پیام آذری - فرهیختگان / «ایران به جمهوریخواه و دموکرات رحم نمیکند» عنوان سرمقاله در روزنامه فرهیختگان به قلم محمد زعیمزاده است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
جمهوری اسلامی ایران حتی در درس عبرت گرفتن از آمریکاییها هم عادلانه رفتار میکند؛ هم دموکراتها را نقرهداغ میکند و هم جمهوریخواهان را.
از سال ۱۳۵۸ که دانشجویان پیشدستی کردند و جلوی کودتای آمریکایی را از خیابان طالقانی تهران گرفتند و باعث شدند کارتر دموکرات کاخ سفید را ترک کند، تا ۱۳ آبان ۱۴۰۵ که ترامپ جمهوریخواه شکست مضحکی خورد و کنترل بخش مهمی از سیاست داخلی را به رقیب واگذار کرد، ۴۷ سال میگذرد.
در این ۴۷ سال، خیلی چیزها تغییر کرده است؛ اما حداقل دو چیز ثابت مانده: نخست، دشمنی آمریکاییها با سرزمینی به نام ایران و مردمانش و دوم، ایستادگی ایرانیها در مقابل دشمنی که نزاع را تمدنی و وجودی کرده است.
تجربه حکمرانی اوباما، کلینتون، کارتر و سایر دموکراتهای ظاهراً خوشبیان، اتوکشیده و اخلاقی، اما در عمل تحریمطلب، فتنهگر و حتی جنگجو، نشان داده است که ایران در نبرد تمدنی و هویتی با غرب، اساساً نمیتواند به تفاوتهای میان جریان دموکرات و جمهوریخواه در آمریکا تکیه کند؛ اما آنچه در انتخابات روز گذشته آمریکا رقم خورد، از حیث ضربه خوردن متجاوز به ایران، قابلتأمل است.
ایران پس از مقاومت ملی جانانه در دو جنگ مهیب و تحمل هزینههای بسیار، حالا برای تولید بازدارندگی پایدار و ترکیبی، نقشه پیچیدهای دارد که با حوصله و مرحلهبهمرحله در حال اجرای آن است؛ مسیری که شاید سخت، پرهزینه و گاهی اضطراببرانگیز باشد، اما در نهایت میوهای شیرین دارد.
امروز تصمیمگیران، تصمیمسازان و البته ملت ایران بهخوبی میدانند که برای توسعه ایران، ابتدا باید آن را حفظ کرد و برای حفظ آن در برابر دشمنی که نزاع را هویتی، تمدنی و وجودی میداند، باید بازدارندگی کامل ایجاد کرد. در جنگ ترکیبی دشمن نیز راهحل، تولید بازدارندگی ترکیبی است.
این جنگ زمانی تمام میشود و مسیر توسعه زمانی باز خواهد شد که کل جبهه غرب بفهمد هزینه تولید ناامنی برای ایران، از فایده آن کمتر است.
در این میان، نزاع ایران نهفقط با ترامپیسم و حزب جمهوریخواه، بلکه با همه آمریکا، رژیم صهیونیستی، ناتو و... است. اگر کمی در این باره تردید دارید، به سخنرانی پرسروصدای «کسینجر پلاستیکی»، جناب روبیو، در یونان مراجعه کنید.
درباره این بازدارندگی چند نکته قابلتأمل است:
اول اینکه نسخه بازدارندگی ایران، با پیشینه تمدنی چند هزار ساله، انقلابی ۴۸ ساله، جمعیتی ۹۰ میلیون نفری و آرمانهای خاص خود، نسخهای بومی و اختصاصی است و هیچ نسخه مشابهی، از جمله نسخههای چینی و کره شمالی و... ندارد.
دوم اینکه همانطور که گفته شد، بازدارندگی با صبر و حوصله و البته تحمل هزینه به دست میآید؛ هزینهای که در برابر فواید درازمدت آن قابلتحمل است. این صبر و تأنی البته در فرهنگ شرقی و ایرانی قابل ریشهیابی است. برای ایرانیای که قرنها شغلش کشاورزی در دل کویر بوده، سالی دو بار کوچ میکرده، غذایش قورمهسبزی و آبگوشت بوده و...، همه اینها با صبر و تأنی و دقت در جزئیات پدید میآید. ایستادگی و تحمل رنج، کار سختی نیست؛ مگر آنکه ذائقهاش دستکاری و به تعبیر ریتزر، مکدونالدیزه شده باشد.
