پیام آذری - اعتماد /متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
دو صیاد جوان و یک تکاور ارتش جان خود را از دست دادند چند نفر زخمی و مفقود شدند و قایقهایی که تنها سرمایه مردم بود، از بین رفت
نیره خادمی| حوالی اسکله صیادی شهر بندر کوهستک یک دست بیجان و جدا مانده از پیکر پیدا کردهاند، دستی که نه برای امید و مرتضی است که هفدهم تیر ماه جان خود را در حمله امریکا از دست دادند نه عبدالغنی که زخمی شد. احتمال میدهند این دست، دست یکی از همان غریبههایی باشد که قبل از حمله موشکی به اسکله با تور و قلاب به سمت آنها آمده بود و حالا خودش مفقود شده و دستش به ساحل رسیده است.
امید عربی، مرتضی هرمزی و عبدالغنی زارعی پسران جوانی بودند که حدود ساعت ۴ صبح روز چهارشنبه مثل روزهای قبل، به سمت اسکله صیادی شهر رفتند تا برای انداختن تورشان در آب آماده شوند. یکی کف قایق را نگاه میکرد، دیگری در حال تست موتور قایق بود و آن یکی داشت تور را در دستانش جابهجا میکرد که جنگندهها آمدند و اسکله را موشکباران کردند. موج انفجار هر سه را پرتاب کرد، یکی داخل آب افتاد و آن دیگریها به اطراف پرتاب شدند. همان زمان اهالی این شهر کوچک ساحلی در خانه یا مسجد در حال نماز بودند یا هنوز از خواب بیدار نشده بودند اما صدای انفجار همه را هراسان کرد. شیشه و پنجرههای خانهها شکست، دیوارهای قدیمی خانههایشان ترک برداشت، مجسمه و گلدانها از طاقچهها افتاد و شکست. مردم هر کدام از جایی که حضور داشتند، نگاه کردند تا بلکه محل انفجار را پیدا کنند. انفجارهای پیدرپی حدود ۴ یا ۵ دقیقه زمان برد و همزمان آتش همه جای شهر را روشن کرد. جنگندههای امریکایی که رفتند تازه مردم جرات کردند از خانههایشان به سمت اسکله صیادی بروند. آنهایی که خانههایشان نزدیک اسکله بود به سمت آن میدویدند و آنهایی که دورتر بودند با ماشین و موتور به محلی رفتند که قایقها و لنجهای صیادیشان پارک بود. آنطور که رییس شورای شهر بندر کوهستک به «اعتماد» میگوید در آن لحظات شاید بدون اغراق ارتفاع آتش انفجارها به صد متر هم میرسید. در دقایق اول هجوم شعلهها به قدری بود که کسی جرات نمیکرد جلوتر برود. ماموران آتشنشانی هم که آمدند، نفوذ و غلبه بر آن آتش جهنمی برایشان سخت بود. «مردم بیرون ریختند، مادرانی که بچههایشان به دریا رفته بودند گریه میکردند و همه دنبال بچههایشان میگشتند. اول هیچ ماشینی نمیتوانست به محدوده نزدیک شود و هر لحظه احتمال داشت که موشک بعدی به اسکله اصابت کند برای همین مجبور بودند احتیاط کنند.»

