چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵

سیاسی

آیا واقعا جنگ جهانی سوم در پیش است؟

آیا واقعا جنگ جهانی سوم در پیش است؟
پیام آذری - فرارو/متن پیش رو در فرارو منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست هم‌زمانی جنگ‌ها و افزایش تنش میان قدرت‌های بزرگ، نگرانی درباره احتمال جنگ جهانی ...
  بزرگنمايي:

پیام آذری - فرارو /متن پیش رو در فرارو منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
هم‌زمانی جنگ‌ها و افزایش تنش میان قدرت‌های بزرگ، نگرانی درباره احتمال جنگ جهانی سوم را افزایش داده است؛ اما این خطر هنوز اجتناب‌ناپذیر نیست. بازدارندگی هسته‌ای، هزینه سنگین رویارویی مستقیم قدرت‌ها و تداوم کانال‌های دیپلماتیک همچنان مانع گسترش بحران‌هاست. در این میان، خطر اصلی می‌تواند نه تصمیم آگاهانه برای جنگ جهانی، بلکه سوءمحاسبه، سوءتفاهم و واکنش‌های زنجیره‌ای باشد.
عبدالله خلیفه الشایجی، استاد علوم سیاسی دانشگاه کویت- روزنامه القدس العربی| هم‌زمان با تشدید چندین بحران در نقاط مختلف جهان، افزایش تنش میان قدرت‌های بزرگ و تکرار هشدارها درباره احتمال وقوع جنگ جهانی سوم، نگرانی‌ها درباره ورود نظام بین‌الملل به مرحله‌ای بی‌سابقه افزایش یافته است. با این حال، در کنار هشدار درباره خطر محاسبات اشتباه و تشدید درگیری‌ها، یک استدلال متفاوت نیز مطرح است: بازدارندگی هسته‌ای، هزینه سنگین جنگ مستقیم میان قدرت‌های بزرگ و تداوم برخی کانال‌های دیپلماتیک همچنان موانعی جدی در برابر تبدیل بحران‌های منطقه‌ای به جنگی فراگیر ایجاد می‌کنند.
از هشدار درباره جنگ تا هراس از جنگ جهانی سوم
از زمان آغاز جنگ روسیه و اوکراین در فوریه ۲۰۲۲، عبارت «جنگ جهانی سوم» بارها در ادبیات سیاسی و رسانه‌ای تکرار شده است. هر موج تازه‌ای از تشدید تنش نیز به احیای این نگرانی منجر شده است. اکنون علاوه بر جنگ اوکراین، بن‌بست در جنگ آمریکا و ایران، تهدیدهای متقابل تهران و واشنگتن، مواضع بنیامین نتانیاهو علیه ایران، اختلافات فزاینده پیرامون تایوان و فعالیت‌های نظامی کره شمالی، مجموعه‌ای از بحران‌های هم‌زمان را شکل داده‌اند.
این شرایط باعث شده برخی تحلیل‌ها از احتمال قرار گرفتن جهان در آستانه جنگی بزرگ سخن بگویند. با این حال، میان هشدار درباره یک خطر واقعی و ترویج این تصور که جنگ جهانی سوم اجتناب‌ناپذیر است تفاوت مهمی وجود دارد.
بازدارندگی هسته‌ای؛ ترمز اصلی جنگ مستقیم
استدلال اصلی این دیدگاه بر نظریه «نابودی حتمی متقابل» یا بازدارندگی هسته‌ای استوار است. بر اساس این منطق، قدرت‌های هسته‌ای می‌دانند که استفاده مستقیم از سلاح هسته‌ای می‌تواند واکنش متقابل و در نهایت نابودی گسترده طرفین را به دنبال داشته باشد.
تجربه بیش از چهار سال جنگ روسیه و اوکراین نیز نشان داده است که با وجود افزایش شدید سطح تنش، حمایت ناتو از اوکراین و تهدیدهای متقابل، روسیه و ناتو تاکنون از ورود به جنگ مستقیم با یکدیگر اجتناب کرده‌اند. این مسئله به معنای از بین رفتن خطر نیست؛ بلکه نشان می‌دهد حتی در شدیدترین بحران‌ها، قدرت‌های بزرگ همچنان خطوط قرمز مشخصی را در نظر می‌گیرند و هزینه عبور از آنها را محاسبه می‌کنند.
با وجود نقش بازدارندگی هسته‌ای، مهم‌ترین نگرانی همچنان احتمال سوءمحاسبه و خطای محاسباتی است. بسیاری از جنگ‌ها لزوماً به دلیل تصمیم آگاهانه برای آغاز یک جنگ فراگیر شروع نشده‌اند، بلکه گاهی مجموعه‌ای از اقدامات متقابل، برداشت‌های اشتباه و واکنش‌های زنجیره‌ای آنها را به سمت تشدید غیرقابل‌کنترل سوق داده است.
