدمه مسئله‌محور و متکی بر واقعیت‌های روی زمین - از ریسک‌گریزی شرکت‌های دولتی چین در برابر تحریم‌های فراملیتی آمریکا و گره‌های ارزی در صرافی‌های امارات گرفته تا حدود واقعی تعهدات نظامی در خلیج‌فارس - طراحی شد. این طرح‌ مسئله‌های پیشینی صرفاً مقدمه‌ای برای شروع گفت‌وگو نبودند، بلکه قاب‌های تحلیلی مشخصی بودند تا پاسخ‌دهندگان نتوانند به پاسخ‌های کلی، مبهم یا ادبیات دیپلماتیک پناه ببرند و مجبور شوند مستقیم سراغ کالبدشکافی گره‌های ساختاری بروند. ارزش اصلی این پرونده، در کنار هم قرار گرفتن دو صدا و دو زاویه‌دید متمایز از داخل چین است؛ در یک سو، نگاه حاکمیتی و دیپلماتیک پکن قرار دارد که بر مفاهیمی چون همبستگی جنوب جهانی، دکترین عدم تعهد و ابزار‌های چندجانبه‌گرایی تأکید می‌کند و در سوی دیگر، نگاه صریح، آکادمیک و بی‌تعارفی که دست روی عوارض داخلی بوروکراسی در ایران، فقدان راهبرد ملی مشخص و لزوم تمرکز بر همکاری‌های خرد و غیرحساس می‌گذارد. خوانش هم‌زمان این دو روایت، به‌جای ارائه تصویری یک‌دست و تزیینی، دو نمای واقعی از پکن را در اختیار نخبگان و تصمیم‌گیران قرار می‌دهد تا ابعاد و حدود این رابطه را فارغ از هراس‌ها یا آرزو‌های رسانه‌ای به نظاره بنشینند.
روایت صریح پکن؛ آسیب‌شناسی روابط از نگاه یک «ایران‌شناس»
پروفسور فان هونگدا (Fan Hongda)، رئیس مرکز چین و خاورمیانه در دانشگاه شائوکسینگ و پژوهشگر مدعو در مؤسسه خاورمیانه دانشگاه ملی سنگاپور (NUS)، یکی از سرشناس‌ترین و مستقل‌ترین چهره‌های آکادمیک چین در حوزه مطالعات ایران است. ارزش تحلیل‌های فان هونگدا در این است که او برخلاف رویکرد‌های محافظه‌کارانه دیپلماتیک، واقعیت‌های ساختاری روابط تهران و پکن را بدون پرده‌پوشی کالبدشکافی می‌کند. او که سال‌ها از نزدیک تحولات ایران را رصد کرده، در پیام خصوصی خود پیش از ارائه پاسخ‌ها به «فرهیختگان»، انگیزه‌اش از این نقد صریح را این‌گونه بیان کرد: «اگر بخواهم صادقانه بگویم هنگام پرداختن به روابط چین و ایران احساس می‌کنم صرفاً یک پژوهشگر چینی نیستم، بلکه کسی هستم که صمیمانه خواهان رشد و شکوفایی ایران است. به‌هرحال، ایران بخش مهمی از زندگی من شده است.» همین نگاه بی‌تعارف، متن مصاحبه زیر را به یکی از شفاف‌ترین سند‌های تحلیلی درباره خط قرمزها، مانع‌تراشی‌های بوروکراتیک و راهکار‌های عملی میان دو کشور تبدیل کرده است.
محور اول: شکاف ادراکی در شرایط بحران؛ خوانش نادرست رفتار بحرانی در پکن و تهران
صورت‌بندی مسئله: در دوره‌های تشدید بحران‌های منطقه‌ای و فشار‌های شدید ایالات متحده، گسست ادراکی میان پکن و تهران خاصه هزینه‌ساز می‌شود. در تهران، نخبگان سیاسی و افکار عمومی غالباً انتظار دارند که چین - به‌مثابه یک قدرت بزرگ جهانی - پوشش یا چتر حمایتی قاطع سیاسی، دیپلماتیک یا فناوری در برابر محاصره غرب ارائه دهد. برعکس، محافل استراتژیک در پکن غالباً سیاست خارجی ایران را از زاویه ریسک بالا می‌بینند و انتظار دارند تهران موضعی کاملاً قابل‌پیش‌بینی و ریسک‌گریز اتخاذ کند تا توازن کلان جهانی به خطر نیفتد.