جوانان ماهیگیری که به خانه بازنگشتند
مردم کوهستک محرومند و تنها شغل مردها و بچههایشان صیادی و جاشویی است و جاشویی یعنی کارگری روی کشتی. بچههای کوهستک اغلب به جای پدر ناتوان و بیمار یا معتاد خود روی آب کار میکنند و کمک خرج خانوادهاند. اگر بتوانند بعد از چند سال خود را جمع و جور کنند شاید بتوانند یک قایق دست دوم بخرند تا از دل دریا ماهی صید کنند. به گفته وحید ترکمانی، در این شهر ساحلی فاصله اسکله صیادی با خانههای مردم تقریبا حدود ۱۰ تا ۱۵ متر است برای همین، نگرانی برای آنها در آن شرایط معنای دیگری داشت. «مردم منطقه به جز صیادی کار دیگری ندارند. در بسیاری از روزهای جنگ و بعد از آنهم برخی مجبور بودند همچنان به دریا بروند. البته برای این کار به سمت آبهای آزاد نمیرفتند؛ نهایتا تا ۴ مایلی اسکله تور میانداختند تا ماهی بگیرند. این مدت البته ما در کوهستک مدام سر و صدا میشنیدیم مثلا در طول جنگ پاسگاه ساحلی شهر را با دو، سه موشک زدند و با خاک یکسان کردند. کاملا پودر شد و هیچ اثری از آن نماند اما اینبار انفجارها خیلی نزدیکتر بود. مردم اینجا به معنای واقعی فقیر هستند. پدرها معمولا شغلی که ندارند و بیمارند بنابراین بچهها از سن پایین نانآور خانواده هستند. خانه درست میکنند، وسایل میخرند و خرج میدهند.» بیشتر خانههای این مردم بافت قدیمی دارد بنابراین هر بار انفجار باعث ترک برداشتن دیوار خانههایشان میشود. «شهروندی داریم که پیش از این سقف خانهاش بر اثر انفجار فرو ریخته است اما حمله آخر شدت بسیار بیشتری نسبت به قبل داشت و مثل آن را در کل عمرمان ندیده بودیم. شدت و موج انفجار طوری بوده که ترکشهای آن تا فاصله چهار، پنج کیلومتری از محل هم افتاده بود و دیده میشد. خیلی وحشتناک بود؛ بیش از ۱۲ تا ۱۳ انفجار بزرگ رخ داد و ما نگران بچههای نوجوان و جوانمان شدیم که معمولا صبحها بعد از نماز صبح به دریا میروند. مرتضی هرمزی، امید عربی و عبدالغنی زارعی هم همینطور بودند و داشتند برای شروع کار ماهیگیری سوار قایق میشدند که قایقشان مورد اصابت موشک قرار گرفت. دو نفر از آنها شهید شدند و یک نفر دیگر یعنی عبدالغنی با جراحتهای بسیار زیاد تحت درمان و در انتطار پیوند عضو است. هرمزی که شناسنامهاش همین حالا که با شما حرف میزنم دست من است، متولد ۱۳۸۴ بود، امید عربی هم حدود ۲۰ سال داشت و عبدالغنی شاید تازه ۱۸ ساله شده باشد که البته حالا وضع خوبی هم ندارد. از ناحیه چشم آسیب داشت و قرنیهاش پاره شده بود. دستش به عمل جراحی نیاز دارد و حالا در حال رایزنی برای پذیرش او در شیراز هستیم. اگر نتواند پذیرش بگیرد مجبورند دستش را قطع کنند. تمام بدنش هنوز ترکش دارد.»
دایی عبدالغنی زمانی که صدای انفجار را شنید با تلفن او تماس گرفت اما تماسهایش بیپاسخ ماند بنابراین به سمت اسکله حرکت کرد. هنوز کسی نمیتوانست جلوتر برود اما به هر حال با ترس جلو رفت تا شاید نشانی از خواهرزادهاش پیدا کند. او به «اعتماد» میگوید: «بچهها عبدالغنی را از روی آب گرفته بودند و به سمت ساحل آوردند. بعد او را به بیمارستان انتقال دادیم. مجروحیتش زیاد است؛ قسمت چپ بدن کاملا جراحت دارد، دست و پا و البته چشم چپش هم از بین رفته است. اتاق عمل رفته است منتها فعلا در حدی که بتوانند جلوی خونریزی را بگیرند.»