در شرایط کنونی نیز تعدد بحران‌ها می‌تواند احتمال چنین خطاهایی را افزایش دهد. هنگامی که چندین جبهه هم‌زمان فعال هستند، یک حادثه محدود ممکن است در چارچوب یک بحران بزرگ‌تر تفسیر شود و واکنش طرف مقابل را به دنبال داشته باشد. از همین رو، ادامه ارتباطات دیپلماتیک و حفظ کانال‌های مذاکره، حتی میان دشمنان، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.
منافع اقتصادی و سیاسی پشت فضای جنگی
در کنار نگرانی‌های امنیتی، این دیدگاه بر وجود گروه‌هایی نیز تأکید می‌کند که ممکن است از تشدید فضای جنگی سود ببرند. صنایع نظامی، شرکت‌های تولیدکننده تسلیحات و برخی نهادهای امنیتی از جمله بازیگرانی هستند که افزایش نگرانی‌های امنیتی می‌تواند برای آنها به معنای افزایش بودجه و تقاضا باشد.
رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز در برخی موارد با برجسته‌سازی سناریوهای بحرانی می‌توانند به افزایش ترس عمومی کمک کنند. در نتیجه، هر تحلیل درباره احتمال جنگ جهانی سوم باید میان ارزیابی واقعی خطر و بهره‌برداری سیاسی، اقتصادی یا رسانه‌ای از ترس عمومی تمایز قائل شود.
آمریکا میان ایران، چین و روسیه
در همین حال، یکی از نگرانی‌های مهم، استفاده چین و روسیه از درگیری آمریکا در خاورمیانه است. بر اساس این دیدگاه، ادامه بحران ایران می‌تواند منابع سیاسی، نظامی و راهبردی آمریکا را در منطقه‌ای دیگر درگیر کند و از تمرکز واشنگتن بر چین بکاهد.
مسئله تایوان نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا می‌کند. اختلافات مربوط به فروش تسلیحات به تایوان بخشی از مذاکرات و چانه‌زنی‌های گسترده‌تر میان واشنگتن و پکن است و هرگونه تغییر در سیاست آمریکا در قبال تایوان می‌تواند بر محاسبات امنیتی چین تأثیر بگذارد. با این حال، رقابت آمریکا و چین الزاماً به معنای حرکت اجتناب‌ناپذیر دو کشور به سمت جنگ نیست؛ زیرا هزینه‌های اقتصادی و امنیتی چنین رویارویی برای هر دو طرف بسیار سنگین خواهد بود.
فشار داخلی ترامپ و نتانیاهو
تحولات داخلی آمریکا و اسرائیل نیز می‌تواند بر رفتار رهبران آنها در قبال بحران‌های خارجی تأثیر بگذارد. کاهش رضایت عمومی از سیاست‌های ترامپ، افزایش هزینه‌های زندگی و نارضایتی بخشی از پایگاه جمهوری‌خواه از ورود آمریکا به جنگ، از جمله عواملی هستند که در مقاله مورد توجه قرار گرفته‌اند.
هم‌زمان، احتمال افزایش فشارهای سیاسی بر نتانیاهو نیز می‌تواند محاسبات دولت اسرائیل را تحت تأثیر قرار دهد. با این حال، تبدیل این فشارهای داخلی به تصمیم قطعی برای تشدید درگیری، نیازمند شواهد مشخص است و نمی‌توان صرفاً بر اساس شرایط سیاسی، وقوع چنین سناریویی را قطعی دانست.
چرا جنگ جهانی سوم همچنان سناریوی اجتناب‌ناپذیر نیست؟
در مجموع، افزایش تعداد بحران‌ها و سطح تهدیدها واقعیتی است که نمی‌توان نادیده گرفت؛ اما این وضعیت به‌تنهایی به معنای حرکت قطعی جهان به سمت جنگ جهانی سوم نیست. بازدارندگی هسته‌ای، هزینه بسیار سنگین رویارویی مستقیم میان قدرت‌های بزرگ، نگرانی از پیامدهای غیرقابل‌کنترل جنگ و تلاش برای حفظ کانال‌های مذاکره همچنان موانع مهمی در برابر گسترش بحران‌ها هستند.
خطر اصلی شاید نه تصمیم آگاهانه قدرت‌ها برای آغاز جنگ جهانی، بلکه زنجیره‌ای از سوءتفاهم‌ها، محاسبات اشتباه و واکنش‌های متقابل باشد. بنابراین، هشدار درباره این خطر ضروری است؛ اما تبدیل هشدار به پیش‌بینی قطعی یا ایجاد هراس عمومی درباره وقوع جنگ جهانی سوم، با ارزیابی محتاطانه‌تر از موازنه بازدارندگی و رفتار قدرت‌های هسته‌ای تفاوت دارد.


نظرات شما