پیام آذری - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
محمدحسین موسوی| دریا فقط برای کشتیهای بزرگ کانتینربر نیست و موشکها فقط به قلب نفتکشها نمیخورند. صیادان یا به گفته خودشان، «جاشوها» مدتهاست با چشمانی نگران به کرانه وسیع خلیج فارس مینگرند. برادر نوید در دریا مفقود شده،
مجید لنجش را از دست داده، معیشت عیسی به یک مو بند است، نصیر دیگر دریا را دوست خود نمیداند و مسلم امیدوار است دوستانش زنده باشند. همه این افراد که گویی کسی دلش برای آنها نمیسوزد، صیادانی هستند در کنارک یا جاسک که حیات و مماتشان وابسته به دریاست و با هرخبر جنگ و صلح، زندگیشان از این رو به آن رو میشود. آنها از اسفند پارسال تا امروز منتظر روزی هستند که با خیال راحت و بدون نگرانی از سررسیدن هلیکوپتری آمریکایی یا موشکی رهگذر، به دریا بزنند و با ماهیگیری، معیشت خود و خانوادهشان را تأمین کنند؛ معیشتی که فارغ از جنگ نیز بهواسطه کمبود سوخت، صید ترال، ازبینرفتن زیستگاه ماهیها و هزینههای بالای وسایل ماهیگیری درگیر بحرانهای زیادی بود.

«حمید» به دریا زد و دیگر برنگشت
نوید بلوچ برادر حمید، ملوانی اهل کنارک سیستانوبلوچستان است که همراه با 17 خدمه دیگر در خلیج فارس مفقود شده. او با صدایی لرزان از شبی میگوید که تمام راههای ارتباطی و سیستم ناوبری لنج برادرش قطع شدهاند: «لنج شاهین 2، پانزدهم اردیبهشت اسکله کنارک را با 17 خدمه ترک کرد. 17 اردیبهشت در 70کیلومتری کشور عمان هلیکوپتر آمریکایی بالای سر شاهین 2 و دیگر لنجهای صیادی آمد تا با زدن منور آنها را متفرق کند. تمام لنجها متفرق شدند و برگشتند، اما از همان لحظه دیگر خبری از شاهین 2 نشد و حالا که بیش از 90 روز گذشته است، هنوز سرنوشت برادر من و دیگر صیادان مشخص نشده است». حمید مجبور بود به دریا برود، زیرا پس از چهار ماه جنگ و بیکاری، طاقت همه صیادان طاق شده بود: «شغل بیشتر افراد در این منطقه وابسته به صیادی و ملوانی است. از شروع جنگ نمیشد به دریا زد و حدود 80 درصد مردم برای چندین ماه بیکار بودند. پس از آتشبس با وجود محاصره دریایی کمکم صیادی شروع شد اما ما خودمان میترسیدیم، در نتیجه صبر کردیم تا اول برخی بروند و برگردند تا با دیدن شرایط تصمیم بگیریم. آن روز اولینباری بود که لنج ما برای صیادی به دریا رفت اما متأسفانه بازنگشت». نوید و برادرش، حمید صاحب لنج بودند؛ لنجی که حاصل دسترنج سالها کار خانوادهشان بود: «برادرم متولد 1369 و یک سال کوچکتر از من است. او از چهارم ابتدایی ترک تحصیل و همراه پدرم صیادی کرد. این لنج حاصل 30 سال کار پدرم و کلی بدهی و قرضی است که ما برادرها بر دوش گرفتیم تا بتوانیم لنجی درست کنیم». او از رنجی که خانواده خودش و خانواده آن 17 صیاد میبرند، میگوید: «اخیرا فرزند یکی از صیادان به دنیا آمده، بدون اینکه پدرش خبر داشته باشد. کوچکترین ملوان لنج ما 17ساله است. او با این سن وارد شغلی شده که برای آدم بالغ هم سخت است اما چون نانآور خانه است، مجبور به این کار شد و حالا بدون او وضعیت خانوادهاش بسیار بد است. یکی از صیادان ما 50 درصد معلولیت و دو بچه با بیماری تالاسمی دارد و چون نخواست کاسه گدایی جلوی کسی دراز کند صیاد شد. خانواده ما هم جلوی خانواده صیادان شرمنده است. هرروز از ما میپرسند چه شد؟ و ما جوابی نداریم که بدهیم. چهار فرزند برادرم نیز پریشان و بدحال هستند». آنها از مراکز مختلفی موضوع را پیگیری کردهاند، اما تابهحال کسی به دادشان نرسیده است: «ما از طریق سفارت ایران در کشورهای دیگر، صلیب سرخ و مسئولان استانی پیگیری کردیم، اما هیچکس به ما جوابی نمیدهد و الان تنها امیدواریم با رسانهایشدن موضوع کسی به دنبال برادر من و 17 ملوان دیگر برود».