چرا تصمیم‌گیرندگان و تحلیلگران در هر دو پایتخت، در مواقع تشدید بحران، دائماً رفتار بحرانی و آستانه درد حیاتی یکدیگر را اشتباه تفسیر می‌کنند؟
چین و ایران نه یک اتحاد نظامی تشکیل داده‌اند و نه پیمان دفاع متقابل امضا کرده‌اند؛ بنابراین، زمانی که ایران درگیر جنگ باشد، پکن کمک‌های مرتبط با جنگ ارائه نخواهد داد، برای نمونه، در مورد جنگ اوکراین، پکن بار‌ها تأکید کرده چین به طرف‌های نبرد سلاح نمی‌دهد و صادرات اقلام با کاربرد دوگانه را به‌شدت کنترل می‌کند؛ اما در خصوص حمایت‌های سیاسی و دیپلماتیک، معتقدم پکن همواره کمک‌هایی را به ایران ارائه کرده؛ به‌ویژه زمانی که ایران با مشکلات جدی در سطوحی پایین‌تر از جنگ مستقیم روبه‌رو بوده است. من سرخوردگی و ناامیدی طرف ایرانی را از اینکه چین حمایت کافی ارائه نکرده درک می‌کنم؛ اما امیدوارم دوستان ایرانی نیز این نکته را درک کنند که هدف بنیادی روابط دوجانبه، «منفعت متقابل» است. ایران، دوست چین است؛ اما پکن نمی‌تواند اجازه دهد رابطه‌اش با تهران، منافع کلان‌تر جهانی‌اش را با ریسک‌های بزرگ‌تر مواجه کند. اگر جایگاه دو کشور معکوس می‌شد، معتقدم دوستان ایرانی نیز موقف فعلی چین را درک می‌کردند.
جامعه آکادمیک و نهاد‌های سیاست‌پژوهی چین، عقلانیت محاسباتی ایران را چگونه ارزیابی می‌کنند؟ آیا تهران بازیگری عمل‌گرا در حال مهار فشار‌های بین‌المللی دیده می‌شود یا بازیگری غیرقابل‌پیش‌بینی که بر اساس الزامات ایدئولوژیک رفتار می‌کند؟
تا آنجا که به خود جنگ جاری مربوط می‌شود، در جامعه آکادمیک و پژوهشی چین درک قابل‌توجهی نسبت به تصمیمات استراتژیک تهران و همچنین تمجید فراوانی از شجاعت و تاب‌آوری مردم ایران وجود دارد. در مواجهه با جنگی که از سوی ایالات متحده و اسرائیل تحمیل شده، ایران چاره‌ای جز مقاومت قاطعانه نداشته است. این انتخابی عقلانی است که هر تصمیم‌گیر مسئولی، صرف‌نظر از ایدئولوژی، مجبور به اتخاذ آن بود. بااین‌حال، جنگ امری موقتی است. معتقدم این امیدواری قوی نیز در چین وجود دارد که تهران به‌زودی برنامه‌های استراتژیک مؤثری را برای تضمین توسعه پایدار و سالم ایران در دوره پیش‌رو به اجرا بگذارد.
محور دوم: اصطکاک‌های بوروکراتیک و ریسک‌گریزی نهادی پشت دیوار تحریم‌ها
صورت‌بندی مسئله: درحالی‌که تحریم‌های برون‌مرزی آمریکا همواره مانع اصلی همگرایی اقتصادی ایران و چین ذکر می‌شوند، واقعیت‌های نهادی داخلی در هر دو کشور کمتر مورد کالبدشکافی قرار می‌گیرد. در طرف چینی، بوروکرات‌های بدنه دستگاه‌های دولتی، بانک‌های دولتی و مدیران شرکتی در صورت تعامل با بازار‌های تحریم‌شده، با ریسک‌های شدید شخصی و شغلی مواجه می‌شوند. در طرف ایرانی نیز تغییرات مداوم مقررات، تشتت نهادی و فقدان «میز اختصاصی چین» موجب فلج عملیاتی شده است.
