پیام آذری - فرهیختگان / «خوانشی ادبی اسطورهای در باب «انتقام»» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم مریم شوندی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
این روزها واژه «انتقام» در ادبیات سیاسی ایران بسیار دیده میشود. مفهومی که در خونخواهی شهیدان جنگ تحمیلی سوم و در صدر آنان رهبر شهید، به مطالبهای عمومی بدل شده است؛ مطالبهای که از مسئولان، کنشی بازدارنده و کوبنده در برابر دشمن را بهعنوان «خونخواهی» طلب میکند؛ اما فارغ از ظرفیتهای اجرایی، ملاحظات سیاسی و محاسبات نظامی، میتوان از خود پرسید که انتقام، در بستر ناخودآگاه جمعی و معنای روایی، دقیقاً چیست؟ آیا انتقام تنها در مقابلهبهمثل و گرفتن جان دشمن تحقق مییابد؟ آیا کشتهشدن یک فرمانده یا مقام سیاسی دشمن، هرچند رخدادی مهم در عرصه سیاست باشد، میتواند تمام آنچه را در حافظه تاریخی و احساسات جمعی یک ملت آسیبدیده است، جبران کند یا این اتفاق بهزعم بسیاری از مبارزان سیاسی مانند سیدحسن نصرالله، به جبران بند کفش شهیدان هم قد نمیدهد؟
این پرسشها که بر محور احساس و ذهنیت ملتها استوار است، ما را از عرصه سیاست به قلمرو فرهنگ میبرد؛ جایی که مفهوم انتقام، از کهنترین روایتهای بشری تا امروز، یکی از بنیادیترین درونمایههای ادبیات نمایشی و حماسی بوده است. در سنت روایی ایران نیز کینخواهی بارها موتور محرک داستان و آفریننده قهرمانان شده است. بااینهمه، کین در ادبیات حماسی ایران همواره به معنای مرگ جسمانی دشمن نیست. گاه آنچه انتقام را کامل میکند، نه ریختن خون، بلکه فروریختن هیبت، شکوه و نام دشمن است؛ مرگی که پیش از مرگ تن فرامیرسد و اثر آن در حافظه تاریخ ماندگارتر است. «یادگار زریران» یکی از کهنترین متونی است که این تلقی از انتقام را به روشنی صورتبندی میکند. در این متن بستور، خونخواه زریر، انتقام را تنها در کشتن ارجاسب نمیبیند؛ او میخواهد شاه دشمن پیش از آنکه جان ببازد، شکوه و اقتدار خود را از دست بدهد و هر روز بار شکست و خواری را بر دوش بکشد. این مقاله میکوشد با تکیه بر این روایت، مفهوم «نخستین مرگ» را بهعنوان یکی از صورتهای انتقام در ادبیات کهن ایران و جهان بررسی کند؛ مرگی که در آن، حیثیت و اعتبار دشمن پیش از جسم او از میان میرود.در «یادگار زریران»، بستور پسر زریر، سپهبد نامدار ایرانی، برای گرفتن انتقام خون پدرش وارد میدان میشود. او پس از یک نبرد طولانی پس از آنکه ارجاسب پادشاه تورانیان را به چنگ میآورد، قصد کشتن او را میکند، اما در آن لحظه روح پدرش زریر بر او ظاهر میشود و اجازه نمیدهد ارجاسب را بکشد:
زریر: دشمن دیرین دوست نو مگیر! این چرب سخن نکش، پادافره او این است زنده ماند و بدنامی روزگار کشد.
بستور: زنده و بدنام؟
زریر: از او دستی و پایی و گوشی ببر و از او چشمی به آتشسوز، او را بر خر دنب بریدهای سوار کن و شهر خویش، خیون، بازفرست. او باید بمیرد، اما روزی هزار بار!
بستور: و من، من بستور، این منم که برای نخستین مرگ ارجاسب، دشنه برگیرم و خفتان آن بدگهر ریگزارنشین و بر زمین زنمش.
در اینجا انتقام نه به حذف دشمن، بلکه به حذف منزلت او میاندیشد. «نخستین مرگ» در این متن، ایدهای از انتقام را پردهبرداری میکند که در آن مرگ و نابودی را در چند مرحله معرفی خواهد کرد. مرگ مرحله اول که کشتهشدن اعتبار و نمایش تحقیر است، مرگی است که از سایر مرگها ننگینتر و کاراتر روایت میشود. در واقع روند نابودی با درهم شکستن بزرگی شر، آغاز و سپس بهنحوی تکمیل میشود. در پایان این حماسه، تصویر سوارشدن دشمنی دستوپا بریده، و وارونه سوار بر خر دمبریده، تصویری است که هزاران بار از مرگ ارجاسب بدتر است و مرتبه او را به زیر میکشد. شاید به همین دلیل است که در شاهنامه بارها تکرار میشود؛ مرگ برای پهلوان آسانتر از ننگ است، یعنی نابودی «نام» از نابودی «تن» سهمگینتر است.در داستان کینخواهی کیخسرو از افراسیاب نیز شاهد «نخستین مرگ» هستیم. کیخسرو برای انتقام خون سیاوش، با افراسیاب وارد نبردی طولانی میشود که در شکست مرحله اول، افراسیاب به چین فرار میکند و در گنگ دژ پنهان میشود. همانگونه که بستور خواهان آن است که ارجاسب «روزی هزار بار بمیرد»، فردوسی نیز افراسیاب را پیش از کشتهشدن، مردی تصویر میکند که از تاجوتخت به غاری تاریک پناه برده، آسایش و خواب را ازدستداده و هر لحظه در هراس جان خویش است. در این روایت، مرگ جسمانی تنها پایان کار نیست؛ نخستین مرگ، همان فروپاشی شکوه و فر شاهی است. در اینجا اقتدار و شکوه افراسیاب فرومیپاشد و او دیگر شاه پیروزمند ابتدای داستان نیست. در واقع پیش از آنکه او مرگ جسمانی را تجربه کرده باشد، شکست سیاسی و حیثیتی را میچشد.