قایقهایی که از بین رفت
عبدالغنی وضع جسمی خوبی ندارد و تمام مردم شهر هنوز در بهت و حیرتاند. بعد از حمله لب اسکله قیامتی بر پا بود، عدهای عزادار جوانشان بودند و عدهای به دنبال قایقشان تا آن را از مهلکه دور کنند. عدهای هم به دنبال بقایای لنج و قایقهایشان بودند که متلاشی شده بود. تراب صیادی یکی از همانها است. او هر روز صبح زود به سمت اسکله میرفت تا سوار قایق شود و به دنبال روزی خانوادهاش به دریا برود. آن روز هم، قرار بر همین بود منتها به قول خودش «بدشانسی» و در واقع «خوششانسی» آورد که آن روز نتوانست زودتر برود. خانهاش حدود یک کیلومتر با اسکله فاصله دارد و وقتی با صدای انفجار مثل برق از جا پرید، هیچ کاری از او بر نمیآمد بنابراین دو ساعتی صبر کرد و هوا روشن شد با اضطراب به سمت اسکله رفت. بعد فهمید دیگر از آن قایق «هیچ» نمانده. او حالا به «اعتماد» میگوید: «اگر امریکا ۱۰ دقیقه دیرتر زده بود من و خیلیهای دیگر که حالا قایقهایمان سوخته است، خودمان هم سوخته بودیم.» ۴۵ سال دارد و از نوجوانی به عنوان جاشو در دریا مشغول به کار بوده تا چهارده سال پیش که یک قایق خریده. قایق تمام زندگیاش بود و آنطور که با بیحوصلگی میگوید؛ تمام امیدش بود. «بالاخره صاحب قایق شدم اما سرگذشتم اینطور شد. زندگی ما همین بود که از بین رفت و آواره شدیم.» به گفته او نزدیک به ۲۰ قایق را زدهاند که کاملا از بین رفته؛ حالا با دستهای خالی بیکار است. «بدون قایق هم که نمیتوانیم دریا برویم. مسوولان قولهایی دادهاند اما فعلا که قایق نداریم و احتمالا سوخت ما را هم قطع میکنند.»
تکاوری که شهید شد؛ ماجرای یک دست و مفقودیها
رییس شورای شهر بندر کوهستک میگوید که در این حمله یکی از تکاوران نیروی دریایی ارتش با نام امید شهابی هم به شهادت رسیده است؛ پسر جوانی که اهل استان فارس بود و او هم سر شیفت خود ایستاده بود. «البته میدانیم این دستی که پیدا شده، برای او هم نیست چون پیکرش را که دیدیم دستش قطع نشده بود. امید شهابی آن ساعت برای سرکشی به کنار اسکله آمده بود که حمله آغاز شد. ضربه خورده بود و خودم پیکرش را از زمین بلند کردم. با یکی از دوستان او در شیراز صحبت میکردم، میگفت این شهید هم از شیراز و از منطقه و خانواده محرومی بوده است. خانوادهاش ساعت ۱۰ صبح چهارشنبه خبردار شدند که فرزندشان شهید شده است.»
ترکمان تعداد افرادی که حالا به واسطه اصابت ترکش در بیمارستان بستری هستند را بین ۸ تا ۱۰ نفر عنوان کرده و اضافه میکند: «روز پنجشنبه یک دست همین اطراف پیدا کردم و چون حدود ۷ یا 8 نفر هم مفقودی داریم قطعا این دست، دست یکی از همان مفقودان است. اینجا محل ماهیگیری هم بود و صیادها و ماهیگیران با موتور و ماشین خود از نقاط دیگر به این منطقه میآمدند، روی سنگ و موجشکن مینشستند و با قلابهایشان ماهیگیری میکردند. حالا داخل اسکله صیادی تعدادی موتور و ماشین پارک شده که معلوم نیست صاحبانشان چه کسانی هستند.»
ممکن بود شهر به طور کامل آتش بگیرد
شهر بندر کوهستک بعد از این اتفاق غمآلود است و مردم هر لحظه استرس دارند که نکند دوباره به اسکله حمله کنند چون در مدتی که این اطراف مورد اصابت قرار میگرفت از خانههای مردم دور بود اما اینبار انفجارها به خانهها نزدیک بود.
ذاکری دوست، یکی از افراد محلی کوهستک که خانهشان نزدیک اسکله صیادی است حالا از لحظاتی با «اعتماد» میگوید که با صدای انفجار تمام خانهشان روشن شد. پنجرهها باز شد و شیشهها شکست اما چون هنوز شیشهها چسب داشتند دستکم به سمت آنها پرتاب نشد. حدود ۴ دقیقه شاید حدود ۱۰ پرتابه شلیک شد و بعد که انفجارها تمام شد از خانه بیرون رفت. «اینجا قایق همه زندگی مردم است و همه به دنبال قایقشان میرفتند و هر کاری کردم جلوتر نروند باز هم رفتند.» بعضیها که همان لحظات اصابت موشک، برای صیادی در آنجا بودند توانسته بودند خود را نجات دهند اما همه خوششانس نبودند. «شهید امید عربی اهل میناب بود و اینجا زندگی میکرد که روز پنجشنبه پیکرش در میناب تشییع و در گلزار شهدای میناب کنار دانشآموزان مدرسه میناب به خاک سپرده شد. پیکر شهید مرتضی هرمزی هم روز جمعه تشییع شد. پیکر او را یک روز بعد از انفجار روی آب پیدا کردیم. دوربین شیلات را که چک کردیم فقط این سه نفر را گرفته بود که دو نفرشان شهید شدند اما نقاط کوری هم وجود داشت که من نتوانستم بررسی کنم بنابراین احتمال دارد پیکر افراد دیگری اینجا پیدا شود به همین دلیل قرار است یک تیم غواص هم برای شناسایی و بررسی بیشتر به اینجا بیایند. البته یکی از صیادان تور ماهیگیریاش را داد و منطقهای که پیکرها را پیدا کردیم با آن بستیم تا از اسکله خارج نشوند اما همچنان به بررسیهای بیشتر نیاز است.»