فراتر از فشار تحریم‌های آمریکا، عدم تحقق توافقات بزرگ دوجانبه (مانند سند ۲۵ساله) تا چه حد ریشه در اینرسی بوروکراتیک و ریسک‌گریزی سیستماتیک در وزارتخانه‌های چین و ایران دارد؟
این نقطه‌ای است که در گفت‌وگو‌های سال‌های اخیرم با دوستان ایرانی بار‌ها بر آن تأکید کرده‌ام. در ژانویه ۲۰۱۶، رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ به ترتیب از عربستان، مصر و ایران بازدید کرد. از آن زمان، همکاری چین با عربستان و مصر با سرعت بالایی پیش رفته است. در مقایسه، همکاری چین و ایران بسیار کند پیش رفته و من باور ندارم این مسئله را بتوان صرفاً با تحریم‌های آمریکا توضیح داد. هر دو کشور عربستان و مصر برنامه‌های توسعه «چشم‌انداز ۲۰۳۰» خود را در سال ۲۰۱۶ معرفی کردند و فعالانه کوشیدند آن را با ابتکار «کمربند و راه» چین همسو سازند. در مقابل، ایران هنوز استراتژی ملی روشن و مؤثری که با اولویت‌های توسعه‌ای چین هم‌راستا باشد، تدوین نکرده است. افزون بر این، استقرار ثبات اجتماعی و بهبود فضای کسب‌وکار در ایران، توانایی این کشور را برای توسعه همکاری‌های قوی‌تر با جهان خارج، از جمله چین، کاملاً محدود کرده است. یک نکته را بایستی به‌ویژه تأکید کنم؛ تهران نمی‌تواند انتظار داشته باشد که پکن استراتژی توسعه‌ای خود را به‌خاطر توسعه ایران تغییر دهد. اگر دو کشور خواهان دستیابی به همکاری بهتر هستند، ایران باید رویکردی فعالانه‌تر در شناسایی حوزه‌هایی اتخاذ کند که نیاز‌های توسعه‌ای خودش می‌تواند با استراتژی توسعه چین هم‌راستا شود.
بنگاه‌های چینی و نهاد‌های اقتصادی ایران چگونه می‌توانند بر این فلج دوجانبه (تحریم‌های خارجی و اینرسی بوروکراتیک داخلی) غلبه کنند تا کانال‌های عملیاتی و کم‌سروصدا بسازند؟
برای شرکت‌های بزرگ و بین‌المللی شده چینی، آن‌ها ناگزیرند منافع کلان‌تر خود را در نظر بگیرند. اگر همکاری با ایران بتواند منافع حیاتی‌تر آن‌ها را در سایر کشور‌ها یا مناطق به خطر بیندازد، درک می‌کنم که چرا تجارت با ایران برای آن‌ها دشوار است. بااین‌حال، چین شرکت‌های زیادی دارد که حساسیت کمتری نسبت به ریسک‌های تحریمی دارند. اگر ایران بتواند محیط اجتماعی باثبات و فضای کسب‌وکار سالمی فراهم کند، معتقدم بسیاری از این شرکت‌های چینی علاقه‌مند به کار با ایران خواهند بود. در واقع، تاکنون شرکت‌های چینی متعددی در این باره با من تماس گرفته‌اند.
محور سوم: هم‌راستاسازی انتظارات واقع‌بینانه؛ تاب‌آوری اقتصادی و نقشه راه‌های عملی فراتر از شعار
صورت‌بندی مسئله: گفتمان عمومی در هر دو کشور غالباً میان دو نوسان شدید و غیرسازنده قرار داشته است؛ از یک سو اعلامیه‌های سیاسی پرطمطراق درباره «اتحاد استراتژیک علیه سلطه‌جویی غرب» و از سوی دیگر بدبینی عمیق نسبت به وعده‌های خالی. با تشدید محاصره اقتصادی آمریکا، تهران و پکن نیازمند یک چهارچوب واقع‌بینانه، متوازن و دور از هیجانند که بر دستاورد‌های ملموس در سطح خرد تمرکز کند.