سوم اینکه بازدارندگی ترکیبی ایرانی، چندضلعی منتظمی است که اگر ضلعی از آن غایب باشد، با ناهندسه طرف میشویم و اگر ضلعی کوتاهتر یا بلندتر باشد، با کاریکاتور مواجه خواهیم شد. اما اضلاع این بازدارندگی ترکیبی چه چیزهایی میتواند باشد؟
۱. جامعه تابآور و منسجم
از همان عصر روز نهم اسفند تاکنون، مهمترین امید باند اپستین و دارودسته اورشلیمیها این بود که مردم به کف خیابان بیایند و ایران را با یک فراچالش روبهرو کنند. از آغاز محاصره دریایی در هفته پس از آتشبس موقت، که آقا یا خانم بسنت رسماً مسئول شکستن تابآوری جامعه ایرانی شد، این امید چند برابر شد؛ اما در نهایت چه شد؟
اکنون آنها حتماً از خود میپرسند که در این هشت ماه و اندی، چرا با وجود همه سختیها و فشارهای خردکننده، جامعه ایرانی تاب آورده است. واقعیت این است که این ملت شگفتانگیز است؛ ریشه دارد، اسطوره دارد، تاریخساز است، صورتمسئله را میداند، نهاد حکمرانی را از خود میداند و در حال تحمل همه سختیها و رنجهای تحمیلی، به امید تولید بازدارندگی پایدار و حرکت به سمت توسعه است.
وظیفه دولت و بقیه اجزای حاکمیت در چنین شرایطی، استفاده از حداکثر توان برای تأمین معیشت مردم، رفع تبعیض و تضمین آزادیهای مشروع است. مسئله مهم دیگر در افزایش تابآوری، ایجاد انسجام در کشور است. بهطور قطع، پرتکرارترین کلام در پیامهای رهبر معظم انقلاب در این هشت ماه، گفتمان انسجام و وحدت بوده است. این یعنی اگر وطندوست هستید، راه حفظ ایران، نساختن دوقطبیهای غیرضروری و نابجا و تأکید بر انسجام است. این یعنی آقایان چپ و راست، ستادهای انتخاباتتان را جمع کنید.
۲. توان نظامی برای دفاع نامتقارن
مقاومت ملی درخشان ایرانیان در دو جنگ، با توان نظامی کاملاً بومی، برای کشور بازدارندگی نسبی خوبی ایجاد کرده است. برای بیشینه کردن این توان، رفع ایرادها و آسیبها و بازآرایی توان نظامی ضروری است.
کسانی که در کشور مسئول این کار هستند، امروز پدیدههایی منحصربهفرد در دنیا هستند. آنها در دو جنگ با تمام توان نظامی غرب مقابله کردهاند؛ تجربهای دارند که هیچکس در دنیا ندارد. اهل طراحی هستند، هوشمند و خلاقاند و البته میهنپرست و جانبرکف. حجاب معاصرت شاید فعلاً اجازه ندهد از همه تدابیر، جانفشانیها و حماسههای آنها بگوییم. آنها البته حتماً ضعفها را هم میشناسند، اشتباهها را میدانند و درصدد رفع آنها هستند.
ما در جنگ ۴۰ روزه بهمراتب بهتر از جنگ ۱۲ روزه جنگیدیم و امروز مطمئنیم اگر جنگ دیگری به ایران تحمیل شود، باز هم بهتر از قبل خواهیم جنگید.
۳. پیشبینیناپذیر بودن دکترین دفاعی
غافلگیری بزرگ دشمن در نبرد ۴۰ روزه، گسترش جغرافیای جنگ توسط ایران بود؛ چیزی که کمتر کسی پیشبینی میکرد. ایران حالا نشان داده است که کشتیبان را سیاستی دگر آمده و از این به بعد میخواهد در جاهایی مزیت ایجاد کند که دشمن از آن اطلاعی ندارد.
این مزیت میتواند در نوع ضربه تهاجمی، شیوه دفاع، جغرافیای هجوم، بانک اهداف و... باشد و البته شاید به تغییر در دکترین موضوعات حساس نیز مربوط شود. اگر قرار است ترامپ به تأسیسات هستهای ایران ضربه بزند، چرا نباید در کنار پاسخ نظامی، در خود مسئله هستهای نیز پاسخی نامتوازن و غیرقابلپیشبینی دریافت کند؟
۴. توان بوروکراتیک
با وجود همه نقدهایی که سالها به دستگاه دیوانسالاری، بوروکراسی و نهاد دولت در ایران وارد شده و بعضاً هم درست است، این دو جنگ نشان داد که هم رأس و هم بدنه بوروکراسی کشور در شرایط بحران و نبرد وجودی، بهطور نسبی کارآمد، فداکار و توانمند هستند.
با احتمال شدیدتر شدن نبرد، این توان بوروکراتیک باید بهصورت نمایی رشد و تقویت شود و ایدههای خلاقانهای برای اداره کشور پیدا کند. این امر جز با حمایت بخشهای غیردولتی امکانپذیر نیست.
۵. حوزه امنیتی
پس از دو نبرد سنگین در حوزه امنیتی، آن هم با دشمنی که شاید مهمترین مزیتش در همین نقطه باشد، امید به ایجاد تغییرات مثبت در این حوزه، امید بیجایی نیست.
سیستم امنیتی برای ارتقای بازدارندگی، هم به تقویت در حوزههای حفاظتی داخلی نیاز دارد و هم شاید به نوعی کنشگری تهاجمی در خارج. پاسخ به برخی شرارتهای امنیتی در داخل خاک ایران لزوماً نباید نظامی باشد و شاید لازم باشد از تجربههای موفقی که در چند دهه گذشته وجود داشته، به شکلی کاملتر و بهروزرسانیشده استفاده کرد.