رضا شهیدیان، فرماندار شهرستان سیریک در این باره به «اعتماد» میگوید: «مردم آن لحظات استرس داشتند ولی خیلی هم جو ناآرامی نداشتیم چون مناطق نظامی و اسکلهها را مورد اصابت قرار میداد. ازسوی دیگر چون سیریک در چند وقت گذشته خیلی مورد تهاجم بود این موضوع کمی برای مردم عادی شده است.»
روایتی از آن ساعتهای سخت
بهروز کوهستک صیاد و از نیروهای خدمات شهری است و آن روز کسی بود که در پیدا کردن پیکرها کمک کرد و همچنین حمل آنها به سردخانه را برعهده داشت. «گلفهای دریابانی را زده بود و همه سوخته بودند. از این طرف قایقهای مردم هم از بین رفت. وقتی به محل رسیدم حدود پنج مجروح بود و سه تا شهید. با دیدن این صحنه تنها چیزی که در درون من وجود داشت نفرت از امریکا و اسراییل بود. من این بچهها را میشناختم و بارها آنها را از نزدیک دیده بودم اما آن لحظه اصلا حواسم نبود که آنها را میشناسم. ضربههای بدی به پیکر آنها خورده بود. به هر حال آنها را به داخل ماشین بردیم. دلم سوخت که چطور این بچهها این همه سال جاشو بودند، دنبال این و آن رفتند و کار کردند اما حالا که خود را جمع و جور کرده و با زحمت برای صیادی قایق خریده بودند اینطور شد. البته قایقشان دست دوم بود اما همین قایق دست دوم از ۴۰۰ تا ۵۰۰ میلیون تومان قیمت دارد. خودشان جمع کردند، خانواده کمکشان کرد و ناراحتکنندهتر اینکه هنوز با قایقشان آنقدری که باید، دریا نرفته بودند شاید بار اول یا دومشان بود. حالا خودشان شهید شدند و قایقهایشان هم سوخت.» او لحظات اول که به سمت اسکله میرفت نگران جوانهایی بود که آنجا بودند و همزمان باید مادر یکی از آنها را از خود دور میکرد که اگر پیکری پیدا شد، شاهد آن نباشد. «نمیدانستم چطور بروم که مادرش نتواند به من برسد و بچه را با آن شرایط ببیند. خودم پیکر را به سردخانه بردم اما آن موقع دیگر مادر نمیآمد پیکر را ببیند. شوکه بود، قبول نمیکرد و میگفت پسر من نیست، پسر من سالم است. امید عربی پدرش فوت کرده و در واقع یتیم بود منتها مادرش دوباره ازدواج کرد و از میناب به کوهستک آمدند. اینجا هم اجارهنشین بودند و حتی توان پرداخت اجاره را هم نداشتند بنابراین کار میکرد و خرج مادرش را میداد. کسی هم که با مادرش ازدواج کرده است حال و روز خوبی ندارد؛ بیمار است و بیشتر مصرفکننده است. امید عربی اما بچه زرنگی بود، هیکل ورزشی داشت و در هر مراسمی که داشتیم، حاضر میشد و کمککننده بود. یکی دیگر از این بچهها هم زخمی شده که از اقوام من است، شرایط مالی خانواده او هم خوب نیست، پدرش با یک ماشین مسافرکشی میکند و در واقع کمک خرج پدر بود.»
