پیام آذری - روزنامه سازندگی / «مسیر آشتیکنان» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم علی بیگدلی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
تحولات روزهای اخیر بار دیگر این پرسش را به صدر تحلیلهای سیاسی بازگردانده است که آیا ایران و آمریکا در آستانه یک رویارویی فراگیر قرار گرفتهاند یا تنشهای نظامی اخیر نیز بخشی از همان چرخه فشار و مذاکره خواهد بود که طی دهههای گذشته بارها تکرار شده است؟ حملات محدود، تهدیدهای تند دونالد ترامپ و افزایش التهاب در فضای سیاسی، اگرچه تصویری نگرانکننده از آینده ترسیم میکند اما مجموعه متغیرهای داخلی و خارجی نشان میدهد که گزینه جنگ همچنان پرهزینهتر از آن است که به انتخاب نخست دو طرف تبدیل شود.
واقعیت آن است که تهران و واشنگتن بیش از هر زمان دیگری در موقعیتی قرار گرفتهاند که ناگزیرند، اختلافات خود را پشت میز مذاکره مدیریت کنند. ایران با چالشهای جدی اقتصادی از جمله تورم، کاهش قدرت خرید، بیکاری و فشارهای معیشتی روبهروست و طبیعی است که هرگونه تشدید بحران نظامی میتواند این مشکلات را عمیقتر کند. در سوی دیگر، دولت ترامپ نیز با محدودیتهای خاص خود مواجه است. افزایش قیمت انرژی، حساسیت افکار عمومی نسبت به ورود به جنگی تازه در خاورمیانه و اختلافات سیاسی داخلی همگی عواملی هستند که آزادی عمل کاخ سفید را محدود میکنند.
در چنین شرایطی، طبیعی است که هر حادثه امنیتی به سرعت به میدان رقابت جریانهای تندرو در دو کشور تبدیل شود. در ایران نیز پس از حملات اخیر، برخی صداها بر انتقامگیری فوری تأکید کردند و فضای سیاسی را به سمت تشدید تنش سوق دادند. با اینحال آنچه اهمیت بیشتری دارد، ادامه کانالهای ارتباطی و مذاکرات فنی است؛ مذاکراتی که میتواند مانع از فروغلتیدن بحران به مرحلهای غیرقابل کنترل شود. تجربه نشان داده که حتی در اوج تنش نیز دیپلماسی هرگز بهطور کامل متوقف نشده و همواره راهی برای بازگشت به گفتوگو وجود داشته است.
البته نباید انتظار داشت پس از ۴۷ سال خصومت، مسیر رسیدن به یک تفاهم پایدار بدون فراز و نشیب باشد. بیاعتمادی عمیق میان دو طرف، اختلاف بر سر پروندههای منطقهای و هستهای و فشار بازیگران داخلی و خارجی، روند مذاکرات را پیچیده میکند. با اینحال جنگ ۴۰روزه اخیر یک واقعیت مهم را آشکار کرد؛ اینکه نه ایران و نه آمریکا از تداوم درگیری مستقیم سودی نمیبرند و هر دو، دیر یا زود، ناچار به بازگشت به مسیر گفتوگو خواهند شد. با همه این تفاسیر به نظر میرسد که دو طرف در مسیر آشتیکنان قرار دارند.
در این میان، برداشتهای متفاوت از تفاهمنامه اخیر نیز نباید به سوءبرداشت منجر شود حتی اگر ترامپ از پایان عملی آن سخن بگوید. این تفاهم بیش از آنکه یک توافق نهایی باشد، چارچوبی برای ادامه مذاکرات و تعیین دستور کار آینده است. ارزش چنین اسنادی نه در حل فوری همه اختلافات بلکه در جلوگیری از قطع کامل ارتباط و مدیریت بحرانهاست.
از سوی دیگر، فضای سیاسی آمریکا نیز برخلاف برخی تحلیلها الزاماً به سود گزینه جنگ حرکت نمیکند. مخالفت شماری از نمایندگان کنگره با هرگونه اقدام نظامی بدون مجوز قانونی، نشان میدهد که هزینه سیاسی ورود به یک جنگ جدید همچنان بالاست. مخالفت با افزایش بودجههای نظامی و نگرانی از تحمیل بار مالی سنگین بر مالیاتدهندگان آمریکایی نیز بر همین واقعیت صحه میگذارد. هرچند ترامپ در آخرین دوره ریاستجمهوری خود ممکن است، دغدغه کمتری نسبت به پیامدهای انتخاباتی داشته باشد اما نمیتواند از محدودیتهای ساختاری نظام سیاسی آمریکا و حساسیت افکار عمومی نسبت به جنگ چشمپوشی کند.
بنابراین آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، جلوگیری از غلبه هیجان بر عقلانیت است. تنشهای نظامی ممکن است برای مدتی ادامه یابد اما شواهد موجود نشان میدهد که مسیر اصلی همچنان از دیپلماسی میگذرد. آینده روابط تهران و واشنگتن نه در میدان نبرد بلکه در توانایی دو طرف برای مدیریت بحران و تبدیل تفاهمهای شکننده به توافقهایی پایدار رقم خواهد خورد.