همه بازگشتند، جز «شاهین 2»
«شب دوم صید، ما و لنج شاهین 2 در کنار چند لنج دیگر باهم بودیم. نزدیک ساعت یک بامداد خواب بودم، شنیدم ناخدای لنجی که جلوتر از ما بود گفت آمدند بالاسر ما و شاهین 2. من از اتاقی که در آن خواب بودم بیرون آمدم و لنجم را از منطقه دور کردم». لهجه بلوچی غلیظی دارد. تا نام شاهین 2 میآید، هیجانزده میشود و از شب 17 اردیبهشت میگوید که روی آب منتظر خبری از دوستانشان بودند: «دورتادور ما را هواپیماها و هلیکوپترهای آمریکایی گرفتند ما هم مجبور شدیم به عقب برگردیم. از همان لحظه ناگهان تمام سیستمهای ارتباطی و جیپیاس لنج شاهین 2 قطع شد. تلاش کردیم جلو برویم تا ببینیم چه شده است، اما از درون یکی از هلیکوپترها که درهایش باز بود دو نفر به ما دستور دادند حق نزدیکشدن ندارید». دو لنج دیگر نیز همان زمان گیر هلیکوپترها افتادند: «دو لنج که نزدیک شاهین 2 و جلوتر از ما بودند را هم نگذاشتند برگردند. تا صبح آنها را نگه داشتند. ما صبح دیدیم یک ناو بزرگ نیز در نزدیک لنجهای ما قرار گرفته است». آن دو لنج برگشتند اما شاهین 2 هیچوقت برنگشت: «ما ترسیدیم دوباره به آن سمت برویم. چون هربار این کار را میکردیم هشدار میدادند نزدیک نشوید. بیسیم شاهین 2 نیز قطع شده بود و جوابی نمیداد». نصیر میگوید این اولینبار نبود که کسی از صیادان «کنارک» با برخورد نیروهای نظامی مواجه میشود: «چندوقت پیش یکی از لنجها در دریا با هشدار مواجه و مجبور شد برگردد. وقتی برگشت میترسید دوباره به دریا برود و چند روزی صید نکرد. برای صیادان، کارکردن سخت و ترسناک شده است».