ازآنپس چنان بد که افراسیاب
همی بود هر جای بیخورد و خواب
نه ایمن به جان و نه تن سودمند
هراسان همیشه ز بیم گزند
اگرچه در بسیاری از آثار کلاسیک غرب، انتقام در قالب قتل و خشونت جسمانی نمود مییابد، اما در همان آثار نیز میتوان نشانههایی از «مرگ نخستین» را یافت؛ مرگی که پیش از نابودی تن، هویت، اعتبار و منزلت اجتماعی دشمن را هدف قرار میدهد. در ایلیاد، آشیل تنها به کشتن هکتور بسنده نمیکند، بلکه با کشیدن پیکر او بر گرد باروی تروا، میکوشد افتخار پهلوانی او را نیز لگدمال کند. در مدهآی اوریپید نیز هرچند انتقام با قتل به اوج میرسد، هدف اصلی مدهآ تنها گرفتن جان نیست، بلکه محرومکردن یاسون از آینده، خاندان و شکوهی است که برای آن همه چیز را قربانی کرده است.
این تلقی در آثار شکسپیر صورتی آشکارتر مییابد. در جهان تراژیک شکسپیر، بارها ننگ و رسوایی سهمگینتر از مرگ تصویر میشود. در شاه لیر، سقوط منزلت و فروپاشی اقتدار، مقدمه نابودی شخصیتهاست و در اتللو، یاگو پیش از آنکه مرگ بر صحنه حاضر شود، اعتماد، آبرو و هویت اتللو را ویران میکند. از این منظر، انتقام کامل نه در گرفتن جان، بلکه در گرفتن «نام» تحقق مییابد؛ زیرا در فرهنگهای شرافتمحور، مرگ اعتبار، گاه از مرگ جسمانی سهمگینتر و ماندگارتر است.در کنت مونت کریستو نیز شاهد نخستین مرگ بهعنوان انتقامی عمیق و ظریف هستیم. در این داستان دانتس هیچکدام از دشمنان خود را بهصورت مستقیم نمیکشد، بلکه با رسوایی و ازبینبردن اعتبار اجتماعی و اقتصادی آنها را از میان میبرد. او با فروپاشی آبرو، قدرت، خانواده و سرمایه مبارزه میکند و همین امر او را به قهرمانی متفاوت و ماندگار تبدیل میکند.همه این ارجاعات نشان میدهد انتقام فقط محدود به کشتهشدن و خون ریختن نیست، بلکه مهمتر از آن درهمکوبیدن شوکت و جلال و اعتبار دشمن است. گامی مهم در فرایند خونخواهی که چهبسا اگر صورت نگیرد انجام مرحله نابودی کامل را ابتر و بیکارکرد میسازد. حذف مرحله مرگ نخستین و هدف قرارندادن اعتبار دشمن، یعنی مرگ دشمن در نقطه جلال و قدرتش که میتواند او را به نادرستی در مقام قهرمان تصویر کند.این روزها، ما در ایران پس از پشت سر گذاشتن جنگی ناجوانمردانه و تحقق امتیازات ایران، گویی در مرحله «مرگ نخستین» ایستادهایم؛ مرحلهای که در آن، اگرچه دشمن هنوز از میان نرفته، اما شکوه، هیبت و تصویر شکستناپذیر او ترک برداشته است. شاید از همین روست که «مرگ نخستین» بیش از آنکه رخدادی نظامی باشد، رخدادی فرهنگی و ذهنی است. گاه دشمن پیش از آنکه در میدان نبرد شکست بخورد، در حافظه جمعی و در تصویر جهانی خود شکست میخورد. هیبتی که سالها شکستناپذیر مینمود، ترک برمیدارد و اقتداری که بر پایه ترس استوار شده بود، جای خود را به تردید میدهد. این همان لحظهای است که ادبیات حماسی ایران آن را بهتر از هر روایت دیگری فهمیده است؛ لحظهای که ارجاسب هنوز زنده است، اما نخستین مرگ را تجربه کرده است. لحظهای باشکوه از شروع داستان نابودی.
بازار ![]()