بهروز کوهستک صیادی هم میکند اما قایقش از آنجایی که کنار ساحل بوده، سالم مانده است. «قایقهایی که در داخل آب بود آسیب دید و آنهایی که بیرون بودند سالم ماندند. البته بعضیها قایق را در گاری میگذارند اما چون برای کار کردن وقتگیر است و انداختن آن در آب زحمت دارد بنابراین آن را بغل اسکله میگذارند تا صبح زود راحتتر سوار شوند.» به طور کلی اما در آنجا چندین شیوه صیادی مرسوم است، بعضی صیادان صبح زود برای ماهیگیری میروند و تور میاندازد، برخی از روز گذشته تور را کار میگذارند و یک روز بعد سراغ آن میروند و برخی دیگر هم شب روی آب میمانند تا هر وقت تورشان پر شد، آن را گرد کنند. این سه نفر از آن دست صیادانی بودند که صبح میرفتند و تورشان را به آب میانداختند تا شیر ماهی و طلال یا دهو جمع کنند و به ساحل برگردند اما آن روز، دو نفرشان در لحظه، از بین رفتند و دیگر روی قایق بر نمیگردند.
اهالی جنوب میگویند نه قبل از آتشبس و نه بعد از روز اعلام آن، آرامش واقعی به منطقه برنگشته بود. صدای انفجارها گاهی از دور و گاهی از چند کیلومتری خانههایشان به گوش میرسید و هر بار، نگرانی تازهای را به جان مردم میانداخت. کمی قبلتر در خرداد هم حمله به زیرساختها و مخازن آب بمانی در سیریک، چند روز آب را از روستاهای اطراف از جمله کوهستک گرفته بود و هنوز هم به دلیل همان آسیبها و ضعف زیرساختها، بسیاری از روستاها هفتهای یک یا دو بار با قطعی آب روبهرو میشوند. با این همه، مردم میگویند آنچه در هفدهم و هجدهم تیر رخ داد، با هیچیک از حملات قبلی قابل مقایسه نبود. از بامداد هفدهم تیر، حملات به سواحل جنوبی ایران و اسکلههای صیادی آغاز شد. در بندرعباس، اصابت دو پرتابه به اسکله صیادی پنج پله، دستکم ۳۰ فروند قایق را به طور کامل از بین برد؛ قایقهایی که به گفته فرامرز جامهگیر، عضو هیاتمدیره تعاونی صیادان پشتشهر بندرعباس، ارزش هر یک از آنها حدود دو میلیارد تومان برآورد میشود. در بنود عسلویه ۱۰ قایق صیادی در آتش سوخت و در چابهار، دو اسکله شهید بهشتی و کلانتری هدف حمله قرار گرفتند. مرکز کنترل ترافیک دریایی بندر چابهار هم آسیب دید؛ برجی که برای بسیاری از مردم منطقه فقط یک سازه نبود، نمادی از رونق بندر و اشتغال شهرشان به شمار میرفت.
در شبکههای اجتماعی کاربران جنوبی، از خسارتها و زندگیهایی گفتند که زیر آتش مانده بود. یکی از شاهدان حمله در بندرعباس میگفت: «کربلا همینجاست. بنده خدا رو نگاه کن، خیس آب است. هر قایقی ۶۰۰ میلیون تا یک میلیارد پولش است. به خداوندی خدا چند تا قایق رفته زیر موشک و سوخته. چند تا لنج بیست میلیاردی تا ۵۰ میلیادری آسیب دیده است. مال به جهنم اما چقدر جون آدمیزاد از بین رفته است. اصلا من دیگر خودم را باختم و دیگر نمیدانم باید چه شود. فقط این ماجرا ختم به خیر شود. ببینید خیابان ترافیک است و همه دارند قایقهایشان را میبرند.»
حالا اسکله کوهستک کمی آرامتر به نظر میرسد اما شهر هنوز در شوک است. هنوز خانوادههایی چشمانتظار بازگشت مفقوداناند، هنوز صاحب دستی که پیدا شده، معلوم نیست و هنوز جای خالی جوانانی که برای نان به دریا میرفتند، در خانههای کوچک فرسوده ساحلیشان پر نشده است. در شهری که زندگی و روزی مردم با دریا و ماهیهایش معنا داشت، تورهای این جوانهای صیاد هرگز به آب نرسید و حتی شاید تور عبدالغنی هم با شدت جراحاتی که داشته است، دیگر آنطور که باید به دریا نرسد.