۶. آرایش شناختی و رسانهای
ترامپ، بسنت، هگست و باقی دارودسته باند اپستین، عموماً در حوزههای تخصصی کار خود مدیران ناموفقی هستند؛ اما دستگاه امپریالیسم رسانهای پشتصحنه آنها، فوقتخصص جنگ شناختی است.
برخی سیاستمداران در دنیا یک انسانرسانه هم هستند؛ اما ترامپ، فقط یک انسان ـ مسامحتاً ـ رسانه است. آنها اگر یک واحد اقدام انجام دهند، صد واحد به آن اقدام در جنگ شناختی ضریب میدهند.
دنیای رسانهای ترامپ عمیقاً مصداق پساحقیقت است. در پساحقیقت، مهم نیست حقیقت چیست و واقعیت کدام است؛ حقیقت آن چیزی است که کنشگر دوست دارد و منافعش را تأمین میکند. رسانه تصویری موساداینترنشنال نیز از دیگر مصادیق پساحقیقت است.
در نبرد شناختی، یعنی جنگی که پیش از نبرد نظامی و اقتصادی آغاز میشود و هدفش تغییر ادراک و رفتار مخاطب برای اثرگذاری بر نبرد نظامی و اقتصادی است، داشتن آرایش درست رسانهای هم وظیفه مخاطب و مردم است و هم وظیفه رسانههای رسمی و غیررسمی. گفتنها و نگفتنها، ضریب دادنها و بایکوت کردنها در اینجا معنا مییابد.
در مورد رسانه رسمی و عمومی، اول باید به میزان دربرگیری آن توجه شود و تلاش شود این میزان حداکثری باشد. رسانهای که با ادعای عمومی بودن، از ابتدا برای خودش قشر خاصی از مخاطبان را جدا میکند، توان تولید استدلال عمومی را ندارد و خود بخشی از نزاع سیاسی داخلی میشود، نمیتواند در حوزه جنگ شناختی این نبرد مؤثر باشد.
۷. اثرگذاری بر محیط سیاسی دشمن
ترامپ که از نتایج انتخابات ۱۳ آبان شوکه شده است، نمیتواند نقش ایران را در این نتیجه انکار کند. البته او مثل همیشه همه حقیقت را نمیگوید؛ واقعیت این است که ایران یکی از دلایل تحقیر تاریخی ترامپ نیست، بلکه مهمترین دلیل و شاید تنها دلیل است.
ضربه پشیمانکنندهای که ایران در این هشت ماه به ترامپ زده است، امروز نطق اوباما، معمار تحریمها علیه ایران، را هم باز کرده است و این بخشندگی خاصیت ملت ایران است که دشمنانش را هم شفا میدهد.
السید، ایلهان عمر، داریالیزا شوالیه، کریس راب، دموکراتهای تگزاس و... باید بدانند که امروز آنها پیروز نشدند؛ پیروزی برای سید مجید و النچریها، برای حاج علی عظمایی و نگهبانان قهرمان هرمز، برای رئیسعلی تنگسیری و دیگر جانفداهاست؛ کسانی که به ترامپ و بقیه فهماندند ضربه به ایران هزینه دارد و تعرض به ایران، حیثیت سیاسیشان را میبرد.
با این نگاه، امروز در ایران، ایراندوستان از پیروزی دموکراتها خوشحال نیستند؛ بگذریم از معدودی که خیالبافانه برای اوباما و کلینتون و... دفتر حافظ منافع و ستاد انتخاباتی درست کردهاند. تجربه تاریخی ما امروز گواهی میدهد که دموکراتها بعضاً خبیثتر و پیچیدهتر از این باند اپستین هستند.
اما همه از شکست ترامپ به دست ایران و اثبات توان اثرگذاری سیاسی ایران بر محیط داخلی دشمن خوشحال هستند. ترامپ در انتخابات تنبیه شد؛ اما باز هم ممکن است شرارت کند، شاید شدیدتر از قبل. اینها دیگر کنشهای غریزی یک موجود خودشیفته و تحقیرشده است که البته دفعه بعد پاسخهای سنگینتری خواهد گرفت.
حالا ایرانیها این پیام را به طرف مقابل دادهاند که در صورت شرارت بیشتر، میتوان این مسیر را ادامه داد و اثرات عمیق و طولانیمدتی بر محیط سیاسی داخلی آمریکا و اروپا گذاشت. اگر کسی نسبت به این مسئله شک دارد، کافی است با مکرون و مرتس صحبت کند؛ کافی است خیابانهای پاریس، فرانکفورت و بروکسل را تماشا کند.
حالا شاید برخی رژیمهای عربی بهتر بفهمند که این گزاره به چه معناست: یا همه در منطقه میتوانیم بهصورت عادی زندگی کنیم یا هیچکس نمیتواند زندگی کند.