نقشه راه واقع‌بینانه و «بدون بزرگ‌نمایی» برای روابط ایران و چین در این دوره طولانی تلاطم ژئوپلیتیک چگونه است؟
ایده «اتحاد استراتژیک برای مقابله مشترک با سلطه‌جویی غرب» روزبه‌روز ناپایدارتر می‌شود و نمی‌تواند مبنایی برای تعمیق روابط چین و ایران باشد. ابتکار «کمربند و راه» به همراه اسناد امضاشده میان دو کشور می‌تواند راهنمای مهمی برای همکاری دوجانبه باشد. چین قطعاً به پیگیری همکاری‌های بیشتر با ایران بی‌علاقه نیست. اگر بخواهم صریح بگویم، موانع اصلی تعمیق بیشتر همکاری‌ها در حال حاضر در طرف ایرانی قرار دارد. در ابتدایی‌ترین سطح، ایران نیازمند ثبات داخلی و محیط کسب‌وکار مناسب برای همکاری است. فرای آن، همکاری بلندمدت مطلقاً نیازمند هم‌راستاسازی بهتر میان استراتژی‌های توسعه‌ای دو کشور است.
در کوتاه‌مدت، آیا سازوکار‌های اقتصادی دوجانبه می‌توانند به‌اندازه کافی سریع فعال شوند تا تاب‌آوری اقتصادی ایران را ارتقا دهند یا همکاری اقتصادی با چین ذاتاً فرایندی کند و بلندمدت است؟
باور دارم گسترش همکاری‌ها در کوتاه‌مدت کاملاً امکان‌پذیر است. شرکت‌های چینی زیادی وجود دارند که از تحریم‌های آمریکا نمی‌ترسند و چین، حتی می‌تواند گروهی از شرکت‌ها را داشته باشد که به طور تخصصی بر تجارت با ایران تمرکز کنند. زمانی که دوطرف بتوانند کانال‌های روان همکاری ایجاد و امنیت سرمایه را تضمین کنند و درجه معقولی از اطمینان درباره بازگشت سرمایه ارائه دهند، شرکت‌های چینی از فرصت‌های کار با ایران روی برنخواهند گرداند. از این بابت اطمینان دارم؛ زیرا از سال گذشته، شرکت‌های چینی بار‌ها برای مشاوره درباره تجارت و همکاری با ایران به من مراجعه کرده‌اند. یک نکته مهم دیگر هم وجود دارد؛ ایران نباید اهمیت همکاری با چین را صرفاً زمانی درک کند که با بحران مواجه می‌شود. چین و ایران می‌بایست در دوره‌های نسبتاً آرام و باثبات نیز همکاری‌های پایدار و مستحکمی بسازند.
در عمل، کدام بخش‌های کمتر رسانه‌ای شده - مانند تهاتر صنعتی منطقه‌ای، شبکه‌های بنگاه‌های کوچک و متوسط (SME)، انتقال فناوری یا مشارکت با بخش‌های دانشگاهی و شهرداری‌ها - بیشترین ظرفیت را دارند؟
با توجه به تحریم‌های ایران و نیاز چین به ایجاد توازن در روابط خود با آمریکا، اروپا و کشور‌های خلیج‌فارس، دستیابی به گشایش‌های بزرگ در حوزه‌های بسیار حساس مانند سرمایه‌گذاری‌های کلان و صنایع دفاعی دشوار خواهد بود؛ اما فضای بسیار زیادی برای همکاری در حوزه‌هایی مانند فراوری مواد معدنی، انرژی‌های پاک، تجهیزات پزشکی، قطعات خودرو، تجارت میان بنگاه‌های کوچک و متوسط (SME) و همکاری میان صنایع محلی و استانی وجود دارد. تبادلات میان دانشگاه‌ها، اندیشکده‌ها و اتاق‌های بازرگانی حتی آسان‌تر توسعه می‌یابد. در مورد همکاری میان حکومت‌های محلی (شهرداری‌ها و استان‌ها)، من سال گذشته در رسانه‌های ایرانی مشخصاً خواستار تلاش بیشتر در این زمینه شدم. معتقدم این می‌تواند مسیری بسیار نویدبخش باشد. دو طرف همچنین می‌توانند سازوکار‌هایی مانند تسویه با یوآن (RMB) و تجارت تهاتری را بررسی کنند. اگر ایران بتواند ثبات اجتماعی و محیط کسب‌وکار سالمی را تضمین کند، من هیچ شکی در تمایل و اشتیاق شرکت‌های چینی برای سرمایه‌گذاری و همکاری با ایران ندارم.