سوخت نیست، صید نیست
صدای دریا میآید، مسلم ایرانی، صیادی اهل کنارک است و حالا به گفته خودش در لنجش که تازه از ماهی تخلیه شده است، نشسته تا از آن شب عجیب حرف بزند؛ شبی که شاهین 2 گم شد: «ما با هم بودیم، شش شناور در کنار یکدیگر برای صیادی رفته بودیم و آن شب، دومین شبی بود که روی آب بودیم. نزدیکهای ساعت یک بامداد صدای هلیکوپتر آمد، تا سر بلند کردیم، شنیدیم به ما هشدار دادند مسیر را تغییر دهیم و برگردیم». برگشتند، همه جز لنج شاهین 2: «ما تمکین کردیم و مسیرمان را تغییر دادیم. کمی که دور شدیم سعی کردیم خبری از یکدیگر بگیریم، اما نتوانستیم شاهین 2 را پیدا کنیم. هیچ صدایی نیز از شاهین 2 نشنیدیم». «مسلم» میگوید آنها امیدوارند ملوانان شاهین 2 اسیر شده باشند یا به کشور همسایه تحویل داده شده باشند: «چندوقت پیش یک لنجی در دریا مورد حمله آمریکا قرار گرفت و صیادانش گم شدند. بعد از چندماه صاحب آن لنج خبردار شد که یک کشتی هندوستانی آنها را نجات داده و در عمان گیر افتادهاند. آنها با بدبختی به صاحب لنج خبر دادند و صاحب لنج نیز به مسئولان گفت تا برای آنها کاری کنند.ما امیدواریم برای شاهین 2 هم چنین اتفاقی افتاده باشد». او تکرار میکند این جنگ، کار صیادان را سخت کرده است: «قبلا صیادان بهراحتی میرفتند و میآمدند. الان بیشتر مسیرها خطرناک است و جرئت میخواهد به دریا برویم. از سوی دیگر، مشکل سوخت داریم، به علت اینکه در آبهای نزدیک ساحل بهسختی ماهی پیدا میشود، مجبوریم مسافتهای زیادی را طی کنیم تا به ماهی برسیم و این سوخت زیادی میخواهد و وقتی سوخت نیست، نمیتوانیم صید کنیم». او میگوید به آنها فقط برای ۷۰ روز دریارفتن در هر فصل سوخت میدهند: «خیلی بخواهند سوخت بدهند برای دو ماه و خردهای است. یک ماه در هر فصل بیکاریم و برای صیاد، بیکاری یعنی بدهی و قسط و بیپولی».
لنجها و امیدها
«ماهیها را خالی کردیم و به خانه برگشتیم. نیمهشب تماس گرفتند و گفتند به اسکله حمله شده و از سمت لنجهای ماهیگیری نیز دود بلند شده است. اجازه ندادند ما نزدیک شویم، اما مسئولان بندر گفتند لنج ما دارد میسوزد، لنج هم چون پر از ادوات مختلف قابل انفجار است و بدنهاش از پلاستیک است، قابل خاموشکردن نیست. حمله کار خودش را کرد و شناور ما زیر آب رفت». مجید صالحی، صیادی اهل بندر جاسک در هرمزگان است؛ بندری که مورد حمله قرار گرفت و نزدیک به 100 شناور صیادی کنارهگرفته بر آن از بین رفتند: «ما با قرض و وام و انواع قسطها توانستیم در سال 1389 این شناور را بسازیم. از آن موقع نیز تا الان هرچقدر کار کردیم خرج بدهیها کردیم. با وجود فرسودهشدن شناور، بهتازگی بدهیهای مربوط به ساخت آن تمام شده بود». مجید میگوید معیشت 40 نفر وابسته به این شناور بود: «ما حدود 30 نفر صیاد داشتیم و 10 نفر هم بهطور مستقیم کارهای مربوط به شناور را انجام میدادند که الان همه از کار بیکار شدهاند. تا الان نیز کمکی به ما نکردهاند، ملوانها بالاخره خرج دارند و باید خودشان را سر پا نگه دارند. در جلسات مختلف نیز به ما کلی وعده و وعید دادهاند که کمک مالی میکنیم، سبدهای غذایی اهدا میشود، اما هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است». او میگوید حتی کارهای اداری لازم برای تعیین خسارات آنها انجام نشده است: «از ابطال مدارک تا کارشناسی خسارات، هیچکدام از این کارها برای ما انجام نشده است. به ما وعده دادند شما به صورت استیجاری شناوری بیاورید، ما به شما در پرداخت هزینهها و تأمین امکانات کمک میکنیم که هنوز نکردند. هر پیشنهادی که خودمان میدهیم هم نادیده میگیرند و رد میکنند». شرایط او و صیادان دیگر پیش از ازدسترفتن لنجشان نیز آنچنان خوب نبود. مجید ادامه میدهد: «چند ماه است در اوج اضطراب و نگرانی هستیم. حتی این مسئله که چه زمانی به دریا برویم و کجا لنج را متوقف کنیم به مسئلهای بزرگ تبدیل شده است. از سمت دیگر یک خانواده سالها نگرانی و فشار تحمل میکند تا شناوری ساخته شود، شناور نیز ساخته میشود تبدیل به منبع معاش و زندگی جمعی میشود، برای تمام مردم اینجا اینکه ناگهان در یک شب تعداد زیادی از افراد لنج خود را از دست دادند، سخت است». به گفته او، لنج فقط یک وسیله نقلیه یا کار برای جاشوهای جاسک نیست: «لنج و دریا در تاریخ و هویت ماست؛ در طول تاریخ، این دریا مردم را از گرسنگی و بیکاری نجات داده است و همه به شکلی وابسته به دریا هستند. وقتی چنین وضعیتی پیش میآید، مردم احساس بیچارگی میکنند».