محور چهارم: شکستن سلطه روایتی غرب؛ دیپلماسی مسیر دوم و تولید دانش مستقل
صورت‌بندی مسئله: نقطه‌ضعف بنیادین در روابط ایران و چین، اتکای شدید دوطرف به رسانه‌ها، اندیشکده‌ها و چهارچوب‌های تحلیلی غربی برای تفسیر یکدیگر است؛ در نتیجه، افکار عمومی و گفتمان نخبگانی در هر دو کشور غالباً توسط روایت‌های بیرونی شکل می‌گیرند؛ جایی که چین در تهران با کلیشه‌های غربی «رفتار غارتگرانه» و ایران در پکن با کلیشه‌های غربی «بی‌ثباتی مزمن» بازنمایی می‌شود.
این اتکا به فیلتر‌های رسانه‌ای و فکری غرب تا چه حد موجب تحریف تصمیم‌گیری‌های استراتژیک و اعتماد عمومی میان تهران و پکن می‌شود؟
موافقم که هنوز مشکلات قابل‌توجهی در نحوه درک متقابل ایران و چین وجود دارد. من مباحثات طولانی‌مدت در ایران درباره اینکه آیا سیاست خارجی باید «نگاه به غرب» داشته باشد یا «نگاه به شرق» را دنبال کرده‌ام. در واقع، فکر نمی‌کنم این اصلاً باید به یک مسئله تبدیل شود. برای ایران، بهترین راه جهت حداکثرسازی منافع ملی، قطعاً پیگیری یک سیاست خارجی متکثر در قبال قدرت‌های جهان است؛ درست همان‌طور که عربستان و مصر سال‌ها انجام داده‌اند. در چین نیز البته نگرانی‌هایی درباره تعمیق بیشتر روابط با ایران وجود دارد. یک نگرانی این است که تهران ممکن است همکاری با چین را عمدتاً به‌عنوان راهکاری موقت و ابزار فشار در زمان مواجهه با غرب ببیند. افزون بر این، نگرانی‌های پکن درباره بی‌ثباتی در ایران کاملاً از روایت‌های غربی نشئت نمی‌گیرد. نگاه من این است که هر دو کشور بایستی رابطه دوجانبه خود را بر اساس منافع ملی مربوط به خود شکل دهند؛ تنها رابطه‌ای که بر این پایه ساخته شود، پایدار خواهد بود.
فراتر از دیپلماسی عالی دولتی، «کانال‌های مسیر دوم» (Track-Two) مانند مشارکت‌های مستقیم دانشگاهی و رسانه‌ای چگونه می‌توانند یک زیست‌بوم معرفتی خوداتکا بسازند؟
قویاً از ایجاد کانال‌های مؤثر مسیر دوم میان چین و ایران، خاصه همکاری‌های نزدیک‌تر میان نهاد‌های پژوهشی و سازمان‌های رسانه‌ای مستقل و صاحب تفکر حمایت و بر کلمات «مؤثر» و «مستقل» تأکید می‌کنم؛ چراکه در طول این سال‌ها مبادلات و رفت‌وآمد‌های کمی در این حوزه‌ها میان دو کشور وجود نداشته، اما ارزش محتوایی و تأثیر واقعی آن‌ها بسیار محدود بوده است. چین و ایران واقعاً نیازمند تعاملات بسیار مستقیم‌تر و بی‌واسطه‌تری هستند تا بتوانند یکدیگر را بهتر درک کنند.
صدای رسمی پکن؛ گفتمان حاکمیتی، منطق چندجانبه‌گرایی و صبوری راهبردی
پروفسور سون دگانگ (Sun Degang) ، استاد برجسته و مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه در دانشگاه فودان شانگهای از حیاتی‌ترین و کلیدی‌ترین زبان‌های تحلیلی دستگاه دیپلماسی و اندیشکده‌های حاکمیتی چین در حوزه غرب آسیاست. به‌واقع، اندیشکده تحت مدیریت او نقشی مهم در مشاوره و شکل‌دهی به سیاست‌های دستگاه دیپلماسی پکن در حوزه غرب آسیا دارد. اگر در گفت‌وگو با پروفسور فان هونگدا، نقد ساختاری و بی‌تعارف آسیب‌های بوروکراتیک را از درون چین شنیدیم، پروفسور سون دگانگ در این گفت‌وگو چهارچوب هنجاری، استراتژیک و رسمی سیاست خارجی چین را ترسیم می‌کند. فهم این روایت رسمی دقیقاً همان نقطه‌ای است که مانع از «محاسبه اشتباه» در تهران می‌شود؛ روایتی که نشان می‌دهد پکن چگونه روابط خود با ایران را نه یک پیمان نظامی یا ائتلاف ایدئولوژیک، بلکه بخشی از پروژه کلان‌تر «تکثرگرایی در جنوب جهانی» و «دیپلماسی عدم تعهد» تعریف می‌کند.
محور اول: دیپلماسی مشارکتی چین؛ عبور از «فیل در تاریکی» و بی‌اعتمادی ادراکی متقابل
صورت‌بندی مسئله: در داستان معروف «فیل در تاریکی» مولوی، ناظران مختلف بر اساس لمس تکه‌تکه‌ای از یک واقعیت پیچیده، صرفاً ادراک‌های جزئی ارائه می‌دهند. شکاف ادراکی مشابهی روابط راهبردی ایران و چین را تیره‌وتار ساخته است؛ در تهران بسیاری نگرانند ایران صرفاً یک کارت بازی تاکتیکی در چانه‌زنی‌های کلان پکن با واشنگتن باشد. در مقابل، صدا‌های برجسته‌ای در پکن مدعی‌اند تهران به چین به چشم یک «لاستیک زاپاس» می‌نگرد که تنها هنگام بن‌بست دیپلماتیک با غرب به سمت آن می‌چرخد.
پکن به این بی‌اعتمادی ساختاری متقابل چگونه می‌نگرد و این بدفهمی دوطرفه تا چه حد عمق «شراکت جامع راهبردی» را محدود کرده است؟
چین و ایران هر دو به «جنوب جهانی» تعلق دارند و شرکای جامع راهبردی یکدیگر برای حفظ و تقویت یک نظم جدید سیاسی و اقتصادی در جهانند. روابط دو کشور نه‌تنها بر ژئوپلیتیک، بلکه بر میراث مشترک تاریخی و فرهنگی استوار است. ایرانیان و چینی‌ها هر دو قربانیان امپریالیسم و سیاست قدرت در دوران جنگ سرد بوده‌اند، برای نمونه، در جریان جنگ کره در سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳، حدود ۱۹۰ هزار سرباز چینی کشته شدند که اکثر آن‌ها در اوایل دهه ۲۰ زندگی خود بودند. ازاین‌رو، چینی‌ها باور و اعتقاد عمیقی دارند که یک نظم جهانی عادلانه و منصفانه می‌بایست ساخته شود. در عصر جدید، خیزش جنوب جهانی موجب تقویت چندقطبی‌گرایی شده و ایران و چین دو کشور کلیدی هستند که در رسالت مشترک تحکیم همبستگی جنوب جهانی شریک هستند.
از منظر دکترین «عدم تعهد» چین، دو کشور چگونه می‌توانند از این منطق معامله‌گرایانه عبور کرده و به یک اجماع استراتژیک پیش‌بینی‌پذیر دست یابند که در برابر نوسانات سیاست‌های غرب مصون باشد؟
روابط چین و ایران معامله‌گرایانه (Transactional) نیست؛ چراکه هر دو کشور ارزش‌های مشترکی در ساختن یک جهان چندقطبی عادلانه و فارغ از امپریالیسم و استعمار دارند. روابط ایران و چین فرای ابعاد صرفاً دوجانبه است و دو کشور منافع مشترک گسترده‌ای در ساختار سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس دارند.
محور دوم: مرز‌های تحریم‌های قهری، رفتار شرکتی و گلوگاه‌های تسویه غیرمستقیم
صورت‌بندی مسئله: اگرچه پکن به طور رسمی تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا را غیرقانونی و فراملیتی می‌داند، اما واقعیت بازار نشان می‌دهد شرکت‌های بزرگ دولتی (SOE) و نهاد‌های مالی اصلی چین به‌شدت از تحریم‌های ثانویه آمریکا پیروی کرده و محافظه‌کاری شدید در قبال ایران نشان می‌دهند. این امر میان گفتار رسمی ضد تحریمی پکن و رفتار شرکتی آن تناقض ایجاد کرده است. علاوه بر این، غیبت یک سازوکار مستقیم تسویه بانکی حاکمیتی میان پکن و تهران، ایران را مجبور به اتکا به شبکه‌های پیچیده واسطه‌ای و تراستی‌ها (خاصه در امارات) کرده که شوک‌های ارزی اخیر تهران، آسیب‌پذیری شدید این سیستم غیرمستقیم را آشکار ساخت.