صید کم، خطر زیاد
«بهدلیل جنگ و نگرانی از حادثه، آن عمقی که قبلا برای ماهیگیری میرفتیم، نمیتوانیم برویم، از سوی دیگر چون زیستگاه ماهیها به علت صیدهای ترال در مسافتهای نزدیک از بین رفته، میزان صید هم کاهش یافته است. در منطقه ما سوخت کم شده و دیگر مثل گذشته هر ماه اول برج به ما سوخت نمیدهند. جیپیاسها نیز خراب است و در جنوب که معمولا دریا مهآلود است، صیاد مجبور میشود یک شب تا صبح روی آب بماند تا بتواند در روز مسیر بازگشت را پیدا کند». عیسی رشیدی صدای گرفته و خستهای دارد. او جاشویی اهل جاسک است که تازه از دریا بازگشته: «کم و با تأخیر سوخت میدهند. این باعث تعطیلی خیلی کارها شده است، چون برای باربر، حملکننده ماهیهای صیدشده و خودروهای خدماتی لنجها نمیصرفد تا با سوخت قیمت آزاد هر روز کار کنند، اگر بخواهند هم سوخت قیمت آزاد پیدا نمیشود. وضعیتی شده که دست و بالمان را بسته است». او ادامه حرفهایش را میگیرد و میگوید در این وضعیت نوبتی کارکردن، تبدیل به یک عادت اجباری شده است: «قبلا خیلی روان لنجها خالی میشد و باربرها کار میکردند، الان هفتهای یک بار نوبت هر باربر میشود تا ماهی خالی کند. همینطور قبل از این اتفاقات هر لنج بهشکل روزانه یخ و خدمات مورد نیازش را دریافت میکرد، الان مثلا یک لنج باید دو روز بخوابد تا نوبتش شود». صیدشان بهشدت کم شده است: «قبلا به آبهای بینالمللی یا 12 مایل تا عمق دریا برای صید میشد رفت، الان نهایتا هشت یا 9 مایل میتوانیم به آب بزنیم، چون بیشتر که برویم، هم خطرناک است و هم جیپیاس کار نمیکند». این وضعیت، افراد زیادی را بیکار کرده است: «لنجهای زیادی آسیب دیدهاند. صید نیز به طور کل کم شده است. جاشوهای زیادی مجبور شدهاند به مناطق غربی حاشیه خلیجفارس بروند، به قشم و دیگر بندرها برای پیداکردن کار سر بزنند. در این منطقه ما شرایط کشاورزی و دامداری نداریم و همه مجبورند نانشان را از دریا دربیاورند». او به وضعیت دوستانش اشاره میکند که لنج خود را از دست دادهاند: «آنهایی که لنجشان را از دست دادهاند سردرگم هستند و به این امید نشستهاند تا مسئولان کمکی کنند یا راهکاری به آنها ارائه دهند. ماهها از آن شبی که به اسکله حمله شد گذشته اما هنوز این بندگان خدا سردرگم ماندهاند». به گفته عیسی، در صورت تداوم این وضعیت، ماههای سختی پیش روی صیادان است: «خوابیدن لنجها باعث آسیبدیدن ابزارها میشود، ما ابزارمان را با دلار و درهم میخریم و اگر از بین بروند دیگر امکان خرید دوباره نداریم. برای مثال یک طاق موردنیاز صید ماهی تن 180 میلیون تومان است، هر لنج 50 طاق دارد، شما تصور کن این طاقها آسیب ببینند یا مستهلک شوند، با این وضعیت صید، چگونه میتوانیم دوباره طاق بخریم؟».