متفکران راهبردی در پکن چگونه این شکاف میان موضع رسمی دیپلماتیک و ریسک‌گریزی شرکتی را تحلیل می‌کنند؟
چین با تحریم‌های یک‌جانبه و غیرقانونی آمریکا مخالف است؛ چراکه این تحریم‌ها فاقد مجوز سازمان ملل متحدند. بااین‌حال، شرکت‌های چینی در برابر تحریم‌های فراملیتی و فرامرزی آمریکا (Long-arm sanctions) آسیب‌پذیرند. این شرکت‌های دولتی و خصوصی هنگام تعاملات تجاری با طرف‌های ایرانی، از تحریم‌های آمریکا هراس دارند؛ اما چین در افق کلان، خوش‌بین‌تر است؛ چراکه تحریم‌ها به اقتصاد خود آمریکا نیز آسیب می‌زند و تجربه ۴۷ سال گذشته نشان داده که تحریم‌ها در نهایت ابزار‌هایی بی‌فایده هستند.
چه سازوکار‌های مالی ملموس یا نهاد‌های تخصصی غیرتحریم‌پذیری می‌توانند این شکاف را پر کنند تا سند جامع ۲۵ساله به‌جای ماندن روی کاغذ، به سرمایه‌گذاری واقعی صنعتی منجر شود؟
برای عملیاتی شدن توافق‌نامه جامع ۲۵ساله، ایران نیازمند بهبود فضای سرمایه‌گذاری داخلی خود است تا بتواند نه‌تنها سرمایه‌گذاران چینی، بلکه سرمایه‌گذارانی از روسیه، ترکیه، پاکستان، امارات، عربستان، عراق، عمان و سایر کشور‌ها را جذب کند؛ چین تنها گزینه نیست. شاید ایران بتواند راه‌حل مناطق ویژه اقتصادی را امتحان کند و شهرک‌های صنعتی بسازد تا سرمایه‌گذاری‌های خارجی را جذب کند. در جریان جنگ‌های شناختی آمریکا، شایعاتی ترویج می‌شود مبنی بر اینکه چین قرار است برخی جزایر ایرانی را تصرف کند یا استعمار اقتصادی علیه ایران به راه اندازد؛ این دست شایعات خبیثانه، انگیزه سرمایه‌گذاری چینی‌ها را تضعیف کرده است.
چرا پکن و تهران تاکنون در ایجاد یک معماری مستقیم تسویه حاکمیتی مانند بانک تخصصی تسویه یوآنی یا پیمان پولی مستقیم (PBOC-CBI) که واسطه‌ها را دور بزند، ناکام بوده‌اند؟ آیا مانع فنی است یا ناشی از عدم تمایل پکن برای در معرض دید گذاشتن سیستم بانکی حاکمیتی خود؟
از یک سو، بازرگانان و فعالان اقتصادی چینی به دلیل همین جنگ شناختی غرب، شناخت محدودی از ظرفیت‌های تجاری واقعی ایران دارند و ازسوی‌دیگر، دولت ایران نیز در پیشبرد دیپلماسی عمومی خود برای معرفی جامع ایران ناکام بوده است. چینی‌ها و ایرانی‌ها باید مبادلات مردمی و فرهنگی (People-to-people) را به‌شدت تقویت کنند تا از سوءتفاهم‌ها جلوگیری شود؛ چراکه تصویر ایران در چین توسط رسانه‌های غربی مخدوش شده است.
محور سوم: امنیت دریایی، دالان‌های انرژی و حدود همکاری‌های دفاعی
صورت‌بندی مسئله: چین ذی‌نفع اصلی جریان باثبات انرژی از تنگه هرمز و دریای سرخ است، ما پکن سنت دیرینه‌ای در اتخاذ موضع امنیتی منفعلانه و دعوت «همه طرف‌ها به خویشتن‌داری» داشته است. با بازآرایی نیرو‌های نظامی آمریکا، برخی در تهران انتظار شراکت‌های دفاعی قوی‌تر، انتقال فناوری یا پشتیبانی امنیت دریایی از سوی پکن را دارند.
حدود و ثغور ساختاری تعهدات نظامی و امنیتی چین در خاورمیانه در صورت تصاعد بحران‌های حاد منطقه‌ای چیست؟
چین کاملاً به دکترین و سیاست «عدم تعهد» وفادار است و از اعزام نیرو‌های نظامی به خارج از مرز‌های خود ابا دارد. اگر چین در حوزه‌های نظامی وارد خاورمیانه شود، ممکن است نه‌تنها از سوی آمریکا و کشور‌های عربی، بلکه حتی از سوی خود ایران نیز به‌عنوان یک «تهدید» و به شمایل یک اهریمن درآید.
آیا پکن قصد دارد صرفاً یک بازیگر تجاری در این کریدور‌های دریایی بماند یا در حال توسعه چهارچوب‌های عملیاتی جدید برای امنیت دسته‌جمعی در خلیج‌فارس است؟
چین بر اساس «ابتکار امنیت جهانی» (GSI)خود مایل است نقش بزرگ‌تری در خلیج‌فارس ایفا کند. بااین‌حال، این نقش‌آفرینی فرای پیمان‌ها و ائتلاف‌های نظامی است. چین در سال ۲۰۲۳ با موفقیت میان ایران و عربستان و در سال ۲۰۲۴ میان حماس و فتح میانجی‌گری کرد. چین به‌جای قدرت سخت، قدرت نرم خود را به نمایش گذاشته است.
محور چهارم: عملیاتی‌سازی پلتفرم‌های چندجانبه؛ سازمان شانگهای و گروه بریکس
صورت‌بندی مسئله: ادغام کامل ایران در سازمان همکاری شانگهای و بریکس به‌عنوان نقطه عطفی برای دلارزدایی و هم‌پیمانی راهبردی دیده شد. بااین‌حال، منتقدان می‌گویند این پلتفرم‌ها عمدتاً نمادین مانده‌اند و هنوز سپر اقتصادی کارآمد یا سازوکار تسویه‌ای برای اعضای تحت تحریم ارائه نداده‌اند.
فرای بیانیه‌های سیاسی سطح بالا، چه معماری‌های غیردلاری یا کانال‌های سرمایه‌گذاری غیرتحریمی در حال حاضر در بریکس عملیاتی هستند که کشور‌های عضو بتوانند استفاده کنند؟
کشور‌های عضو بریکس ۵۰ درصد از جمعیت جهان و یک‌سوم از تولید ناخالص داخلی (GDP) دنیا را نمایندگی می‌کنند و اکثر اعضای بریکس خود قربانی تحریم‌های اقتصادی آمریکا هستند. برای مقابله با این امپریالیسم مالی آمریکا، کشور‌های بریکس در حال استفاده از «بانک توسعه جدید بریکس» (NDB) و توسعه سامانه تسویه «ام‌بریج» (mBridge) جهت جایگزینی با سیستم سوییفت (SWIFT) هستند.
پکن چگونه تنوع و ناهمگونی درونی بریکس و شانگهای را مدیریت می‌کند؛ جایی که برخی اعضا خواهان موازنه مستقیم علیه غرب هستند و برخی دیگر بدون تقابل با واشنگتن، صرفاً استقلال خودمختار می‌خواهند؟
تمامی کشور‌های عضو بریکس و شانگهای به دنبال خودمختاری استراتژیک مطلق یا تقابل نیستند. برخی کشور‌ها مانند هند می‌خواهند پل ارتباطی میان جنوب جهانی و غرب جهانی باشند. این دست کشور‌ها تمایلی به چالش مستقیم با سلطه آمریکا ندارند. چین به‌عنوان بزرگ‌ترین اقتصاد بریکس و سازمان شانگهای، صبوری زیادی به خرج می‌دهد و هدف اصلی‌اش ارتقای همبستگی و انسجام در درون جنوب جهانی در قالب بریکس و شانگهای است.


نظرات شما